بندر دیلم
در کرانه های جنوبی شاخابۀ پارس نزدیک به دویست کیلومتر در شمال باختری بندر بوشهر، بندری کوچک است که آن را «بندر دیلم» گویند.
«دیلم» نامی پارسی است وبه تیره هایی از مردم گیلان گفته می شد که موهای سرِ پیچیده یی داشتند. این تیره ها بسیار نیرومند و پرکار بودند و بیشتر به پیشۀ تبرزنی و هیزم شکنی می پرداختند. مرد و زن این گروه، تا بدان پایه سخت کوش و دلاور بودند که در تک و تاخت تازیان به ایران، سپاهیان تازنده، چندین بار خواستند این بخش از ایران را زیر چیرگی خود آورند ولی نتوانستند بر آنها چیره و پیروز شوند، و تا زمان درازی پس از فروپاشی ساسانیان (بیش از ۱۵۰ سال) مردم این بخش از ایران، به کیش کهن خود رفتار می کردند. به هر روی، در ادب پارسی و در بررسی چم واژه ها، واژۀ «دیلم» گهگاه در کاربرد نگهبان و زندانبان هم آمده است. و نیز به چم میلۀ آهنی به درازای یک و نیم متر ، که زمین یا دیوار را با آن سوراخ می کنند گفته می شود . واژه نامۀ «منتهی الارب» این واژه را پارسی دانسته و آن را «سختی و رنج» گزارش کرده است . اکنون پرسش اینجاست که که چرا نام تیره یی از مردم گیلان را به بندری در شاخابۀ پارس داده اند؟ باید دانست، واژۀ «دیلم» که نام این بندر جنوبی ایران است، در آرش و بر گرفته از نام تیره یی از مردم گیلان نیست، و به انگیزۀ چم این واژه که (سختی و رنج) است به این بخش داده شده است زیرا هوای آن بسیار گرم و آزار دهنده و دم دار است، و آب نوشیدنی مردم آن را نیز تنها ریزش بارانهای زمستانی و بهاری فرام می کنند.
پیشۀ مردم این بندر ، ماهیگیری و باربری دریایی میان بندرهای نزدیک به آن و کارهای دشوار دیگری است .
برخی دیگر نوشته اند که «دیلم» و «دیلمون» به چم چشمۀ آب، جای گردآمدن آب، و سرزمین های آبرُفتی و ماسه یی است . و شاید این بندر از آبرُفت رودخانه هایی مانند دیاله فراهم شده باشد.

