چرا یک کانون دانش افشانی مانند فرهنگستان جهانی کورش بزرگ یک باید ملی است؟
مرگ رسمی حقوق- مطالعات زنان – حقوق بشر- مدیریت – مدیریت فرهنگی و هنری- جامعه شناسی – علوم اجتماعی- فلسفه – روانشناسی – علوم تربیتی و علوم سیاسی اعلام شد.
کیهان لندن شماره پنجم تیر ماه ۱۳۸۸
از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی ( و پیش از آن نیز) کوششی فراگیر در راستای زدودن همۀ یادمانها و مانداک فرهنگ و تاریخ ایرانِ پیشا اسلام آغاز گردید تا دودمان های آیندۀ ایران بی هیچ یادمانی از گذشته، یکسره به جامۀ «اسلامی» در آیند. در راستای چنین آرمان پلیدی بود که علی شریعتی در رویه ها ی ۴۱۷ و ۴۳۴ نوشته ای زیر نام « علی و حیات بارورش پس از مرگ » نوشت:
«… وجود فساد و تبعیض های طبقاتی در جامعه و نفرت مردم از رژیم ساسانی و روحانیون زرتشتی باعث شد تا ایرانیان اسلام را با آغوش باز بپذیرند! بطوریکه ایرانی بعد از برخورد با اسلام اولیه احساس کرد که دین اسلام همان گمشده ای است که بدنبالش می گشته است، برای همین مذهب خودش را ول کرد، ملیت خودش را ول کرد، سُنت های خودش را ول کرد، و بطرف اسلام شتافت!..»
عزیز الله عطاردی در نوشته یی زیر نام ( خدمات ایرانیان به اسلام از کی شروع شد) نوشت:
«… علاقه ایرانیان به دین مقدس اسلام از همان آغاز ظهور این دین مقدس شروع شد . قبل از اینکه شریعت مقدس اسلام توسط مجاهدین مسلمان به این سرزمین بیاید، ایرانیان به آیین اسلام گرویدند و با میل و رغبت به احکا م قرآن تسلیم شدند و از جان و دل در ترو یج شریعت اسلام کوشش نمودند و حتی در راه اسلام و مبارزه با معاندین نبی اکرم جان سپردند!.. »
آیت الله مرتضی مطهری در نوشتاری زیر نام (خدمات متقابل اسلام و ایران) نوشت:
«… اکنون می خواهیم ببینیم آیا اسلام در ایران پذیرش ملی داشته است یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا پیشرفت اسلام در ایران به خاطر محتوای عالی و انسانی و جهانی آن بوده است و ایرانیان آنرا انتخاب کردهاند، یا همان طور که برخی اظهار میدارند آیین مزبور را بر خلاف تمایلات مردم ایران به آنان تحمیل کردهاند؟ .. در اواخر دوره خلافت ابی بکر و تمام دوران خلافت عمر در اثر جنگهایی که میان دولت ایران و مسلمانان پدید آمد تقریبا تمام مملکت ایران به دست مسلمانان افتاد و ملیونها نفر ایرانی که در این سرزمین به سر می بردند از نزدیک با مسلمانان تماس گرفتند و گروه گروه دین اسلام را پذیرفتند.. اسلام برای ایران و ایرانی در حکم غذای مطبوعی بود که به حلق گرسنه ای فرو رود یا آب گوارایی که بکام تشنه ای ریخته شود!..»
