اکنون می خواهیم بپردازیم به پاسخ این پرسش که چرا نام کورش در سازمانهای جهانی مانند یونسکو آگاشته نشده است؟
ساده ترین، و نخستین پاسخی که به ذهن می رسد این است که ما ایرانیان چنین چیزی را از یونسکو درخواست نکرده ایم. ما خودمان هنوز از ستیز با کوروش و دیگر بزرگانمان دست بر نداشته ایم!.. هر زمان ما ایرانیان دست از خود زنی بر داشتیم و بجای اینکه در سوگ دشمنان میهن بر سر و کلۀ خود بزنیم بر سر دشمنان میهن زدیم، آنگاه می توانیم از یونسکو درخواست کنیم که روز بیست و نهم اکتبر را روز جهانی کوروش بزرگ به شمار آورند، و شما جوانان خوب میهنم بی گمان بدانید که یونسکو درخواست مردم را با شادمانی و پیشباز بسیار خواهد پذیرفت، همانگونه که امامعلی رحمان رییس جمهور ارجمند تاجیکستان در سال ۲۰۰۳ از سازمان یونسکو درخواست نمود که آن سال را سرآغاز چهارمین هزارۀ آموزه های زرتشت نام بگذارند، یونسکو درخواست آن بزرگمرد را پذیرفت، ما ایرانیان نیز اگر چنین درخواستی از یونسکو داشته باشیم گوشی برای دهان ما پیدا خواهد شد، ولی نخستین بایستگی این است که ما خودمان از نبرد با کورش و داریوش و زرتشت و تاریخ و فرهنگمان دست بر داریم و بجای خود زنی دشمن زنی کنی. تا زمانی که ما خودمان را و نیاکانمان را و بزرگان فرهنگ و تاریخ مان را خوار بشماریم، تا زمانی که دشمنان میهنمان را برتر از خود بدانیم[ محمد و علی و حسن و حسین و تقی و نقی و فاطمه و زینب و سکینه را بر تر از زرتشت و کورش و داریوش فردوسی و بابک خرمدین و نادرشاه افشار و آرتمیس و سیندخت و گردیه و همای و… بشماریم] و تا زمانی که بازیچۀ دست سیاست کاران بزرگ جهان باشیم و به خواست آنها بدست خود آتش به خرمن هستی خود بزنیم، یک روز انقلاب کنیم و یک روز خواهان تکه پاره شدن سرزمینی بشویم که خانۀ خوب همۀ ماست، کسی ما را و بزرگان ما را به پشیزی نخواهد خرید.
می رسیم به بخش دیگری از پرسش های حامد زمانی که باز هم بیشتر رنگ و بوی خود زنی دارند تا رنگ و بوی پرسشگری و پژوهشگری، می پرسد: اگر کوروش یکتا پرست بود، چرا در منشور حقوق بشر که (منسوب به او میدونن) بارها و بارها مردوک، بت بزرگ بابل رو ستایش کرده و می گوید با یاری او بابل را فتح کرده است؟…
پرسش بسیار بجایی است، من از شما خوانندگان بسیار ارجمند این نوشتار در خواست می کنم همین پرسش را با خود و با دوستانتان در میان بگذارید و سپس آمار بگیرید که از میان هر ده تن چند تن پاسخ درست به این پرسش داده اند، آیا شما خود پاسخ این پرسش را می دانید؟!.
یکی از شیرین ترین و انیشه انگیزترین زبانزدهای ایرانی این است که می گوید: پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است!..
چند تن از ما کنجکاو شده ایم و از کسانی که می دانند پرسیده ایم که: اگر کورش یکتا پرست بود، چرا در منشور حقوق بشر که (منسوب به او میدونن) بارها و بارها مردوک، بت بزرگ بابل رو
ستایش کرده و می گوید با یاری او بابل را فتح کرده است؟…
پرسش بگونه یی که است که به خودی خود این باور را پشتیبانی می کند که یکتاپرستی بهتر از آیین های چند خدایی است!..
این سخن جای گفتگوی بسیار دارد. بسیاری از فرهیختگان جهان بر این باورند که باور داشت به ایزدان گوناگون، زیان بسیار کمتری به همزیستی مردمان رسانده است تا باور داشت به خدای یگانه!..
اگر خونی را که باورمندان به انبوه ایزدان گوناگون در آیینهای سومری – بابلی – آشوری- هندی – مصری – یونانی – رومی- ایرانی و دیگر مردم جهان باستان و همۀ بت پرستان و گاو پرستان و مار پرستان و سوسک پرستان جهان را با خونی که پیروان ایزد یکتا بر زمین ریخته اند و هاه… می ریزند، برابر بگذاریم، چکه یی می شود در برابر دریا!..
