جشن نیلوفر

33–49 دقیقه

ششم تیر[خرداد روز]  جشن نیلوفر

«هومر آبرامیان»

2i6o3yh[1]

گل نیلوفر آبی نماد ایزدبانو اردویسورَ آناهیتا در کنار سرو آزاده که  نماد ایرانی است در تخت جمشید

« نیلوفر»، « نیلوپَر»، «نیل پَر» (Lotus) نام همگانی گروهی از گلهاست که در زبان پارسی «گُل آبزاد»، «گل زندگی»، «گل آفرینش» یا « نیلوفر آبی» گفته می‌شوند. این گل در فرهنگ ایران از جایگاه بسیار والایی بر خورداراست. از آنجا که در تالاب ها می روید، نماد ایزد بانوی والاتبار ایرانزمین «اردویسورَ آناهیتا»، ایزد بانوی آبها، و نماد شهریاریِ پسندیده است. «نیلوپر» در خاور زمین همان اندازه گرامی داشته می شود که گل رُز در باختر. انگیزۀ گرامیداشت نیلوفر آبی نزد بسیاری از مردم باستان مانند: ایرانیان و مصریها و سومریها و بابلیها و آشوریها و بسیاری از دیگر مردم جهان این بود که در بیشتر افسانه های کُهن، آب بُنیاد آفرینش دانسته می شود.

__1_~1[1]
VCA4YDFRECAFXWDC9CAUQSAK7CAORCTMLCA9EZB94CAYFC1FECAHVHF7FCAERIT1ICA3E3XE0CA4LCDUICA6MNZ3NCAVVND7QCA6CQEM6CAMRUJUHCAV8HXK7CAJXJ2XRCAEWQPDLCASKEJDWCARZXG4E

lotus_550[1]

از آنجا که در سپیده دمان همراه با فراشد خورشید باز، و در شامگاهان همراه با فرو شد خورشید

بسته می شود، به گونه یی با خورشید همانندی پیدا می کند، شاید از همین روست که آن را  نُماد روشنایی – آفرینش – باروری – نو شوندگی- رسایی، فراپویی، شکوفایی مینوی، و بیمرگی دانسته اند. 

از پستی به والایی 

نیلوفرآبی اگر چه ریشه در گِل و لای دارد، ولی رویش و بالش آن رو به خورشید است و سرانجام خود را از تیرگی ها و پلیدی های پایین می رهاند، این بینش ایرانی با آن سخن سعدی ناسازگار است که فرمود:

پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است

تربیت نااهل را چون گردگان بر گُنبد است

فرهنگ ایران بر این باور است که «نیکی» همانند خورشید است و «بدان»، گرفتار در تاریکیهای نادانی. اگر بد کاران را به نیروی دانش و بینش نیک از ژرفای تاریکیهای نادانی به جهان روشن اهورایی راه بنمایند، و در پرتو خرد و اندیشۀ نیک بپرورانند، دیری نخواهد پایید که همانند «گل نیلوفر آبی» از آلودگی های پایین رهایی خواهند یافت و به سوی جهان روشن و شاد اهورایی خواهند بالید.

نیلوفر آبی جایگاه نگهداری فَرّه زرتشت

   «نیلوفر آبی» جایگاه نگهداری تخمه، یا فَرّه زرتشت است. در برهان قاطع زیر واژه «نیلوپر» چنین آمده است:

«گویند که با آفتاب سر برون می‌ آوَرَد و باز با آفتاب فرو می‌رود. گویند مرغی به وقت فرو رفتن نیلوفر درمی‌آید و صباح که نیلوفر از آب بر می ‌آید دهان می‌گشاید و آن مرغ می‌پرد و می‌رود و شب از آب هیچ زحمت نمی‌کشد».

جایگاه « فَرّ» (۱) در هستی شناسی ایرانی

        « فَرِّ کیانی نیرومندِ مزدا آفریده را می ستاییم، آن فَرّ  بسیار ستوده، زِبَر دست، پرهیزگار، کارآمد و چالاک را که بَرتَر از دیگر آفریدگان است…

       …  که از آنِ اَهورَه مزداست، که اَهورَه مزدا بدان، آفریدگان را پدید آورد: فراوان و خوب ، فراوان و زیبا، فراوان و دلپذیر، فراوان و کارآمد، فراوان و درخشان…

   تا آنان گیتی را نو کنند، گیتی پیر ناشدنی ، نامیرا، تباهی ناپذیر، نا پژمردنی، جاودان زنده، جاودان بالنده و کامروا را .  ( زامیاد یشت کرده ی یکم)

        « آن «فَرّ» که دیر زمانی از آنِ هوشنگِ پیشدادی بود، چنان که بر هفت کشور شهریاری کرد و بر دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و کوی های ستمکار و کرپ ها چیره شد…

      که از آنِ تهمورس زیناوند بود، چنانکه بر هفت کشور شهریاری کرد و بر دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و کوی های ستمکار و کرپ ها چیره شد…   

        که دیر زمانی از آن جمشید خوب رَمه بود، چنان که بر هفت کشور شهریاری کرد و بر دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و کوی های ستمکار و کرپ ها چیره شد…   

        آن که دارایی و سود – هر دو – را از دیوان برگرفت.

         فراوانی و گله – هردو – را از دیوان برگرفت.

         خشنودی و سرفرازی – هردو – را از دیوان برگرفت.

        به شهریاری او خوردنی و آشامیدنی نکاستنی، جانوران و مردمان- هردو – بی مرگ و آبها و گیاهان – هر دو- نخشکیدنی بودند.

        به شهریاری او، نه سرما بود، نه گرما، نه پیری، نه مرگ و نه رَشکِ دیو آفریده .

        اینچنین بود پیش از آنکه او دروغ گوید، پیش از آنکه او دهان به سخن دروغ بیالاید.

           پس از آنکه او به سخن نادرستِ دروغ دهان بیالود، فَرّ آشکارا به « کالبد مرغی» از او به بیرون شتافت. (زامیاد یشت، کرده ی چهارم)

***

پیوند «فَرّ» و مرغ در فرهنگ ایران    

       « بهرامِ اَهورَه آفریده، هفتمین بار به کالبَدِ «وارِغنَ»(۲) که شکار خود را با چنگالها بگیرد و با نوک پاره کند به سوی او پرید…

         وارِغنَ که در میان پرندگان، تندترین و درمیان بلند پروازان، سبک پروازترین است…

… در میان جانداران تنها اوست که خود را از تیرِ پَرّان – اگر چه آن تیر، خوب پرتاب شده و در پرواز باشد – تواند رهانید.

     اوست که سپیده دمان، شهپر آراسته به پرواز در آید و از بامدادان تا شامگاهان به جستجوی خوراک برآید.

… اوست که در تنگه های کوهساران[شهپر] بپساود، که بر ستیغِ کوهها شهپر بپساود و به بانگِ مرغان گوش فرا دهد.

       [ بهرامِ اَهورَه آفریده] اینچنین پدیدار شود.  ( بهرام یشت، کردۀ هفتم) 

 سوشیانت و نیلوفر آبی

    «سوشیانت»، یا «سوشیانس» به چم: «سود بخش»، « سود رسان»، «رهاننده » و «رهایی بخش» در سرودهای اشو زرتشت ورجاوند برای خود زرتشت و کسانی بکار رفته که به پیروی از اندیشه و گفتار و کردار نیک خویشکاری بایستۀ خود را به انجام می رسانند. در اینجا سخن از «رهانندگان سه گانه » که هر یک در پایان یک هزاره خواهند آمد در میان نیست:

11/45

مزدا اهورا،

برای کسی که،

دیویسنان و پیروان آنان را دشمن می دارد، 

و راهش از آنکه،

مزدا اهورا را خوار می شمارد و زشت می انگارد

جداست،

و در بارۀ مزدا اهورا نیک می اندیشد.