در بارۀ زبان های ایرانی هم در همانجا نوشت:
« همه سخنان پیرامون کتاب سوزی ها و کوشش تازیان برای اینکه مردم ایران زبان خود را ترک کنند وهم و خیال و غرض و مرض است!! زیبایی و جاذبه لفظی و معنوی قران و تعلیمات جهان و طنی آن دست به دست هم داد که همه مسلمانان این تحفه آسمانی را با اینهمه لطف، از آن خود بدانند و مجذوب زبان قران گردند و زبان اصلی خویش را به طاق فراموشی بسپارند!.. »
و در فروردین ماه سال ۱۳۴۹ به نکوهش آیین های نوروزی پرداخت و گفت:
«… بخدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را بعنوان جشن سیزده بدر بیرون میرن ! ننگ باشه بر اینها ( اشاره به کارگزاران دولت شاهنشاهی ایران) که بعنوان پرورش افکار اینها را به مردم نمی گویند! و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می دهید بلکه آنها شما بدبختهای احمق؟ را تمجید می کنند تشویق می کنند.. اینها از اسلام نیست، اینها ضد اسلام است!!.. نیاکان ما در گذشته جشن می کردند، پس ما هم باید چنین کنیم! چهار شنبه آخر سال می شود، بسیاری از خانواده ها که باید بگویم خانواده احمقها..؟ آتشی روشن می کنند و هیزمی روشن می کنند و آدمهای سر و مر و گنده دِ یا الّله ! با آن هیکلهای نمی دانم چنین و چنین از روی آتش می پرند که ای آتش، زردی من از تو سرخی تو از من! این چقدر حماقت است؟ خُب چرا چنین می کنید؟ می گویند پدران ما چنین می کردند ما نیز چنین می کنیم!! اگر پدران شما چنین می کردند و شما می بینید که آن کار احمقانه است و دلیل خریت پدران شما است! رویش را بپوشید!! چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می کنید؟!. این یک سند حماقت است که شما هی می کوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته ایم!..»
در همین راستا بود که آیت الله روح الله خمینی در روز هجدهم اَمُرداد ماه سال ۱۳۵۹ در حسینیه جماران رو به مردم ایران کرد و گفت:
«… ملی گرایی اساس بد بختی ماست!. اینها نقشه هایی است که مستعمرین کشیده اند!. ما چقدر سیلی خوردیم از این ملیت!.. اینها بروند گم شوند!.. اینها باید خجل باشند!..»
و در روز نوزدهم بهمن ماه سال ۱۳۵۹ به افسران نیروی هوایی گفت:
« خیلی باید توجه داشته باشید که به اسم ایران و به اسم کشور ایران، شیاطینی نخواهند شما را منصرف کنند از اسلام عزیز!.. هر فساد که هست از ملیت و ملی گرایی است!..»
و در روز دهم اسفندماه سال ۵۷ در در مدرسه فیضیه قم و در پاسخ کسانی که خواهان ماندگاری نمادهای ملی ایرانی بودند گفت:
« ما مطبوعات را اصلاح میکنیم، رادیو را اصلاح میکنیم، تلویزیون را اصلاح می کنیم، سینماها را اصلاح میکنیم. تمام اینها به فرم اسلام باید باشد. تبلیغات، تبلیغات اسلامی، وزارتخانهها، وزارتخانههای اسلامی، احکام، احکام اسلام. حدود اسلام را جاری میکنیم… ما با ملت ایران، با همراهی ملت ایران، با پشتیبانی ملت ایران، تمام آثار فاسده را خواهیم زدایید. ما یک « مملکتِ محمدی» ایجاد میکنیم. بیرق ایران نباید بیرق شاهنشاهی باشد، آرم های ایران نباید آرم های شاهنشاهی باشد، باید آرم های اسلامی باشد. از همۀ وزارتخانهها، از همۀ ادارات، باید این “شیر و خورشید” منحوس قطع بشود!.. عَلَم اسلام باید باشد. آثار طاغوت باید برود. اینها آثار طاغوت است!..»
شیخ صادق خلخالی در روزهای پایانی دیماه سال ۱۳۵۸ در چمن دانشگاه مشهد به همشهریان فردوسی گفت:
فردوسی از رستم خیالی و پادشاهان تعریف کرده! در حالیکه در کتاب خود حتی یک کلمه هم از انسان و انسانیت و یا خراسانی رنجدیده نامی نبرده است!.. شاهنامۀ فردوسی، شاه نامه نیرنگ و دروغ و سرگرم کننده مردم بد بخت ماست!!..
حجت الاسلام «عبدخدایی» در پاییز سال ۱۳۶۱ روی به جوانان ایرانی گفت:
«… ملت انقلابی شاهنامه نمی خواهد!.. پاسدارنامه می خواهد!.. ملت ما انقلاب نامه میخواهد!.. فردوسی عوض رستم و اسفندیار چرا ابوذجاجه ها را ترسیم نکرد؟ چرا حنظل ها را ترسیم نکرد ؟ چرا حماسه های بدر و اُحد را باز گو نکرد؟ که برود افسانه ها و خرافات را پیاده کند؟!.»