آن بی شمار ایزدان جهان باستان مانند انلیل – آنوکین- مردوک- کریشنا – شیوا -گانِش- برهما – زئوس- کرونوس- ژوپیتر- مارس- دمتر- زروان – میترا… و بس بسیاران دیگر هرگز نتوانستند یک چکۀ ناچیز از دریای خونی را بر زمین ریزند که پیروان «الله» (آفریدگار یکتا) بر زمین ریختند!..
گیرم که کورش یکتا پرست نبود، امروز که مسیحیان( از کاتولیک گرفته تا ارتدوکس و کلیسای خاور و باختر و پروتستان و سدها گروه وابسته و زیر گروه هر یک از آنها… و یهودیان از دوازده تبار یهود یا دوازده فرزند یعقوب بگیرید تا نو کیشان یهودی و یهودیان اَشکِنازی که خاستگاهشان را اروپای خاوری دانسته اند.. تا یهودیان سِفاردی که آنها را یهودیان اسپانیا می دانند.. تا یهودیان میزراحی که بیشتر در سرزمین های عربی در خاورمیانه و آسیای میانه و قفقاز پراکنده اند… و پیروان مذاهب بزرگ چهارگانۀ اسلامی مانند شیعه و سنی و صوفیه و مذاهب شبه اسلامی و هفتاد و سه زیر گروه ستیزنده با یکدیگر مانند: مالکی – حنفی – شافعی حنبلی – وهابیه – مذاهب کلامی – اسماعیلیه – خطابیه – افطحیه – موسویه – عثنی عشریه- بکتاشیه- ملامتیه – مولویه – نعمت اللهیه – نقشبندیه – نوربخشیه –– حروفیه – علویه – ابدیه – زیدیه – امامیه… و دهها «گروه یکتا پرست» مسلمان دیگر که هر یک خون آن دیگری را در راه «الله» بر زمین می ریزند… تا بهاییان و بابیان و دیگر پیروان دینهای ابراهیمی که خود را پیرو الله یکتا می دانند، تا برسیم به پیروان «القاعده» و «بوکوحرام» و «داعش» و «طالبان» و «جبهه النصره» و«فدایین اسلام» و جمهوری ننگین دامن اسلامی چه گلی بر سر بر سر مردم جهان زدند!.. چه خاری از پای مردم جهان بیرون کشیدند، که کورش بزرگ اگر مانند آنها می بود آنچنان می کرد؟!.
با اینهمه ما می دانیم که کوروش بزرگ در دبستان آموزه های زرتشت بالید و بزرگ شد، این را از کجا می دانیم؟
از آنجا که زمان زرتشت را از شش هزار سال پیش از عیسا تا شش سد و هشتاد سال پیش از عیسا دانسته اند. برابر نوشته های پهلوی و تاریخ نگاران ایرانی و عرب، در سال سی ام پادشاهی کی گشتاسب بود که زرتشت دین خود را بدو نمود. برخی از خاورشناسان کوشیده اند که این کی گشتاسب را با گشتاسب پدر داریوش بزرگ هخامنشی یکی بدانند، کم و بیش در هزار و چهارسد سال پیش از این آگاسیاس Agathias شک داشته از اینکه این گشتاسب همان پدر داریوش بوده است یا گشتاسب دیگر!.. امروزه جای هیچ شک و دو دلی برجای نمانده که این دو گشتاسب چندین سد سال از یکدگر دور اند، مُغان سدها سال پیش از زمان داریوش بزرگ، در کار کیش بانی آیین زرتشت بودند!.. از سوی دیگر چگونه می شود که فرزانگان بزرگ یونانی در سدۀ چهارم پیشازایش مانند ارستاتالیس Aristoteles و اِدُکسوس Edoxus و هرمدروسHermodorus زمان زرتشت را شش هزار سال پیش از مرگ افلاتون یا پنج هزار سال پیش از جنگ ترویا Troia بنویسند، و ما می دانیم که میان آنان و گشتاسب پدر داریوش بزرگ اندکی بیش از یک سده جدایی است. از دید بیشترین خاورشناسان نامدار جهان، زرتشت پیش از آغاز پادشاهی ماد یعنی پیرامون هفت سد سال پیش از زایش مسیح بوده است. ولی گاتها شناسان، زبان گاتها[سرودهای اشو زرتشت ورجاوند] را بسیار کهن تر از سدۀ هفتم یا هشتم پیشازایش می دانند. خسانتوس Xantus فرزانۀ نامدار یونانی زمان زرتشت را پیرامون هزار و هشتاد سال پیش از مسیح می داند. زنده یاد ذبیح بهروز که از دانشِ گاه شماری بهرۀ بسیار داشت زمان زاده شدن اشو زرتشت را نزدیک به ۱۷۰۰ سال پیش از زاده شدن عیسی می داند .
