بستام

1–2 دقیقه

«بستام» 

بسطام، وستام، گستهم، وُستهم

در استان خراسان بزرگ ، شهری است که امروز آن را به نا درست «بسطام» می نویسند، در جایی که ریشۀ این واژه پارسی و از نامهای مردان ایرانی است. در زبان پارسی کهن آن را گُستهم [=بسیار نیرومند] می گفتند و آن گونه که نوشته اند نام دایی خسرو پرویز بوده است، سپس در زبان پهلوی ساسانی[پارسی میانی] این واژه به «وَستهم » یا «ویستَهم» (با همان چم گُستهم) گفته شد. از این رو نوشتن آن با «ط تازی» نادرست است باید با «ت» نوشته شود.

«ابن درید» در نبیگ خود بنام « جمهر اللغته» می نویسد:

….بستام لغتی از عرب نیست، و همانجا «قیس بن مسعود» پسرش را «بسطام» نامید (در جایی که) نام پادشاهی از پادشاهان فارس بود، پس اسمایی که عرب از عجم اخذ کردند بدین قرارند: قابوس، بسطام،  و دُختنوس، که اصل آنها به فارسی: کاووس، اوستام و دُخت نوش است…

بجز «ابن درید» ، «محمد شاکر» که نبیگ « جوالیقی» را گزارش و بررسی کرده نیز برآن است که واژۀ «بستام» ریشۀ پارسی دارد.   همچنین «شیروانی » در «دبستان السیاحت» برآن است که «بستام» نام دایی خسرو پرویز بوده و ریشۀ این واژه پارسی است . 

در اینکه چرا این شهر را «بستام» نام دادند، سخن درستی از سوی پژوهشگران گفته یا نوشته نشده است ، ولی جهان گردان نامداری مانند «یاقوت حموی» و «ابن درید» که از این شهر دیدن کرده اند، از آن بنام شهری بزرگ و زیبا با میوه های فراوان یاد کرده اند ، و می نویسند:… « در این شهر ، دو خاصیت عجیب است. یکی اینکه احدی از اهالی آن عاشق نمی شود و اگر عاشقی وارد این شهر شود و آب آن را بخورد ، عشق از او زایل می شود و دیگر اینکه مردم این شهر دچار درد چشم نمی گردند!..

در باره چم واژۀ «بستام» در فرهنگ اشتنگاس در برابر واژۀ «بستام» نوشته اند: Oral به چم (مرجان) بر این پایه چم بستام روشن می شود.