آیت الّله سید محمد حسین حسینی تهرانی در رویه ۱۴۴ از «نور ملکوت قران» نوشت:
«… اینهمه سرو سدا برای عظمت فردوسی و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره و دعوت خارجیان از تمام کشورها برای احیاء شاهنامه و تجلیل و تکریم از این مرد خاسر زیان بردۀ تهیدست برای چیست؟!. برای آن است که در برابر لغت قران و عرب که زبان اسلام و زبان رسول الّله است، سی سال عمر خود را به عشق دینارهای سلطان محمود غزنوی بباد داده و شاهنامۀ افسانه یی را گرد آورده است.»
قران فاتحه مباهات فخریه به استخوانهای پوسیده نیاکان را خوانده است و با نزول سوره الهَکُمَ التَّکَاثُرُ، حَتَی زُرتُم المَقَابِرَ دیگر کدام مرد عاقلی است که به اوهام و موهومات بگرود، و بنام اعتبار پدران مرده و عظام (= استخوانهای) پوسیدۀ آنهادر میان قبر ها خوشدل گردد؟! او با گامهای قویم خویشتن خود در راه افتخار و شرف می کوشد. فردوسی با شاهنامه افسانه یی خود که کتاب شعر است خواست باطلی را در مقابل قران علم کند، و موهومی را در برابر یقین بر سر پا دارد، خداوند وی را به جزای خودش در دنیا رسانید، واز عاقبتش در آخرت خبر نداریم، خودش می گوید:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
ما در زمان خود هر کس را دیدیم که خواست عَجَم را در برابر اسلام عَلَم کند و لغت پارسی را در برابر قران بِنهَد، با ذلت و مِسکنتی عجیب جان داده است!..»
علی لاریجانی در رومزگاری که سرپرست سدا و سیمای جمهوری اسلامی بود در دانشگاه تهران به دانشجویان ایرانی گفت:
«… ایرانیان پیش از اسلام مردمی وحشی و در کل بیسواد بودند و خود نیز می خواستند که بیسواد باشند، این اسلام بود که فرهنگ و تمدن به ایران آورد…»
سدِ سیوند در راستای همین آرمانِ ایران ستیزانه ساخته شد تا همۀ مانداک تاریخی در جادۀ شاهی را به زیر آب بَرَد و با نَمی که در پیرامون خود پدید خواهد آورد آنچه را که در پاسارگاد بر جای مانده است در گذرگاه ویرانی بگذارد!.
باز در راستای همین آرمان است که امروزه آنچه که در نبیگ های آموزشی درزمینۀ تاریخ ایران باستان( از دانشپایۀ یکم دبستان تا دوازدهم) به دانش آموزان ایرانی آموزش داده می شود از هفتاد رویه فراتر نمی رود!.. نیمی از این هفتاد رویه فرتورهایی از ویرانه های تاریخی و نیم دیگر بد گویی در بارۀ نیاکان ایرانی پیشا اسلام ماست!..