مری بویس Marry Boyce اوستا شناس نامدار انگلیسی می نویسد:«.. از تاریخ ظهور زرتشت آگاهی درستی در دست نیست. می دانیم این پیامبر بزرگ ایرانی پس از آنکه دو قوم خویشاوند هند و ایرانی از یگدگر جدا شده، هر یک دارای زبان و فرهنگی متمایز شدند ادعای نبوت کرده است. نه تنها سبک و اسلوب سروده های زرتشت، بلکه عناصر چشمگیر باستانی محتوای آنها نیز حدس اینکه خود او پیش از سال ۱۰۰۰ پیش از میلاد می زیسته است را معقول و پذیرفتنی می سازد…»
آنچه که از داده های تاریخ بر می آید و جای کمترین دو دلی بر جای نمی گذارد این است که کورش بزرگ یک مرد خوش اندیش زرتشتی بود. اندیشه و بینش و منش نیک او همه گواه روشنی بر زرتشتی بودنش هستند. ولی چرا هرگز نگفت من زرتشتی ام؟!.
برای اینکه اگر می گفت «من پیرو آیین زرتشت هستم» بسیاری از مردم زیر فرمان، برای خوش آیند او خود را زرتشتی می نامیدند و به آیین او می گرویدند، کوروش به هیچ روی خواهان چنین چیزی نبود…کورش باورمند به آزادی آدمی در گزینش دین بود… از همین رو کورش بزرگ را نه تنها پایه گذار هوده های مردمی یا «حقوق بشر» می شمارند، بلکه او را بنیاد گذار «سکولاریسم» هم می دانند. کوروش جهان را یک نیایشگاه بزرگ، یا یک «بت کدۀ» بزرگ می خواست، کار او در پایگاه یک شهریار پیروزگر این نبود که دین خود و خدای خود را بر دیگران بپذیراند، کار او این بود که مردم را در گزینش دین و آیین خود آزاد بگذارد. کورش این را از زرتشت آموخته بود. زرتشت خدایی را به مردم شناساند که هستی را از دانش و توانش خود پدید آورده و هر دم آن را تازه به تازه و نو به نو می کند. خدای دادگر و خردمندی که با هنجاری ستوده بر جهان فرمان می راند و همانند آب و هوا فرا دست همگان است، و به هیچ «میانجی» مانند آخوند و کشیش و ملا و آیت الله و خاخام و دیگران نیازی ندارد. در سرود سی و یکم یسنا می گوید:
او است که در آغاز،
با اندیشه اش جهان را روشنایی بخشید.
و با خردش هنجار هستی را آفرید،
تا بهترین اندیشه ها را نگاهدار و پشتیبان باشد،
ای مزدا اهورا، که هماره یکسانی،
با مینوی خود،
ما را برافروز و بر افراز…
اهورامزدای زرتشت «قهار» و «مکار» و «جبار» و «مذل» و «منتقم» و «ذومنتقم» و «مُذل» نیست…اهوه مزدای زرتشت ناب روشنایی و روشنایی ناب است، نیکی ناب و ناب نیکی است… بیرون از آموزه های زرتشت، در داستان آفرینش ایرانی هم آمده است: هرمزد پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش خدای و سود خواستار و فرزانه و ضد بدی و آشکار و سامان بخش و همه افزونگر و نگران همه شد… نخستین آفرینشی را که خودی بخشید ، نیکو روشی بود ، آن مینو که چون آفرینش را اندیشید، بدان تن خویش را نیکو بکرد، زیرا خدایی او از آفرینش بود… در این هستی شناسی، آدمی بندۀ خدا نیست، آدمی دستیار خدا در کار آفرینش است، کار آدمی این است که با کار و کوشش در پرتو خرد و اندیشه و منش نیک زمین را جشنگاهی بسازد برای خود و برای آب و خاک و گیاه و جانور… در این هستی شناسی کار شهریار این نیست که دین و آیین و خواست خود را بر مردم زیر دست چیره بگرداند…کار شهریار این است که مردمان را در راه رسیدن به خان شادمانی یاری رساند و زمینه های بایسته برای ساختن یک جشنگاه بزرگ بدست مردمان را فراهم بیاورد، و کورش چنین کرد… زرتشت مردم را به همکاری با این خدای دادگر و دانش افروز فرا خواند تا در پرتو کار و کوشش، و خرد نیک، خانمان و روستا و شهر و کشوری آباد برای خود فراهم آورند و جهان بهتری برای زادمانهای آینده برجای بگذارند، در سرود سی و یکم می گوید:
ای جویندگان دانش،
اینک برای شما،
این آموزشها و سخنان نا شنوده را ،
آشکار می سازم .