و سوشیانس های دانا و یاوران آیین را،

به درستی می شناسد،

چونان دوست و برادر و پدر خواهد بود.

12/48

ای مزدا،

سوشیانس های کشورها(پیروانِ اَشَه)،

کسانی خواهند بود که،

با پیروی از اندیشۀ نیک،

بایستۀ خود را به آنجا رسانند.

کردارشان بر پایۀ راستی و آموزشهای توست،

و به درستی برای چیرگی و برافگندن خشم

گمارده شده اند.

2/53

و این چنین

با اندیشه و گفتار و کردار،

مزدا را نیایش کنید،

و برای خشنودی او بکوشید،

و کار نیک او را بر گزینید.

کی گشتاسب هواخواه زرتشت

و فرشتوسترِ با اندیشه،

راه درست و دینی را

برگزیده اند

که اَهورَه مزدا به سوشیانس[= زرتشت] آشکار کرده است.

  ولی در دیگر بخشهای اوستا در بارۀ هریک از این سه رهانندگان بزرگ به گستردگی سخن به میان آمده است. نخستین سوشیانس «اوخشیَت اِرِتَ»، در پارسی «هوشیدر» است که در پایان نخستین هزاره پس از زرتشت، از تخمه یا فَرّه بازماندۀ او در دریاچه کیانسیه[هامون] که ۹۹۹۹۹ تن از فَرَوَشی های اَشَوَنان و پارسایان به نگاهبانی آن گماشته شده اند و از مادری دوشیزه به نام «سروتَت فِذری» که هنگام تن شویی در دریاچه از آن تخمه بار می گیرد- زاده می شود(۳).  ویراستاری دین مزدا پرستی و سامان بخشی جهان، خویشکاری اوست . در بندهش از این تخمه سخنی در میان نیست، آنچه در

اینجا می خوانیم چنین است:

     « در بارۀ این سه پسر زرتشت که «اوشیر» و «اوشیرماه» و «سوشیانس» اند، گوید که پیش از آنکه زرتشت جفتی یابد، آن گاه ایشان(= ایزدان) فَرّه زرتشت را اندر دریای کیانسیه[هامون] برای نگاهداری به آبان، فَرّه که ایزد آناهید است سپردند. اکنون نیز گویند که سه چراغ اندر بُن دریا بدرخشد، به شب آنها را همی بینند. یکی یکی ، چون ایشان را زمانۀ خود رسد، چنین شود که کنیزکی برای شستن بدان کیانسیه شود و او را فَرّه اندر تن آمیزد، آبستن شود، ایشان، یکی یکی ، به زمانۀ خود چنین زاده شوند.

و در دینکرت آمده است:

  « نزدیک به پایان هزارۀ زرتشت، اهریمن که روزگار خویش را رو به پایان می بیند، می کوشد تا خورشید را که بر شمارندۀ روزها و سالهاست از رفتار بازدارد تا مگر واپسین روز فرا نرسد و  بدین روی است که خورشید ده شبانه روز درنگ می کند و «اوشیدر» به همپرسگی( دیدار) هُرمَزد می رسد، و به نیروی دادار،  اهریمن در این کوشش شکست می خورد و خورشید به رفتار در می آید تا زمانۀ اهریمن را سپری کند (رویه ۱۶۲)

این سخن در« زند وهمن یسن» بگونۀ دیگری است. در اینجا می خوانیم:

      « اوشیدر در سی سالگی به همپرسی هُرمَزد می رسد و دین می پذیرد و چون از همپرسگی باز می آید، خورشیدِ تیز اسب را بانگ می کنند که «بایست!» (4) و خورشید ده شبانه روز می ایستد تا همۀ مردمِ جهان به بهدینِ مزدیسنان بگروند و آنگاه مهرِ فراخ چراگاه، اوشیدر ویراستار دین راست را بانگ می کند که: « بخشهایی از جهان تاریک است.  پس خورشید را بانگ کن که برو!» (4) اوشیدر چنین می کند و خورشید دیگر باره رفتار می آغازد.

بر پایۀ این داستان ایستادن خورشید یک شگفت کاری اهورایی است نه یک کوشش اهریمنی.

دومین سوشیانت« اوخشیَت نِمَ » در پارسی «هوشیدرماه» به چم (پرورانندۀ نماز ) نام دارد که در پایان دومین هزاره پس از زرتشت از تخمه، یا فَرّه بازماندۀ او در دریاچۀ کیانسیه و از مادری دوشیزه بنام «وَنگهو فِذری» که به هنگام تن شویی در دریاچه از آن تخمه بار می گیرد- زاده می شود و پی گیریِ ویراستاری دین مزدا پرستی و سامان بخشی کار جهان – که سوشیانس پیشین «هوشیدرماه» آغاز کرده بود – خویشکاری اوست.

سومین و واپسین سوشیانت( موعود) مزدا پرستان «اَستَوت اِرِتَ» است که در پایان سومین هزاره ی پس از زرتشت، از تخمه بازمانده ی او در آب دریاچه ی کیانسیه و از مادری دوشیزه به نام «اؤرِدُت فِذری» زاده می شود و کارِ « فَرَشکَرد» ( نو کردن جهان و دین مزدا پرستی) را به فرجام می رساند.

 در زامیاد یشت در باره ی خویشکاری و کامیابی «اَستَوت اِرِتَ» می خوانیم:

89

… [فَرّی] که از آنِ سوشیانتِ پیروزمند و دیگر یاران اوست، بدان هنگام که گیتی را نو کنند.

92

  بدان هنگام که « اَستَوت اِرتَ» پیکِ مزدا اَهورَه- پسر « ویسپَ تَوروَیری» – از آب کیانسیه برآید، گُرزی پیروز بخش برآورد ، [همان گرزی] که فریدون دِلیر، هنگام کُشتنِ « اَژی دَهاک» داشت .

93

  [همان گرزی] که افراسیابِ تورانی، هنگام کُشتن «زِین گاو» دُروَند داشت، که کیخسرو هنگام کُشتن افراسیاب داشت، که کِی گُشتاسپ،آموزگار اَشَه برای سپاهش داشت.

  او ( اَستَوت اِرتَ= سوشیانس) بدین گرز،  دروج را از این جا- از جهانِ اَشَه – بیرون خواهد راند.

94

   او (سوشیانس) همه ی آفریدگان را با دیدگانِ خِرَد بنگرد.

      او سراسر جهانِ اَستومَند را با دیدگانِ بخشایش بنگرد(۵) و نگاهش، سراسر جهان را جاودانگی بخشد.

 

95

          یارانِ «اَستَوت اِرِتَ» پیروزمَند بدر آیند: آنان نیک اندیش، نیک گفتار ، نیک کردار و نیک دین اند و هرگز سخنِ دروغ بر زبان نیاورند.

      خَشمِ خونین درفشِ نا فَرّه مَند ، از برابر آنان بگریزد و اَشَه بر دروجِ زشتِ تیره ی بد نژاد چیره شود.

96

    مَنِشِ بد شکست یابد و مَنِشِ نیک بر آن چیره شود.

       سخنِ دروغ گفته شکست یابد و سخن راست گفته بر آن چیره شود.

       خُرداد و اَمُرداد، گرسنگی و تشنگی- هر دو را شکست دهند

       خُرداد و اَمُرداد، گرسنگی و تشنگی زشت را شکست دهند.

    اهریمنِ نا توانِ بد کُنش، روی در گریز نهد.

نشانه ی پدیدار شدن سوشیانس

 از نشانه های پدیدار شدن «اَستَوت اِرِتَ» ایستادن خورشید در میان آسمان است(۶) و چون او پیدا شود، همه ی جاودانگان (کیخسرو، گودرز،  گیو،  توس،  پَشوتَن،  گرشاسب) و دیگران  به وی پیوندند و رستاخیز برپا گردد و جهان اَستومند پایان پذیرد و «جهان اَشَه» ( جهان مینوی) آغاز شود.      