ایران ستیزانی که امروزه بر نیابوم ما فرمان می رانند همان راهی را می روند که نیاکانشان رفتند:
« …بگرفتند و غارت کردند… بسیار غنائم و برده گرفتند … همی کندند و همی سوختند و مال این ولایت بتاراج بردند… لشکر اسلام اندر افتادند و کشتنی کردند هرچه منکرتر … مالی عظیم حاصل کردند… قریب صد هزار برده از پسرکان و دخترکان فایدت یافتند… چندان خون بریختند که نهراز حکم طهارت بیرون شد و مشارب آن بر هر شارب حرام گشت…»
(گردیزی رویه های ۶۷- ۶۸)
« …بی درنگ به نابود کردن ذخایر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند آنچنانکه در حمله به مصر کتابخانه ها را به آتش کشیدند و محصول تمدن و فرهنگ چند هزار سالۀ این ملت باستانی را به آتشدان حمام ها افکندند به طوریکه مدت شش ماه چهارهزار حمام در سرزمین مصر از سوختن این کتابها گرم می شد… کتابخانه های ری و گندی شاپور را هم به آتش کشیدند زیرا عمر نیز معتقد بود که: (… با وجود قران مسلمین را به هیچ کتاب دیگری احتیاج نیست!.. » (تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی – ذبیح الله صفاپوشینه ی یکم رویه ۳۳ – تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان پوشینه سوم رویه های ۴۳۴ به بعد – فرهنگ ایرانی پیش از اسلام محمد محمدی رویه های ۳۹ – ۶۴)
«… قتیبه بن مسلم باهلی برای مسلمان سازی مردم خراسان و خوارزم ضمن قتل عام مردم و ویرانی شهرهای این مناطق، مورخین- متفکرین و دانشمندان این نواحی را بکلی فانی و معدوم الاثر کرد و بسیاری را به شهرهای دوردست تبعید نمود و آثار و رسالات آنان را بسوخت آنچنانکه اخبار و و اوضاع ایشان ( مردم خراسان و خوارزم ) مخفی و مستور ماند … و اهل خوارزم امی و بیسواد ماندند و در اموری که مورد نیاز آنان بود تنها به محفوظات خود استناد کردند …»
(علی میر فطرس – ملاحظاتی در تاریخ ایران – رویه ۲۷ )
و همۀ این دَد منشی ها برای اینکه:
«…رخسارۀ اسلام به گلگونۀ نصرت جلا داده شود و مادۀ الحاد و کفر در آن نواحی منقطع گردد…» (تاریخ یمینی رویه ۲۱۰-۲۸۰)
در آن گرماگرم تاراج ضحاک و افراسیابهای زمانه، که چراغ فرهنگ و شناسۀ ایرانی می رفت تا برای همیشه به خاموشی نشیند، گرانمایه مردی از تبار مردان بزرگ بنام فردوسی از سرزمین فرهنگ خیز خراسان بپا خاست و با سرودن شاهنامۀ کلان خود، انیران ایران سوز را درسِتُردن شناسۀ ملی ایرانی ناکام گذاشت.
اگر فردوسی بدون بهره گیری از دستاوردهای دانش امروز مانند تلویزیون – رادیو – اینترنت و داده های دانش زمین شناسی– گیتا شناسی- باستان شناسی- زبان شناسی- استوره شناسی – جامعه شناسی- مردم شناسی- دین شناسی-– تاریخ – فلسفه – فلسفه تاریخ- فلسفه دین – دین فلسفی- سیاست و فلسفه سیاست و سد ها دانش دیگر توانست چنین رزم بزرگی را پیروز گر بسازد، چرا ما فرزندان او که آراسته به پیشرفته ترین داده های دانش زمانه هستیم نتوانیم از ارزشهای فرهنگی خود پاسداری کنیم؟
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
امروز چشمان زرتشت و کوروش و فردوسی و بابک خرمدین و مازیار و احمد کسروی و صادق هدایت و میرزا آقاخان کرمانی و کورش آریامنش و همۀ دیگر آزادگانی که در راه سربلندی ایران کوشیدند و بس بسیارانشان جان باختند بردستان ماست که می خواهیم با ایرانشان چه کنیم، آیا تنها در اندیشۀ تخته پارۀ زندگی خود در این دریای توفانی خواهیم بود؟ و یا بی نگر به خیزابه های هراس آور این دریا بادبان بر می کشیم تا در یک همازوری بایسته به پاسداری از ارزشهای فرهنگی و گرامیداشت والامندیهای خود بکوشیم و نامی خوش از خود در کارنامۀ ایران برجای بگذاریم؟
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ نه تخته پاره، ونکه کشتی پُر پیکری خواهد بود که خواهد توانست گنجینه های گرانبهای فرو فرهنگ ایرانزمین را به کرانه های سربلندی برساند. آنجا که دشمن می کوشد که چراغ دانش را در گذرگاه بادهای توفنده بگذارد، ما چهلچراغ دانش بر می افروزیم تا مردم خود را به گردن آویز دانش آراسته بگردانیم، و در این پیکار سخن فردوسی بزرگ آویزه گوش خود خواهیم داشت که:
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ آرمانشهر جوانانی است که جویای دانش اند، جوانانی که می خواهند در یک کانون دانش پراکنی گرد هم آیند و از سر ریز دانش استادان و دانشبانان در زمینه های گوناگون بهره گیرند، جوانان هوشمندی که هیچ گناهی ندارند جز آنکه در روزگار فرمانروایی ملایان ایران ستیز زاده شده اند، این خویشکاری آزادگان است که بیاری فرزندان خود بشتابند و آنان را از این روزگار بد هنجار رهایی بخشند.