بیگمان، این سخنان،
برای کسانی که با آموزشهای دروغ،
جهان راستی را،
به تباهی می کشانند ناگوار،
و برای دلدادگان مزدا بهترین است.
چون با این آموزشهای نادرست ،
گزینش راه بهتر، روشن و آشکار نیست،
من چونان آموزگاری
که برگزیدۀ مزداست،
به سوی شما می آیم،
تا هر دو گروه را بیاموزانم
چگونه برابر راستی زندگی کنند.
و در سرود سی و یکم می گوید:
هر کس در این جهان،
کردارش می باید بر پایه راستی،
که آیین بنیادین زندگی است باشد.
هر کس که با اندیشه و گفتار و کردار نیک،
با دُروند می ستیزد[دروند: بد کار– بد منش– بدکردار- دروغزن]
هر کس که با اندیشه و گفتار و کردار نیک،
با دُروند می ستیزد،
و یا به او و به پیرو او،
راه نیک می آموزد و می نمایاند،
با باور و دلبستگی،
خواست مزدا را بجا آورده است.
برابر این آموزه ها، کورش بزرگ با اندیشه و گفتار و کردار نیک، خواست اَهورَه مزدا را بجای آورده است، نه اینکه مردمان را وا بدارد که دین و آیین او را بپذیرند و اگر نپذیرند محمد وار گردن شان را بزند…
در سرود چهل و پنجم می گوید:
اینک سخن می دارم،
گوش بدارید و بشنوید،
ای کسانی که خواهان شنودن اید،
و ای کسانیکه از راه دور و نزدیک فرا آمده اید،
همۀ این گفته ها را نیک به یاد بسپرید،
مباد آنکه،
آموزگار بد،
دگر باره زندگی شما را تباه بگرداند،
و دُروند با گفته های خود و باورهای
نا درستش
شما را بگمراهی کشاند .
…
اینک سخن می دارم،
از آنچه مزدا اهورای دانا،
در بارۀ بنیاد آیین زندگی به من باز گفت،
کسانی که این پیام و گفت اندیشه انگیز را ،
آنچنان که من دریافته ام و می گویم،
به کار نبندند، زندگی آنان در پایان،
همراه با دریغ و افسوس خواهد بود.
…
اینک سخن می دارم،
از آنچه در زندگی بهترین است،
و آن را در پرتو راستی یافته ام:
مزدا آفریدگار راستی است، یعنی چه؟.. یعنی: دروغ و دغا و فریب و نیرنگ و ستمبارگی و فرمان آدمکشی در سرشت او نیست!..
مزدا سرچشمۀ اندیشه نیک است،
مزدا پروردگار پارسایی،
و پارسایی مایۀ نیک کاری است،
و مزدای از همه چیز آگاه را نمی توان فریفت.
زرتشت می دانست که اگر دانش را در میان مردم بگستراند و مردمان را به نیک اندیشیدن، نیکو سخن گفتن، و کرد و کار نیک برانگیزد دیری نخواهد پایید که:
– اله هان پنداری که تا آن زمان بر مغز و روان و اندیشۀ مردم فرمان می راندند از پایگاه آسمانی بزیر کشیده می شوند.
– کسانی که خود را «روحانی» و «کاهن» و «میانجی» الله و مردم می شناسانند، تکیه گاه خود را از دست می دهند و دستاویزی برای دستیازی به جان و مال و مغز و روان مردمان نمی یابند.
– مردم از بندِ بردگیِ ننگینِ کیش بانان آزاد می شوند و در پرتو کار و کوشش و همپرسگی با خرد و اندیشه، زندگی بهتری برای خود و زادمانهای آینده فراهم می آورند.
ولی آرمانهای بزرگ به کار مایه های بزرگ و کار ساز نیاز دارند، کورش یکی از این کارمایه های بزرگ برای پیشبرد آرمان زرتشت بود..
زرتشت با همۀ کیش بانان و روحانی نمایان و میانجیان الله و آدمی می ستیزید، سرود سی و دوم گسترۀ فراخدامن نبرد دلیرانۀ زرتشت با این جهان ویرانگران تبهکار را نشان می دهد:
ای کژ اندیشان!