 هر سه رهاننده ی بزرگ در « خرداد روز» از ماه فرورودین  (ششم فروردین، نوروز بزرگ) زاده خواهند شد.

در برخی از افسانه ها آمده است که «ایزد مهر» از درونِ گل نیلوفر و بر روی تالابی که از آن ایزدبانو اَرِدویسورَ اَناهیتاست زاده شد.

 

جشن نیلوفر بر همه ی فرزندان خوب ایران فرخنده باد

Related image

 

پانویس

  1. فَرّ: در اوستا«خَورِنه» در پهلوی« خَورَّه» نیرویی است نا دیدنی و نا بسودنی که از سوی دادارآفریدگار به شهریاران نیک سرشت و پهلوانان نیکو کردار داده می شود تا برازنده ی شهریاری و سالاری و فرمانروایی گردند. از پرتو فَر است که مردی اَشَوَن و اهورایی به رهبری مردان برانگیخته می شود و در شهریاری و دین گستری بر همّگنان برتری می یابد:

مَنَم گفت با فَرّهِ ایزدی     

همم شهریاری و هم موبدی

در گرامی نامه ی اوستا از دوگونه فر سخن بمیان آمده، یکی « اَیرنیم خَورِنُ»( فَرّایرانی) و

  دوم « کَوَئِنِم خَورِنُ» ( فَرِّ کیانی ، یا فَرّ شاهنشهی). فَرّ ایرانی از ستوربرخوردار، خوب رمه،

توانگر و فَرّه مَند است و اهریمن و دیوان را شکست می دهد:

1

    اَهورَه مزدا به سِپیتمان زَرتُشت گفت:

    من فَرّ ایرانی را بیافریدم که از ستور برخوردار، خوب رَمه، توانگر و فَرّه مَند است خَرَدِ

نیک آفریده و دارایی خوب فراهم شده می بخشد. آز  را در هم می شکند و دشمن(انیران)

را فرو کوبد.

2

فَرّ ایرانی، اَهریمنِ پُر گزند را شکست دهد، خَشمِ خونین درفش را شکست دهد، بوشاسبِ خواب آلوده (دیو تنبلی) را شکست دهند، یخبندانِ در هم فسرده را شکست دهد، اَپوش دیو(دیو خشکسالی) را شکست دهد، سرزمینهای انیران (دشمنان) را شکست دهد.

فرِّ کیانی بهره ی ناموران و شهریاران و اَشَونان می شود تا در پرتو آن به رستگاری و کامروایی رسند. این فَرّ همیشه از آنِ ایرانیان است و تا پدیدار شدنِ «سوشیانت» و برپایی رستاخیز، روی از ایران و ایرانیان بر نخواهد تافت.

  1. وارِغَن : یا (وارِغنَ Waareghna) نام مرغی است افسانه یی که « فَرّ» هنگام گُسستن از جمشید به کالبد آن در می آید و به ایزد مهر و فریدون و گرشاسپ می پیوندد. جمشیدِ خوب رَمّه،  در پرتو فَرّه ایزدی بود که با توانمندی بر هفت کشور شهریاری کرد و بر دیوان و مردمانِ دُروَند و جادوان و پَریان چیره گشت و کارهای شگفت انگیز بسیار به انجام رساند، ولی هنگامی که «منی» کرد و دهان به سخن ناسزاوار گشود، آن « فَرّ» آشکارا به کالبَد مرغ (وارِغنَ Waareghna) از او بیرون پرید!

  « به شهریاری او نه سرما بود ، نه گرما، نه پیری، نه مرگ و نه رَشکِ دیو آفریده .

اینچنین بود پیش از آن که او دروغ گوید، پیش از آنکه او دهان به سخنِ دروغ بیالاید.

  پس از آن که او به سخن نادرست و دروغ دهان بیالود، فَر آشکارا به کالبَدِ مرغی از او

به بیرون شتافت.

هنگامی که جمشید خوب رَمّه دید که فَرّ از او بگسست ، افسرده و سرگشته همی

گشت و در برابر دشمنی دیوان فروماند و به زمین پنهان شد.  (بندهای ۳۳ تا ۳۶ از

زامیاد یشت)

«وارِغنَ» «سالار و فرمانروای همه ی مرغان»، « بزرگ شهپر» و «مرغکان مرغ»  نیز

خوانده شده است:

      بهرامِ اَهورَه آفریده ، هفتمین بار به کالبدِ «وارِغنَ» که [شکار خود را] با چنگالها بگیرد و

با نوک پاره کند به سوی او پرید…

    وارِغنَ که در میان پرندگان، تندترین و در میان بلند پروازان سبک پروا ترین است…

     در میان جانداران تنها اوست که خود را از تیر پَرّان – اگرچه آن تیر، خوب پرتاب شده  و

در پرواز باشد تواند رهانید.

     اوست که سپیده دمان، شهپر آراسته به پرواز درآید و از بامدادان تا شامگاهان به

جستجوی خوراک برآید.

    … اوست که در تنگه های کوهساران[شهپر] بپساود، که بر ستیغ کوهها شهپر بپساود، که در ژرفای دره ها و بِستر رودها شهپر بپساود، که بر شاخسارانِ درختان شهپر بپساود و به بانگ مرغان گوش فرادهد ( بهرام یشت بندهای ۱۹ تا ۲۱)  

 این مرغ در اوستا پایگاهی آنچنان ارجمند دارد  که داشتن پَری از آن و ساییدن آن بر تن، یا همراه داشتن استخوانی از وی، دارنده را « فَرّ» و بزرگی بسیار می بخشد و او را در برابر جادویی و دشمنی هماوردان شکست ناپذیر می سازد:

  آنگاه اَهورَه مزدا گفت:

    پرّی از مرغ «وارِغنَ»یِ بزرگ شهپر بجوی آن را بر تن خود بپساو و بدان پَرّ، جادویی دشمن را ناچیز کن.

    کسی که استخوانی یا پرّی از این مرغ دِلیر با خود داشته باشد، هیچ مرد توانایی او را از جای بدر نتواند برد و نتواند شکست.

     آن پّرِ مرغکان مرغ بدان کس پناه دهد و بزرگواری و فَرّ بسیار بخشد.

     آن کس که این پَرّ با اوست ، همگان از او هراسانند، همان سان که همه ی دشمنان از من( اَهوره مزدا) به خویش بیمناکند. همه ی دشمنان از نیرو و پیروزی که در خویشتنِ من هست ترسانند… ( بهرام یشت بندهای ۳۵ تا ۳۸)

  همانندی این مرغ استوره یی با سیمرغ شاهنامه از یک سو، و با « مرغی»  که بهنگام تعمید عیسی در رود اُردُن بر او نشست شایان ژرف نگری است: « .. اما عیسی چون تعمید یافت فوراً از آب بر آمد که در ساعت آسمان بر وی گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده بر وی می آید..»