مردم سرزمینی که اندیشمند بزرگی مانند اشو زرتشت ورجاوند را به جهان پیشکش کرده اند… مردمی که به دستیاری کوروش بزرگ «حقوق بشر» را به جهانیان ارمغان کردند… مردمی که آسمان فرهنگ جهان را در پرتو اندیشه های فرهنگ سازان بزرگی مانند فردوسی توسی- رودکی سمرکندی – خیام نیشابوری – زکریای رازی – حافظ شیرازی… و هزاران خورشید تابناک تاریخ اندیشه روشنی بخشیدند، امروز هم می توانند بیارمندی یکدیگر چراغ دانش بر افروزند و جهان را به بهترین ارزشها آراسته بگردانند. کارگزاران فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ چشم براه فرزانگان آزاده یی خواهند بود که بپا خیزند و با همۀ دانش و توانش خود به این جنبش بزرگ فرهنگی بپیوندند.
رشته هایی که در دستور کار فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ جا داده می شوند:
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خواهد کوشید همۀ رشته هایی را که بتوان از راه ماهواره های تلویزیونی – فرستنده های رادیویی – و سامانه های اینترنتی آموزش داد در برنامۀ کار خود جا دهد ولی در آموزش دانش هایی که از دانشگاههای ایران برچیده می شوند کوشش بیشتری بکار خواهد گرفت.
الف – ایرانشناسی
در هستی شناسی ایرانی « خود شناسی» سرآغاز« هستی شناسی» است، از اینرو ایران شناسی که امروزه از نگاه نا مهربان دوست و دشمن رنج می برد، باید همانند گردن آویزی گرانبها بر سینۀ هر زن و مرد ایرانی بدرخشد.
هر ایرانی از زن و مرد و پیرو جوان، باید سرگذشت نیاکان فرمند خود را بداند تا بتواند پلی میان دیروز و امروز و فردای خود، و زادمانهای آینده اش بسازد.
هر ایرانی باید شالوده های بنیادین فر و فرهنگ ایرانشهری را بشناسد تا بتواند در پرتو آن آیندۀ میهن را برنامه ریزی کند.
هر ایرانی باید از چند و چون ماندمانهای ارزشمند نیاکان خود آگاهی داشته باشد تا بتواند دشمنان را از دستیازی به آنها باز دارد.
هر ایرانی باید کرانه های کشور.. دریاها و دریاچه ها و تالاب ها، کوهها و رودخانه ها و گزیرک ها و جنگل ها و چراگاهها و کویرها، کانهای زیر زمینی ، نفت و گاز و توپالها [فلزات]، دد و دام و پرندگان، و دیگر داشته های بوم زادی سرزمین خود را بشناسد تا بتواند در پاسداری از آنها بکوشد.
هر ایرانی باید کشورهای همسایه، و چگونگی زیست مردم آن سرزمینها، و دین و آیین شان را بشناسد و از سرگذشت آنها در گذرگاه تاریخ آگاهی داشته باشد تا بتواند آیندۀ کشور و پیوند با همسایگان خود را بر پایه ی چنین شناختی برنامه ریزی کند.
ایران در همیشۀ تاریخ، سرزمین فرهنگهای گوناگون، تبارهای گوناگون، و جهان بینی های گوناگون بوده و در پرتو این هم آمیزی فرهنگها درخشیده و بالیده است، از این رو بایسته است که هر ایرانی هم میهنان کرد و بلوچ و ترکمن و لُر و بختیاری و عرب و آشوری و ارمنی و یهودی و دیگر تبار های ایرانی را بشناسد تا بتواند در پرتو مهر و همبستگی، ارزشهای فرهنگی و داده های بوم زادی میهن خود را پاس بدارد.