همۀ شما و همه آنهایی که
با خیره سری شما را می ستایند،
دارای سرشتی زشت و نادرست و خودستا
هستید،
و این کردار فریبکارانه است
که شما را در هفت کشور، به بدی
زبانزد کرده است
بدینسان شما،
اندیشۀ مردم را
چنان پریشان و آشفته کرده اید
که بدترین کارها را انجام می دهند،
به دوستی با کژ اندیشان رو می کنند،
از اندیشه نیک دوری می جویند،
و از خرد خداوندی و راستی و پاکی می گریزند.
ای کژ اندیشان!
بدینسان شما،
با کردارهای بد اندیشانه،
و با اندیشه و گفتارو کردار زشت،
و نوید سروری به دروندان[نویدهای دروغین که خمینی و دیگر روحانی نمایان روزگار ما به مردم ساده دل دادند و یک سرزمین تاریخی را در یک دامچالۀ سیه روزگار فرو نشاندند]
مردم را فریب دادید
و آنها را از زندگی خوب و جاودانه باز داشتید.
6/32
شاید گنهکار با رفتار خود
به کامیابی برسد و نام آور گردد[مانند خمینی و رهبران کمونیست ودیگر پشت به میهن کرده های ایرانسوز]
ولی ای مزدا اهورا،
تو که همه چیز را به یاد داری،
با بهترین اندیشه ها
آگاهی و می دانی،
در پرتو شهریاری توست که سر انجام
آیین راستی فرمانروا خواهد گشت.
7/32
از این گنهکاران
هیچیک نمی داند،
همانگونه که زندگی و آزمون گدازان آن
می آموزد،
پیشرفت از کار و کوشش است،
در این سرود، زرتشت تنها با کیش بانان و آتش بانان و روحانی نمایان و آموزگاران بد[آخوندها] و دیگر رهبران کژ اندیش سخن نمی گوید، زرتشت پیروان آنها را نیز می نکوهد و پیروان را نیز همتای رهبران بد می شمارد. این سخن شایان ژرف نگری بسیار است.
ای مزدا،
همچنین کسانی زندگی را تباه می سازند که
دروندان را بزرگ می شمارند!.[حزب الهی های زندگی سوز و خرد در بازار دین گم کرده]
زنان و مردان بزرگوار را از رسیدن
به بخشایش ایزدی باز می دارند،
و پارسایان و راستان را
از بهترین اندیشه ها
دور می دارند و می آزارند .
آنان با آموزشهای نادرست خود
مردم را از بهترین کارها باز می دارند،
زندگی مردم را با گفتار فریبنده تباه می سازند،
کیش بانان دروغزن را بر پارسایان
برتری می دهند،
و برای پیروان دروغ،
سروری می خواهند
و مزدا
برای چنین کسان و کارهای بد آنان
کیفری سخت نهاده است.
…
کورش بزرگ در کار کشورداری و گشایش سرزمین ها از آموزه های زرتشت پیروی کرد که گفت:
مزدا اهورای همه توانا ،
چنین بر نهاده است،
که شادمانی از آن کسی خواهد بود
که به دیگران شادمانی بخشد،
من برای پیشرفت و نگاهداشتن آیین راستی
خواهان استواری و توانایی هستم .
ای پارسایی،
آن پرتویی را
که پاداش زندگی نیک منشانه است ،
به من ارزانی دار.
شهریار والامنشیمانند کورش که پرورش یافتۀ دبستان زرتشت
بود می بایست که در گرامیداشت مردم بابل، بت بزرگ آنها را «خدای بزرگ خود» می نامید؟ یا اهورا مزدای خود را؟..
یک دم با خود بیاندیشیم که کورش به مردم بابل گفته بود: از این پس هیچیک از شما نباید از مردوک یاد کنید، از این پس او دیگر شایسته پرستیدن نیست… همۀ شما باید اهورا مزدای مرا و زرتشت مرا بپرستید و نیایش کنید!..
آنگاه از هم میهن ارجمندم سرکار حامد زمانی و از همۀ شما خوانندگان ارجمند این گزارش می پرسم: چنین کسی آیا هنوز هم شایستۀ برنام «بزرگ» است؟..
آیا هنوز هم باید او را « کورش بزرگ » بنامیم و به او ببالیم؟!. و یا او را خوار بشماریم و در کنار محمد و علی و سعد وقاص و خالد ابن ولید و قتیبه ابن مسلم باهلی و داعشی های امروز و طالبان و آخوندهای جان ستیز بنشانیم؟..
پایان بخش سوم