۳-    افسانه ی زاده شدن از دوشیزه (بدون تن آمیزی زن و مرد) در بسیاری از فرهنگ های کهن دیده می شود. عیسا نیز از دوشیزه یی بنام مریم زاده شد:

« اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم بیوسف نامزد شده بود پیش از آنکه با هم درآیند، او را از روح القدس حامله یافتند! و شوهرش یوسف چونکه مردی صالح بود و نخواست او را عبرت نماید، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند. اما چون او در این چیزها تفکر می کرد ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده گفت: ای یوسف پسر داود از گرفتن زنِ خویش مترس زیرا که آنچه در وی قرار گرفته از روح القدس است،  او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد زیرا او امت خویش را از گناهان خواهد رهایند.( انجیل متی باب یکم)    

۴-    درنگیدن خورشید بفرمان ایزدان یا سرداران سپاه در بسیاری از افسانه های باستان آمده است. در تورات (نامه ی دینی یهودیان و مسیحیان) می خوانینم که یوشع ( یکی از سرداران یهود که پس از درگذشت موسی به راهبری بنی اسراییل گمارده شد، در گرماگرم نبردی که میان بنی اسراییل و مردم

 شهری بنام «جبعون» در گرفت، آفتاب را در میانه ی آسمان ایستاند:

«… و خداوند به یوشع گفت مترس و هراسان مباش تمامی مردان جنگی را با خود بردار و بجنگ برو . زیرا ایشان را بدست تو دادم و کسی از ایشان پیش تو زنده نخواهد ماند!.. و خداوند ایشان را پیش اسراییل مُنهزم ساخت و ایشان را در «جَبَعون» به کشتار عظیمی کشت، و آنانی که از پیش اسراییل فرار می کردند خداوند بر ایشان از آسمان سنگهای بزرگ  بارانید و مردند و آنانی که از سنگهای تگرگ مردند بیشتر بودند از کسانی که بنی اسراییل به شمشیر کشتند!  آنگاه «یوشع» (یکی ازسرداران بنی اسراییل) در روزی که خداوند اَموریان را پیش بنی اسراییل تسلیم کرد،  به خداوند در حضور بنی اسراییل تکلم کرده گفت: ای آفتاب بر جبعون بایست و تو ای ماه در وادی ایلون!  پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند!.. ( تورات، صحیفه یوشع – باب دهم )

۵-    که در پی درگذشت «حسن بن علی» که امام یازدهم شیعیان بود، زنجیره ی امامان زنده گسیخته شد و تنش های سختی میان شیعیان پدید آمد، گروهی برآن شدند تا برای سر و سامان بخشیدن به کارها، «جعفر» برادر «حسن ابن علی» را بر جایگاه امامت بنشانند، ولی گروه دیگری او را شایسته ی امامت ندانستند، درگیر و دار این تنش ها،   کسی بنام « عثمان ابن سعید » از میان برخاست که امام را پسر پنج ساله یی است که به ته چاهی فرو رفته و خود را از دیدها پنهان کرده است، او «امام» و جانشین پدرش «حسن ابن علی» است و مرا میانه ی خود و شما گذاشته است تا هر سخنی دارید به من گویید و هر پولی که باید بپردازید به من سپارید تا به دستشان برسانم.

     «عثمان ابن سعید» سالیان درازی خود را « درب امام » یا « باب » نامید و بر شیعیان فرمانروایی کرد و سرانجام چشم از جهان فرو بست و کرسی « بابی » را برای پسرش «محمد» برجای گذاشت. «محمد» پسر «عثمان بن سعید» تا پایان زندگی بر جایگاه «باب» نشست و پیش از مرگ کرسی خود را به پسرش «محمد ابن علی سیمری» (که از سوی مادر ایرانی بود) سپرد، «محمد سیمری» هنگامی که زمان مرگش فرا رسید کسی را به جانشینی خود بر نگزید و گفت « امام برای دیر زمانی از میان مردم روی بر می تابد و نا پیدا می شود…» کسی نپرسید که: مگر تاکنون پیدا بود که از این پس ناپیدا می شود…

      پس از مرگ «محمد سیمری» امامِ چاه نشین هم «غیبت کبرای» خود را آغاز کرد تا زمینه را برای تاخت و تاز دینکاران و تاراج مغزها فراهم بیاورد، به سخن دیگر درب یک دکان کوچک بسته شد و درب یک بازار بزرگ  گشوده گردید، سرمایه این بازار حدیثی بود که از زبان پیامبر گفته شده بود که: « امامان پس از من دوازده تن خواهند بود و واپسین آنان مهدی خواهد بود» … و حدیث دیگری که در آن گفته شده بود: « مهدی از پسران فاطمه است نام او نام من و کنیه اش کنیه من است»  و باز حدیث های دیگری که در آن آمده است:« … پیش از پیدایش مهدی دجالی سوار بر خر از سرزمین سپاهان خواهد آمد، آوازی از میان آسمان و زمین شنیده خواهد شد، آفتاب بجای خاور از باختر  خواهد دمید، امام ناپیدا شباهنگام با چندین بزغاله در پیشاپیش خود به مکه در خواهد آمد، در نیمه های شب بر بالای برجی فراز خواهد رفت و یاران خود را که ۳۱۳ تن اند بسوی خود فرا خواهد خواند،  بامدادن که مردم از خانه های خود بیرون شوند با چهره های ناشناس روبرو خواهند شد، آنگاه امام کار کشتار بزرگ خود را آغاز خواهند فرمود…»

حضرت امام تنها بدستیاری ۳۱۳ تن از دستیارانش به اندازه ای آدم خواهد کشت که خون تا زیر شکم اسبش فرارود!

داستان (امام زمان) اگر چه یک نسخه برداری ناشیانه از داستان سوشیانس ایرانی است، ولی سرشت آن از بیخ و بن دگرگونه است، سوشیانس در گاتها(سرودهای زرتشت) برنام پارسایان و ردان، و در دیگر بخشهای اوستا همانند نبرد ایزد بانو اَرِدویسوراَناهیتا با اپوش دیو خشکسالی، نبرد فریدون و اژی دهاک، تیر انداختن آرش شیواتیر، و بسیاری داستانها شیرین دیگر ، تنها یک «داستان» است برای پرورش روان، ولی «امام زمان» در مذهب شیعه یک دستان کودکانه نیست، لایه یی کلفت از باور شیعیان است، دوم اینکه سوشیانت: « همه ی آفریدگان را با دیدگانِ خِرَد بنگرد… او سراسر جهانِ اَستومَند را با دیدگانِ بخشایش بنگرد،  و نگاهش، سراسر جهان را جاودانگی بخشد.» ولی امام زمان کشتاری از مردمان براه می اندازد که در سراسر زمین خون تا زیر شکم اسبش فرارود.

۶- از نشانه های پدیدار شدن «اَستَوت اِرِتَ» ایستادن خورشید در میان آسمان است، و از نشانه های پدیدار شدن امام زمانخورشید گرفتگی و ماه گرفتگی است:  

امام باقرعلیه السلام فرمود:دو نشانه ی جوی اندکی پیش از ظهور مهدی علیه السلام در آسمان رخ می دهد یکی گرفتن ماه در بیست و پنجم ماه و دیگری گرفتن خورشید در پانزدهم ماه و این دو حادثه ی جوی از فرود آدم علیه السلام به زمین تاکنون و تا هنگام رخداد، بی سابقه است و در آن هنگام که حساب ستاره شناسان و کیهان شناسان به هم می خورد.( اکمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۵ و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج ۳، ص ۲۵۱٫ )

از «بدربن خلیل اسدی» آورده اند که گفت: نزد حضرت باقر علیه السلام بودم که از دو نشانه و علامت که پیش از قیام قائم پدیدار می گردد یاد کرد و فرمود: «دو نشانه است که از زمان آدم تاکنون بی سابقه است و تنها پیش از ظهور قائم علیه السلام پدید می آید و آن دو عبارتند از: گرفتن خورشید در نیمه ی ماه رمضان و گرفتن ماه، در آخر ماه.»

مردی که در آنجا بود، گفت: «سرورم! نه! خورشید در آخر ماه می گیرد و ماه در وسط آن.!