هر ایرانی باید بُنمایه های کلان فرهنگ ایران مانند: گرامی نامۀ اوستا – شاهنامۀ فردوسی- دینها و آیینهای ایران پیش از اسلام – جشنها و شاد روزهای ایرانی را بشناسد تا بتواند آیندۀ کشور را بر شالوده های بنیادین فرهنگ جهان آرای خود استوار بگرداند.
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ، بیارمندی دانشبانان و فرزانگان بلند پایه یی که در زمینه های گوناگون ایرانشناسی نامهای بزرگ دارند راه رسیدن به این آرمانشهرِ والا را هموار خواهد نمود.
ب – دانش سیاسی
سیاست شترنگ سرنوشت سازی است که فراپویی یا فروپویی ملت ها بسته به آگاهی یا نا آگاهی آنان از چند و چون این بازی است. در چند سدۀ گذشته بازیگران این شترنگ توانستند بسیاری از مردم جهان را ببازی بگیرند و ریختار جهان را به دلخواه خود دگر سازند، سرزمین اهورایی ما از زمان روی کار آمدن فتحعلی شاه قاجار تا کنون یکی از میدانهای بازیگران بزرگ شترنگ سیاسی بوده و از باخت های پیاپی در این میدان رنج بسیار برده است. فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ آموزش این رشته از دانش را در بالاترین ردۀ خویشکاری خود جا خواهد داد و در این راستا تنها به آموزش جوانان بسنده نخواهد کرد، بلکه ترتیبی خواهد داد که هر زن و مرد ایرانی بتواند به دور از « زنده باد و مرده باد » از سر ریز دانش ویژه کاران بهره گیرد و خود را به این دانش والا بیاراید.
ج – دانش دینی
فرهنگ ایران آگاهی را سر آغاز آزادی و ناآگاهی را بُنمایۀ گرفتاری مردمان می داند، نا آگاهی دینی در همیشۀ تاریخ زمینه یی فراهم آورده است تا دینکاران سیه دل بتوانند مغز و روان و اندیشۀ مردمان را تباه کنند و آنان را از داشتن سرمایۀ گرانبهای راستی و خرد نیک باز دارند. زرتشت بزرگ این کژ اندیشان بد خو را « آموزگاران بد!» می نامد، آموزگارانی که با گفتار و کردار نادرست خود اندیشۀ مردم را چنان پریشان کرده اند که راست از نا راست – شایست از نا شایست – و هوده از بیهوده نمی شناسند.
زرتشت تنها راه رهایی از بند این کژ اندیشان بد خو را گسترش دانش در میان توده های مردم و پیروی از اندیشه و گفتار و کردار نیک می داند، از این دیدگاه دانش دینی چراغ پر فروغی است که در پرتو آن مردم می توانند راه از چاه باز شناسند و در دام دینکاران تبهکار گرفتار نشوند، از اینرو بایسته است که:
هر ایرانی دین خود را به درستی بشناسد و به آنچه از پدر و مادر و رهبران دینی خود شنیده است بسنده نکند.
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ، با یارمندی استادان گرانمایه یی که در زمینۀ دانش های دینی ویژه کار هستند، خواهد کوشید که چراغ دانش برافروزد تا هر ایرانی بتواند راه زندگی خود را آگاهانه بر گزیند.
کار مایه ها:
برای دست یافتن به چنین آرمانِ والایی، باید خوان دانش را بگونه یی در جهان گسترانید که همگان از کوچک و بزرگ – پیر و جوان – زن و مرد – دانش آموخته و دانش نیاموخته – توانمند و ناتوان بتوانند از سرریز دانشِ استادان در زمینه های گوناگون، و به زبانی ساده بهره بگیرند و خود را به دانش های بایسته آراسته بگردانند، و این نمی شود مگر از راه رسانه های همگانی مانند: ماهواره های تلویزیونی – فرستنده های رادیویی – وشاهراههای اینترنتی و بهره گیری از زبانهای گوناگون.
این بار بجای اینکه دانشجو به دانشگاه برود، فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ به خانه – کارخانه – و کشتزارها خواهد رفت تا همگان را بیاموزاند چگونه برابر راستی زندگی کنند… چگونه از آب و خاک و گیاه و جانور پاسداری کنند… چگونه دستیاران خدا در کار آفرینش باشند و جهان را به بهترین ارزشها بیارایند… بجای خرافه باوری و کینه پراکنی و سر بُری و آدم کشی، چگونه در پرتو دانش و مهر، زمین را جشنگاهی بسازند برای خود و برای آب و خاک و گیاه و جانور و برای همۀ دیگر باشندگان روی آن.
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ کوششی نستوه را پی خواهد گرفت تا هر چه زودتر خود را به کارمایه هایی مانند رادیو موج کوتاه و تلویزیونی که سدا و سیمایش در سراسر جهان گسترده شود آراسته بگرداند.
زبان:
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ درآغاز کار از دو زبان پارسی و انگلیسی بهره خواهد گرفت ولی در آینده زبانهای دیگر مانند: فرانسه – آلمانی – عربی – کردی – بلوچی – آشوری – ارمنی را نیز در برنامه کار خود جا خواهد داد .
ساختار سازمانی :
بنیاد گذاران – سرپرستان- رایزنان – انجمن دیده بانان – انجمن دانشبانان – همکاران – پشتیبانان –
نکته های شایان یاد آوری:
امروزه بیش از سد و ده میلیون تن از مردم در آسیای میانه، از ایران تا تاجیکستان و بلخ و دیگر بخشهای خراسان بزرگ بزبان پارسی سخن می گویند. فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ، همانند یک ابر سیاه باران زا، باران دانش بر سر همۀ پارسی گویان در گسترۀ فرهنگ ایرانی فروخواهد باراند تا گلهای دوستی جایگزین خارهای دشمنی شوند. بخش « پیوند» در تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ از هم اکنون آغازگر این چالش بزرگ فرهنگی است.
با بکار گرفتن زبان کردی در برنامه های آموزشی این فرهنگستان، بیش از سی و هشت میلیون تن از مردم کرد زبان در سوریه و ترکیه و ایران و عراق از سر ریز دانش استادان بزبان خودشان بهره خواهند گرفت.
بکار گیری زبان بلوچی در برنامه های آموزشی فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ نه تنها بلوچستان ایران بلکه بخش بزرگی از پاکستان را نیز زیر چتر دانش خواهد برد و شیره یی برای همبستگی و مهر و دوستی درآن کرانه از جهان پدید خواهد آورد.
خاورمیانه با برخورداری از کانهای زیر زمینی، بیش از هفتاد و پنج در سد از انرژی جهان را فراهم می آورد، ولی این دارایی بوم زادی نه تنها مایۀ بهروزگاری مردم خاورمیانه را فراهم نیاورده بلکه خرافه باوریهای دینی و دور ماندن از سرچشمه های دانش، روزگارشان را تلخ و تباه کرده است.
بیشترِ مردم در این پهنه ی فراخدامن (با شماری بیش از دویست و پنجاه میلیون تن) به زبان عربی سخن می گویند، فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ استادان و فرزانگان عرب زبان را به همازوری در این جنبش بزرگ فرهنگی فرا خواهد خواند تا در پرتو دانش، دیو خرافه باوری را بتارانند و فرهنگ شبان رمه یی را از میانه بردارند.
بخش بزرگی از تنش های بدهنجار میان اسراییل و همسایگان مسلمان (بویژه عرب زبانان) برآمده از بی دانشی است، خرافه باوریهای دینی – نا آگاهیهای تاریخی و سیاسی – و بسیاری از بی دانشی های دیگر هر روز بر دامنۀ این تنش های مرگ زا می افزایند و برگهای تاریخِ آن بخش از جهان را بخون آغشته می سازند. همانگونه که دو هزار و پانسد سال پیش، بزرگمردی بنام کوروش بزرگ توانست در پرتو اندیشه های جهان آرای خود، پویش تاریخ را از زشتی به زیبایی دگرگون کند، فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ نیز بیارمندی آزادگان جهان خواهد توانست در پرتو دانش و مهر اینگونه تنش های بدهنجار را از میانه بردارد.
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ ایران را « تن» – فرهنگ ایرانشهری را « جان» – هستی شناسی ایرانی را « روان» – جشن ها و شاد روزهای ایرانی را « فره ایزدی» – دین ها و آیینهای ایرانی را «آیینه» می داند.