حضرت فرمود: «آنچه تو می گویی درست است جریان طبیعی اینگونه است، اما این دو نشانه جوی ظهور مهدی همان است که گفتم و از زمان آدم تا هنگامه ی ظهور بی سابقه است(غیبت نعمانی، ص ۲۷۱، غیبت شیخ طوسی، ص ۲۷۰، عقدالدرر، ص ۶۵ و ۶۶، سنن دارقطنی، ج ۲، ص ۶۵ و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج ۳، ص ۲۵۲٫ ) امام مهدی (ع) از ولادت تا ظهور نوشته: محمد کاظم قزوینی)

 

ششم تیر[خرداد روز]  جشن نیلوفر

«هومر آبرامیان»

2i6o3yh[1]

گل نیلوفر آبی نماد ایزدبانو اردویسورَ آناهیتا در کنار سرو آزاده که  نماد ایرانی است در تخت جمشید

« نیلوفر»، « نیلوپَر»، «نیل پَر» (Lotus) نام همگانی گروهی از گلهاست که در زبان پارسی «گُل آبزاد»، «گل زندگی»، «گل آفرینش» یا « نیلوفر آبی» گفته می‌شوند. این گل در فرهنگ ایران از جایگاه بسیار والایی بر خورداراست. از آنجا که در تالاب ها می روید، نماد ایزد بانوی والاتبار ایرانزمین «اردویسورَ آناهیتا»، ایزد بانوی آبها، و نماد شهریاریِ پسندیده است. «نیلوپر» در خاور زمین همان اندازه گرامی داشته می شود که گل رُز در باختر. انگیزۀ گرامیداشت نیلوفر آبی نزد بسیاری از مردم باستان مانند: ایرانیان و مصریها و سومریها و بابلیها و آشوریها و بسیاری از دیگر مردم جهان این بود که در بیشتر افسانه های کُهن، آب بُنیاد آفرینش دانسته می شود.

__1_~1[1]
VCA4YDFRECAFXWDC9CAUQSAK7CAORCTMLCA9EZB94CAYFC1FECAHVHF7FCAERIT1ICA3E3XE0CA4LCDUICA6MNZ3NCAVVND7QCA6CQEM6CAMRUJUHCAV8HXK7CAJXJ2XRCAEWQPDLCASKEJDWCARZXG4E

lotus_550[1]

از آنجا که در سپیده دمان همراه با فراشد خورشید باز، و در شامگاهان همراه با فرو شد خورشید

بسته می شود، به گونه یی با خورشید همانندی پیدا می کند، شاید از همین روست که آن را  نُماد روشنایی – آفرینش – باروری – نو شوندگی- رسایی، فراپویی، شکوفایی مینوی، و بیمرگی دانسته اند. 

از پستی به والایی 

نیلوفرآبی اگر چه ریشه در گِل و لای دارد، ولی رویش و بالش آن رو به خورشید است و سرانجام خود را از تیرگی ها و پلیدی های پایین می رهاند، این بینش ایرانی با آن سخن سعدی ناسازگار است که فرمود:

پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است

تربیت نااهل را چون گردگان بر گُنبد است

فرهنگ ایران بر این باور است که «نیکی» همانند خورشید است و «بدان»، گرفتار در تاریکیهای نادانی. اگر بد کاران را به نیروی دانش و بینش نیک از ژرفای تاریکیهای نادانی به جهان روشن اهورایی راه بنمایند، و در پرتو خرد و اندیشۀ نیک بپرورانند، دیری نخواهد پایید که همانند «گل نیلوفر آبی» از آلودگی های پایین رهایی خواهند یافت و به سوی جهان روشن و شاد اهورایی خواهند بالید.

نیلوفر آبی جایگاه نگهداری فَرّه زرتشت

   «نیلوفر آبی» جایگاه نگهداری تخمه، یا فَرّه زرتشت است. در برهان قاطع زیر واژه «نیلوپر» چنین آمده است:

«گویند که با آفتاب سر برون می‌ آوَرَد و باز با آفتاب فرو می‌رود. گویند مرغی به وقت فرو رفتن نیلوفر درمی‌آید و صباح که نیلوفر از آب بر می ‌آید دهان می‌گشاید و آن مرغ می‌پرد و می‌رود و شب از آب هیچ زحمت نمی‌کشد».

جایگاه « فَرّ» (۱) در هستی شناسی ایرانی

        « فَرِّ کیانی نیرومندِ مزدا آفریده را می ستاییم، آن فَرّ  بسیار ستوده، زِبَر دست، پرهیزگار، کارآمد و چالاک را که بَرتَر از دیگر آفریدگان است…

       …  که از آنِ اَهورَه مزداست، که اَهورَه مزدا بدان، آفریدگان را پدید آورد: فراوان و خوب ، فراوان و زیبا، فراوان و دلپذیر، فراوان و کارآمد، فراوان و درخشان…

   تا آنان گیتی را نو کنند، گیتی پیر ناشدنی ، نامیرا، تباهی ناپذیر، نا پژمردنی، جاودان زنده، جاودان بالنده و کامروا را .  ( زامیاد یشت کرده ی یکم)

        « آن «فَرّ» که دیر زمانی از آنِ هوشنگِ پیشدادی بود، چنان که بر هفت کشور شهریاری کرد و بر دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و کوی های ستمکار و کرپ ها چیره شد…

      که از آنِ تهمورس زیناوند بود، چنانکه بر هفت کشور شهریاری کرد و بر دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و کوی های ستمکار و کرپ ها چیره شد…   

        که دیر زمانی از آن جمشید خوب رَمه بود، چنان که بر هفت کشور شهریاری کرد و بر دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و کوی های ستمکار و کرپ ها چیره شد…   

        آن که دارایی و سود – هر دو – را از دیوان برگرفت.

         فراوانی و گله – هردو – را از دیوان برگرفت.

         خشنودی و سرفرازی – هردو – را از دیوان برگرفت.

        به شهریاری او خوردنی و آشامیدنی نکاستنی، جانوران و مردمان- هردو – بی مرگ و آبها و گیاهان – هر دو- نخشکیدنی بودند.

        به شهریاری او، نه سرما بود، نه گرما، نه پیری، نه مرگ و نه رَشکِ دیو آفریده .

        اینچنین بود پیش از آنکه او دروغ گوید، پیش از آنکه او دهان به سخن دروغ بیالاید.

           پس از آنکه او به سخن نادرستِ دروغ دهان بیالود، فَرّ آشکارا به « کالبد مرغی» از او به بیرون شتافت. (زامیاد یشت، کرده ی چهارم)

***

پیوند «فَرّ» و مرغ در فرهنگ ایران    

       « بهرامِ اَهورَه آفریده، هفتمین بار به کالبَدِ «وارِغنَ»(۲) که شکار خود را با چنگالها بگیرد و با نوک پاره کند به سوی او پرید…

         وارِغنَ که در میان پرندگان، تندترین و درمیان بلند پروازان، سبک پروازترین است…

… در میان جانداران تنها اوست که خود را از تیرِ پَرّان – اگر چه آن تیر، خوب پرتاب شده و در پرواز باشد – تواند رهانید.

     اوست که سپیده دمان، شهپر آراسته به پرواز در آید و از بامدادان تا شامگاهان به جستجوی خوراک برآید.

… اوست که در تنگه های کوهساران[شهپر] بپساود، که بر ستیغِ کوهها شهپر بپساود و به بانگِ مرغان گوش فرا دهد.

       [ بهرامِ اَهورَه آفریده] اینچنین پدیدار شود.  ( بهرام یشت، کردۀ هفتم) 

 سوشیانت و نیلوفر آبی

    «سوشیانت»، یا «سوشیانس» به چم: «سود بخش»، « سود رسان»، «رهاننده » و «رهایی بخش» در سرودهای اشو زرتشت ورجاوند برای خود زرتشت و کسانی بکار رفته که به پیروی از اندیشه و گفتار و کردار نیک خویشکاری بایستۀ خود را به انجام می رسانند. در اینجا سخن از «رهانندگان سه گانه » که هر یک در پایان یک هزاره خواهند آمد در میان نیست:

11/45

مزدا اهورا،

برای کسی که،

دیویسنان و پیروان آنان را دشمن می دارد، 

و راهش از آنکه،

مزدا اهورا را خوار می شمارد و زشت می انگارد

جداست،

و در بارۀ مزدا اهورا نیک می اندیشد.