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ به جدایی دین از دولت – به میهن سالاری – به مردمی سالاری – به گرامیداشت جان- به برابری زن و مرد در همۀ میدانهای زندگی، به درفش شیرو خورشید نشان ، به یکپارچگی ایران باور ژرف دارد و در راستای بکار گرفتن اینگونه باورها از هیچ کوششی فرو گذار نمی کند.
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ ایران را یک پیکر با شکوه، و کرد و بلوچ و آذری و ترکمن و لر و فارس و آشوری و ارمنی و گیلک و مازندرانی و دیگر تبارهای ایرانی را اندامهای زیبا و توانمند این پیکر شکوهمند می داند و با هر گونه اندیشۀ جداسری که خواست ایران ستیزان اهرمن خوست، با همۀ توش و توان می رزمد.
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ با هیچیک از دینها یا ایده های سیاسی نه دشمنی خواهد داشت و نه دوستی، کار این فرهنگستان روشنگری در زمینه دین باوری و دبستان های گوناگون سیاسی است، در اینجا سخن از «دانش دینی» درمیان خواهد بود، نه « دین باوری!»… از این رو همۀ دینهای ابراهیمی مانند: یهودیت – مسیحیت – اسلام و شاخه های آنها – بابی گری – بهاییگری – و دینهای ایرانی مانند: آیین مهر – آیین زروانی – دین مانی – زرتشتیگری – مزدیسنا – آیین زرتشت – بهدینی – دین مغان… و دینهای هندی مانند: هندوییسم: کریشنا – شیوا – آگنی- بودیسم- و دینهای آسیای خاوری- کنفسیوسیسم – شینتو – تائوئیسم و جز اینها زیر کارد کالبد شکافی دینی خواهند رفت و همۀ کرانه های پیدا و ناپیدایشان بی هیچ رُخک و چهره پوش فرا دید جویندگان دانش گذاشته خواهند شد.
در زمینۀ «دانش سیاسی» نیز کار به همین گونه خواهد بود، در اینجا بدور از زنده باد و مرده بادهای خانمانسوز ، به کالبد شکافی ایده های سیاسی خواهیم پرداخت و دبستانهای گوناگون سیاسی مانند مارکسیزم- کمونیزم- کاپیتالیسم- امپریالیسم- سوسیالیزم- فاشیسم- آنارشیسم- آبسولوتیسم- اتو کراسی- سکولاریسم- پراگماتیسم- پلورالیسم – پلاتونیسم- دموکراسی – لیبرالیسم – دگماتیسم – انترناسیونالیسم – رادیکالیسم- رئالیسم – شوونیسم – بوروکراسی – پارلمانتاریسم و جز اینها را با همیاری استادان ویژه کار به بررسی خواهیم نشست تا جوانان میهن خود را به دانش سیاسی آراسته کنند و بازیچۀ دست شترنگ بازان بزرگ سیاسی نشوند.
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ با ایدۀ میهن سالاری، خواهان بر کناری حکومت اسلامی، و روی کار آمدن یک دولت مردمی سالار است، دولتی که پاسخگو و باز خواست پذیر باشد، دولتی که پا بپای مردم در نو سازی و بهسازی خانمان و روستا و شهر و کشور بکوشد، دولتی که آزادی اندیشه و گفتار و کردار را در چهار چوب پیمانهای جهانی پاس بدارد، دولتی که دست بت شکنان را از سر مردم کوتاه کند و راه بندی در برابر هیچ ایده و دین و باوری پدید نیاورد، دولتی که پیشکار مردم باشد نه سوار آنها…
فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ براین باور است که فرهنگ جهان آرای ایران همۀ کارمایه های بایسته مانند: آزادی – جدایی دین از دولت – هوده های مردمی- برابری و هم سنگی زن و مرد – نو شوندگی – نو زایی- پیشرفت و فراپویی – گرامیداشت جان – هم زیستی مهر آمیز با همسایگان – همکاری در تکاپوی جهانی و بسیاری از فروزه های دیگر را برای رسیدن به خان شادمانی دارد و نیازی به وام ستانی «دموکراسی- سکولاریسم – مدرنیسم » و دیگر فرآورده های فرهنگی نا سازگار با جهان بینی و بینش و منش و هستی شناسی خود ندارد.
پاینده ایران