و سوشیانس های دانا و یاوران آیین را،

به درستی می شناسد،

چونان دوست و برادر و پدر خواهد بود.

12/48

ای مزدا،

سوشیانس های کشورها(پیروانِ اَشَه)،

کسانی خواهند بود که،

با پیروی از اندیشۀ نیک،

بایستۀ خود را به آنجا رسانند.

کردارشان بر پایۀ راستی و آموزشهای توست،

و به درستی برای چیرگی و برافگندن خشم

گمارده شده اند.

2/53

و این چنین

با اندیشه و گفتار و کردار،

مزدا را نیایش کنید،

و برای خشنودی او بکوشید،

و کار نیک او را بر گزینید.

کی گشتاسب هواخواه زرتشت

و فرشتوسترِ با اندیشه،

راه درست و دینی را

برگزیده اند

که اَهورَه مزدا به سوشیانس[= زرتشت] آشکار کرده است.

  ولی در دیگر بخشهای اوستا در بارۀ هریک از این سه رهانندگان بزرگ به گستردگی سخن به میان آمده است. نخستین سوشیانس «اوخشیَت اِرِتَ»، در پارسی «هوشیدر» است که در پایان نخستین هزاره پس از زرتشت، از تخمه یا فَرّه بازماندۀ او در دریاچه کیانسیه[هامون] که ۹۹۹۹۹ تن از فَرَوَشی های اَشَوَنان و پارسایان به نگاهبانی آن گماشته شده اند و از مادری دوشیزه به نام «سروتَت فِذری» که هنگام تن شویی در دریاچه از آن تخمه بار می گیرد- زاده می شود(۳).  ویراستاری دین مزدا پرستی و سامان بخشی جهان، خویشکاری اوست . در بندهش از این تخمه سخنی در میان نیست، آنچه در

اینجا می خوانیم چنین است:

     « در بارۀ این سه پسر زرتشت که «اوشیر» و «اوشیرماه» و «سوشیانس» اند، گوید که پیش از آنکه زرتشت جفتی یابد، آن گاه ایشان(= ایزدان) فَرّه زرتشت را اندر دریای کیانسیه[هامون] برای نگاهداری به آبان، فَرّه که ایزد آناهید است سپردند. اکنون نیز گویند که سه چراغ اندر بُن دریا بدرخشد، به شب آنها را همی بینند. یکی یکی ، چون ایشان را زمانۀ خود رسد، چنین شود که کنیزکی برای شستن بدان کیانسیه شود و او را فَرّه اندر تن آمیزد، آبستن شود، ایشان، یکی یکی ، به زمانۀ خود چنین زاده شوند.

و در دینکرت آمده است:

  « نزدیک به پایان هزارۀ زرتشت، اهریمن که روزگار خویش را رو به پایان می بیند، می کوشد تا خورشید را که بر شمارندۀ روزها و سالهاست از رفتار بازدارد تا مگر واپسین روز فرا نرسد و  بدین روی است که خورشید ده شبانه روز درنگ می کند و «اوشیدر» به همپرسگی( دیدار) هُرمَزد می رسد، و به نیروی دادار،  اهریمن در این کوشش شکست می خورد و خورشید به رفتار در می آید تا زمانۀ اهریمن را سپری کند (رویه ۱۶۲)

این سخن در« زند وهمن یسن» بگونۀ دیگری است. در اینجا می خوانیم:

      « اوشیدر در سی سالگی به همپرسی هُرمَزد می رسد و دین می پذیرد و چون از همپرسگی باز می آید، خورشیدِ تیز اسب را بانگ می کنند که «بایست!» (4) و خورشید ده شبانه روز می ایستد تا همۀ مردمِ جهان به بهدینِ مزدیسنان بگروند و آنگاه مهرِ فراخ چراگاه، اوشیدر ویراستار دین راست را بانگ می کند که: « بخشهایی از جهان تاریک است.  پس خورشید را بانگ کن که برو!» (4) اوشیدر چنین می کند و خورشید دیگر باره رفتار می آغازد.

بر پایۀ این داستان ایستادن خورشید یک شگفت کاری اهورایی است نه یک کوشش اهریمنی.

دومین سوشیانت« اوخشیَت نِمَ » در پارسی «هوشیدرماه» به چم (پرورانندۀ نماز ) نام دارد که در پایان دومین هزاره پس از زرتشت از تخمه، یا فَرّه بازماندۀ او در دریاچۀ کیانسیه و از مادری دوشیزه بنام «وَنگهو فِذری» که به هنگام تن شویی در دریاچه از آن تخمه بار می گیرد- زاده می شود و پی گیریِ ویراستاری دین مزدا پرستی و سامان بخشی کار جهان – که سوشیانس پیشین «هوشیدرماه» آغاز کرده بود – خویشکاری اوست.

سومین و واپسین سوشیانت( موعود) مزدا پرستان «اَستَوت اِرِتَ» است که در پایان سومین هزاره ی پس از زرتشت، از تخمه بازمانده ی او در آب دریاچه ی کیانسیه و از مادری دوشیزه به نام «اؤرِدُت فِذری» زاده می شود و کارِ « فَرَشکَرد» ( نو کردن جهان و دین مزدا پرستی) را به فرجام می رساند.

 در زامیاد یشت در باره ی خویشکاری و کامیابی «اَستَوت اِرِتَ» می خوانیم:

89

… [فَرّی] که از آنِ سوشیانتِ پیروزمند و دیگر یاران اوست، بدان هنگام که گیتی را نو کنند.

92

  بدان هنگام که « اَستَوت اِرتَ» پیکِ مزدا اَهورَه- پسر « ویسپَ تَوروَیری» – از آب کیانسیه برآید، گُرزی پیروز بخش برآورد ، [همان گرزی] که فریدون دِلیر، هنگام کُشتنِ « اَژی دَهاک» داشت .

93

  [همان گرزی] که افراسیابِ تورانی، هنگام کُشتن «زِین گاو» دُروَند داشت، که کیخسرو هنگام کُشتن افراسیاب داشت، که کِی گُشتاسپ،آموزگار اَشَه برای سپاهش داشت.

  او ( اَستَوت اِرتَ= سوشیانس) بدین گرز،  دروج را از این جا- از جهانِ اَشَه – بیرون خواهد راند.

94

   او (سوشیانس) همه ی آفریدگان را با دیدگانِ خِرَد بنگرد.

      او سراسر جهانِ اَستومَند را با دیدگانِ بخشایش بنگرد(۵) و نگاهش، سراسر جهان را جاودانگی بخشد.

 

95

          یارانِ «اَستَوت اِرِتَ» پیروزمَند بدر آیند: آنان نیک اندیش، نیک گفتار ، نیک کردار و نیک دین اند و هرگز سخنِ دروغ بر زبان نیاورند.

      خَشمِ خونین درفشِ نا فَرّه مَند ، از برابر آنان بگریزد و اَشَه بر دروجِ زشتِ تیره ی بد نژاد چیره شود.

96

    مَنِشِ بد شکست یابد و مَنِشِ نیک بر آن چیره شود.

       سخنِ دروغ گفته شکست یابد و سخن راست گفته بر آن چیره شود.

       خُرداد و اَمُرداد، گرسنگی و تشنگی- هر دو را شکست دهند

       خُرداد و اَمُرداد، گرسنگی و تشنگی زشت را شکست دهند.

    اهریمنِ نا توانِ بد کُنش، روی در گریز نهد.

نشانه ی پدیدار شدن سوشیانس

 از نشانه های پدیدار شدن «اَستَوت اِرِتَ» ایستادن خورشید در میان آسمان است(۶) و چون او پیدا شود، همه ی جاودانگان (کیخسرو، گودرز،  گیو،  توس،  پَشوتَن،  گرشاسب) و دیگران  به وی پیوندند و رستاخیز برپا گردد و جهان اَستومند پایان پذیرد و «جهان اَشَه» ( جهان مینوی) آغاز شود.      

 هر سه رهاننده ی بزرگ در « خرداد روز» از ماه فرورودین  (ششم فروردین، نوروز بزرگ) زاده خواهند شد.

در برخی از افسانه ها آمده است که «ایزد مهر» از درونِ گل نیلوفر و بر روی تالابی که از آن ایزدبانو اَرِدویسورَ اَناهیتاست زاده شد.

 

جشن نیلوفر بر همه ی فرزندان خوب ایران فرخنده باد

Related image

 

پانویس

  1. فَرّ: در اوستا«خَورِنه» در پهلوی« خَورَّه» نیرویی است نا دیدنی و نا بسودنی که از سوی دادارآفریدگار به شهریاران نیک سرشت و پهلوانان نیکو کردار داده می شود تا برازنده ی شهریاری و سالاری و فرمانروایی گردند. از پرتو فَر است که مردی اَشَوَن و اهورایی به رهبری مردان برانگیخته می شود و در شهریاری و دین گستری بر همّگنان برتری می یابد:

مَنَم گفت با فَرّهِ ایزدی     

همم شهریاری و هم موبدی

در گرامی نامه ی اوستا از دوگونه فر سخن بمیان آمده، یکی « اَیرنیم خَورِنُ»( فَرّایرانی) و

  دوم « کَوَئِنِم خَورِنُ» ( فَرِّ کیانی ، یا فَرّ شاهنشهی). فَرّ ایرانی از ستوربرخوردار، خوب رمه،

توانگر و فَرّه مَند است و اهریمن و دیوان را شکست می دهد:

1

    اَهورَه مزدا به سِپیتمان زَرتُشت گفت:

    من فَرّ ایرانی را بیافریدم که از ستور برخوردار، خوب رَمه، توانگر و فَرّه مَند است خَرَدِ

نیک آفریده و دارایی خوب فراهم شده می بخشد. آز  را در هم می شکند و دشمن(انیران)

را فرو کوبد.

2

فَرّ ایرانی، اَهریمنِ پُر گزند را شکست دهد، خَشمِ خونین درفش را شکست دهد، بوشاسبِ خواب آلوده (دیو تنبلی) را شکست دهند، یخبندانِ در هم فسرده را شکست دهد، اَپوش دیو(دیو خشکسالی) را شکست دهد، سرزمینهای انیران (دشمنان) را شکست دهد.

فرِّ کیانی بهره ی ناموران و شهریاران و اَشَونان می شود تا در پرتو آن به رستگاری و کامروایی رسند. این فَرّ همیشه از آنِ ایرانیان است و تا پدیدار شدنِ «سوشیانت» و برپایی رستاخیز، روی از ایران و ایرانیان بر نخواهد تافت.

  1. وارِغَن : یا (وارِغنَ Waareghna) نام مرغی است افسانه یی که « فَرّ» هنگام گُسستن از جمشید به کالبد آن در می آید و به ایزد مهر و فریدون و گرشاسپ می پیوندد. جمشیدِ خوب رَمّه،  در پرتو فَرّه ایزدی بود که با توانمندی بر هفت کشور شهریاری کرد و بر دیوان و مردمانِ دُروَند و جادوان و پَریان چیره گشت و کارهای شگفت انگیز بسیار به انجام رساند، ولی هنگامی که «منی» کرد و دهان به سخن ناسزاوار گشود، آن « فَرّ» آشکارا به کالبَد مرغ (وارِغنَ Waareghna) از او بیرون پرید!

  « به شهریاری او نه سرما بود ، نه گرما، نه پیری، نه مرگ و نه رَشکِ دیو آفریده .

اینچنین بود پیش از آن که او دروغ گوید، پیش از آنکه او دهان به سخنِ دروغ بیالاید.

  پس از آن که او به سخن نادرست و دروغ دهان بیالود، فَر آشکارا به کالبَدِ مرغی از او

به بیرون شتافت.

هنگامی که جمشید خوب رَمّه دید که فَرّ از او بگسست ، افسرده و سرگشته همی

گشت و در برابر دشمنی دیوان فروماند و به زمین پنهان شد.  (بندهای ۳۳ تا ۳۶ از

زامیاد یشت)

«وارِغنَ» «سالار و فرمانروای همه ی مرغان»، « بزرگ شهپر» و «مرغکان مرغ»  نیز

خوانده شده است:

      بهرامِ اَهورَه آفریده ، هفتمین بار به کالبدِ «وارِغنَ» که [شکار خود را] با چنگالها بگیرد و

با نوک پاره کند به سوی او پرید…

    وارِغنَ که در میان پرندگان، تندترین و در میان بلند پروازان سبک پروا ترین است…

     در میان جانداران تنها اوست که خود را از تیر پَرّان – اگرچه آن تیر، خوب پرتاب شده  و

در پرواز باشد تواند رهانید.

     اوست که سپیده دمان، شهپر آراسته به پرواز درآید و از بامدادان تا شامگاهان به

جستجوی خوراک برآید.

    … اوست که در تنگه های کوهساران[شهپر] بپساود، که بر ستیغ کوهها شهپر بپساود، که در ژرفای دره ها و بِستر رودها شهپر بپساود، که بر شاخسارانِ درختان شهپر بپساود و به بانگ مرغان گوش فرادهد ( بهرام یشت بندهای ۱۹ تا ۲۱)  

 این مرغ در اوستا پایگاهی آنچنان ارجمند دارد  که داشتن پَری از آن و ساییدن آن بر تن، یا همراه داشتن استخوانی از وی، دارنده را « فَرّ» و بزرگی بسیار می بخشد و او را در برابر جادویی و دشمنی هماوردان شکست ناپذیر می سازد:

  آنگاه اَهورَه مزدا گفت:

    پرّی از مرغ «وارِغنَ»یِ بزرگ شهپر بجوی آن را بر تن خود بپساو و بدان پَرّ، جادویی دشمن را ناچیز کن.

    کسی که استخوانی یا پرّی از این مرغ دِلیر با خود داشته باشد، هیچ مرد توانایی او را از جای بدر نتواند برد و نتواند شکست.

     آن پّرِ مرغکان مرغ بدان کس پناه دهد و بزرگواری و فَرّ بسیار بخشد.

     آن کس که این پَرّ با اوست ، همگان از او هراسانند، همان سان که همه ی دشمنان از من( اَهوره مزدا) به خویش بیمناکند. همه ی دشمنان از نیرو و پیروزی که در خویشتنِ من هست ترسانند… ( بهرام یشت بندهای ۳۵ تا ۳۸)

  همانندی این مرغ استوره یی با سیمرغ شاهنامه از یک سو، و با « مرغی»  که بهنگام تعمید عیسی در رود اُردُن بر او نشست شایان ژرف نگری است: « .. اما عیسی چون تعمید یافت فوراً از آب بر آمد که در ساعت آسمان بر وی گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده بر وی می آید..»

۳-    افسانه ی زاده شدن از دوشیزه (بدون تن آمیزی زن و مرد) در بسیاری از فرهنگ های کهن دیده می شود. عیسا نیز از دوشیزه یی بنام مریم زاده شد:

« اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم بیوسف نامزد شده بود پیش از آنکه با هم درآیند، او را از روح القدس حامله یافتند! و شوهرش یوسف چونکه مردی صالح بود و نخواست او را عبرت نماید، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند. اما چون او در این چیزها تفکر می کرد ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده گفت: ای یوسف پسر داود از گرفتن زنِ خویش مترس زیرا که آنچه در وی قرار گرفته از روح القدس است،  او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد زیرا او امت خویش را از گناهان خواهد رهایند.( انجیل متی باب یکم)    

۴-    درنگیدن خورشید بفرمان ایزدان یا سرداران سپاه در بسیاری از افسانه های باستان آمده است. در تورات (نامه ی دینی یهودیان و مسیحیان) می خوانینم که یوشع ( یکی از سرداران یهود که پس از درگذشت موسی به راهبری بنی اسراییل گمارده شد، در گرماگرم نبردی که میان بنی اسراییل و مردم

 شهری بنام «جبعون» در گرفت، آفتاب را در میانه ی آسمان ایستاند:

«… و خداوند به یوشع گفت مترس و هراسان مباش تمامی مردان جنگی را با خود بردار و بجنگ برو . زیرا ایشان را بدست تو دادم و کسی از ایشان پیش تو زنده نخواهد ماند!.. و خداوند ایشان را پیش اسراییل مُنهزم ساخت و ایشان را در «جَبَعون» به کشتار عظیمی کشت، و آنانی که از پیش اسراییل فرار می کردند خداوند بر ایشان از آسمان سنگهای بزرگ  بارانید و مردند و آنانی که از سنگهای تگرگ مردند بیشتر بودند از کسانی که بنی اسراییل به شمشیر کشتند!  آنگاه «یوشع» (یکی ازسرداران بنی اسراییل) در روزی که خداوند اَموریان را پیش بنی اسراییل تسلیم کرد،  به خداوند در حضور بنی اسراییل تکلم کرده گفت: ای آفتاب بر جبعون بایست و تو ای ماه در وادی ایلون!  پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند!.. ( تورات، صحیفه یوشع – باب دهم )

۵-    که در پی درگذشت «حسن بن علی» که امام یازدهم شیعیان بود، زنجیره ی امامان زنده گسیخته شد و تنش های سختی میان شیعیان پدید آمد، گروهی برآن شدند تا برای سر و سامان بخشیدن به کارها، «جعفر» برادر «حسن ابن علی» را بر جایگاه امامت بنشانند، ولی گروه دیگری او را شایسته ی امامت ندانستند، درگیر و دار این تنش ها،   کسی بنام « عثمان ابن سعید » از میان برخاست که امام را پسر پنج ساله یی است که به ته چاهی فرو رفته و خود را از دیدها پنهان کرده است، او «امام» و جانشین پدرش «حسن ابن علی» است و مرا میانه ی خود و شما گذاشته است تا هر سخنی دارید به من گویید و هر پولی که باید بپردازید به من سپارید تا به دستشان برسانم.

     «عثمان ابن سعید» سالیان درازی خود را « درب امام » یا « باب » نامید و بر شیعیان فرمانروایی کرد و سرانجام چشم از جهان فرو بست و کرسی « بابی » را برای پسرش «محمد» برجای گذاشت. «محمد» پسر «عثمان بن سعید» تا پایان زندگی بر جایگاه «باب» نشست و پیش از مرگ کرسی خود را به پسرش «محمد ابن علی سیمری» (که از سوی مادر ایرانی بود) سپرد، «محمد سیمری» هنگامی که زمان مرگش فرا رسید کسی را به جانشینی خود بر نگزید و گفت « امام برای دیر زمانی از میان مردم روی بر می تابد و نا پیدا می شود…» کسی نپرسید که: مگر تاکنون پیدا بود که از این پس ناپیدا می شود…

      پس از مرگ «محمد سیمری» امامِ چاه نشین هم «غیبت کبرای» خود را آغاز کرد تا زمینه را برای تاخت و تاز دینکاران و تاراج مغزها فراهم بیاورد، به سخن دیگر درب یک دکان کوچک بسته شد و درب یک بازار بزرگ  گشوده گردید، سرمایه این بازار حدیثی بود که از زبان پیامبر گفته شده بود که: « امامان پس از من دوازده تن خواهند بود و واپسین آنان مهدی خواهد بود» … و حدیث دیگری که در آن گفته شده بود: « مهدی از پسران فاطمه است نام او نام من و کنیه اش کنیه من است»  و باز حدیث های دیگری که در آن آمده است:« … پیش از پیدایش مهدی دجالی سوار بر خر از سرزمین سپاهان خواهد آمد، آوازی از میان آسمان و زمین شنیده خواهد شد، آفتاب بجای خاور از باختر  خواهد دمید، امام ناپیدا شباهنگام با چندین بزغاله در پیشاپیش خود به مکه در خواهد آمد، در نیمه های شب بر بالای برجی فراز خواهد رفت و یاران خود را که ۳۱۳ تن اند بسوی خود فرا خواهد خواند،  بامدادن که مردم از خانه های خود بیرون شوند با چهره های ناشناس روبرو خواهند شد، آنگاه امام کار کشتار بزرگ خود را آغاز خواهند فرمود…»

حضرت امام تنها بدستیاری ۳۱۳ تن از دستیارانش به اندازه ای آدم خواهد کشت که خون تا زیر شکم اسبش فرارود!

داستان (امام زمان) اگر چه یک نسخه برداری ناشیانه از داستان سوشیانس ایرانی است، ولی سرشت آن از بیخ و بن دگرگونه است، سوشیانس در گاتها(سرودهای زرتشت) برنام پارسایان و ردان، و در دیگر بخشهای اوستا همانند نبرد ایزد بانو اَرِدویسوراَناهیتا با اپوش دیو خشکسالی، نبرد فریدون و اژی دهاک، تیر انداختن آرش شیواتیر، و بسیاری داستانها شیرین دیگر ، تنها یک «داستان» است برای پرورش روان، ولی «امام زمان» در مذهب شیعه یک دستان کودکانه نیست، لایه یی کلفت از باور شیعیان است، دوم اینکه سوشیانت: « همه ی آفریدگان را با دیدگانِ خِرَد بنگرد… او سراسر جهانِ اَستومَند را با دیدگانِ بخشایش بنگرد،  و نگاهش، سراسر جهان را جاودانگی بخشد.» ولی امام زمان کشتاری از مردمان براه می اندازد که در سراسر زمین خون تا زیر شکم اسبش فرارود.

۶- از نشانه های پدیدار شدن «اَستَوت اِرِتَ» ایستادن خورشید در میان آسمان است، و از نشانه های پدیدار شدن امام زمانخورشید گرفتگی و ماه گرفتگی است:  

امام باقرعلیه السلام فرمود:دو نشانه ی جوی اندکی پیش از ظهور مهدی علیه السلام در آسمان رخ می دهد یکی گرفتن ماه در بیست و پنجم ماه و دیگری گرفتن خورشید در پانزدهم ماه و این دو حادثه ی جوی از فرود آدم علیه السلام به زمین تاکنون و تا هنگام رخداد، بی سابقه است و در آن هنگام که حساب ستاره شناسان و کیهان شناسان به هم می خورد.( اکمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۵ و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج ۳، ص ۲۵۱٫ )

از «بدربن خلیل اسدی» آورده اند که گفت: نزد حضرت باقر علیه السلام بودم که از دو نشانه و علامت که پیش از قیام قائم پدیدار می گردد یاد کرد و فرمود: «دو نشانه است که از زمان آدم تاکنون بی سابقه است و تنها پیش از ظهور قائم علیه السلام پدید می آید و آن دو عبارتند از: گرفتن خورشید در نیمه ی ماه رمضان و گرفتن ماه، در آخر ماه.»

مردی که در آنجا بود، گفت: «سرورم! نه! خورشید در آخر ماه می گیرد و ماه در وسط آن.!

حضرت فرمود: «آنچه تو می گویی درست است جریان طبیعی اینگونه است، اما این دو نشانه جوی ظهور مهدی همان است که گفتم و از زمان آدم تا هنگامه ی ظهور بی سابقه است(غیبت نعمانی، ص ۲۷۱، غیبت شیخ طوسی، ص ۲۷۰، عقدالدرر، ص ۶۵ و ۶۶، سنن دارقطنی، ج ۲، ص ۶۵ و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج ۳، ص ۲۵۲٫ ) امام مهدی (ع) از ولادت تا ظهور نوشته: محمد کاظم قزوینی)