جایگاه آتش در هستی شناسی ایرانی
«هومر آبرامیان»
پیش از پرداختن به والامندی آتش در فرهنگ ایران، شایان یادآوری است که آتش در زندگی ما از چنان جایگاه والایی بر خوردار است که با دلیری می توان آن را بنُ هستی و سرچشمۀ زندگانی بشمار آورد.
رویش و بالش گیاهان و پویش هستی ما و همۀ دیگر جانداران روی زمین بسته به خورشید است، و خورشید چیزی نیست جز یک کورۀ بزرگ آتشفشان، همان که با پرتو افشانی و گرما بخشی بیدریغ خود زیستمایۀ ما و دیگر جانداران و گیاهان را فراهم می آورد.

این نکته یی است که پیر شهنامه گوی توس در همان سرآغاز شاهنامه و در بخش: گفتار در آفرینش جهان به آن می پردازد:
یَکی آتشی بَر شده تابناک
میان باد و آب از بر تیره خاک
نخستین که آتش ز جُنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
اُ زان پس ز آرام سردی نمود
ز سردی همان باز تَری فزود
چو این چار گوهر به جای آمدند
ز بهر سپنجی سرای آمدند
گُهرها یَک اندر دگر تاختند
دگرگونه گردن بر افراختند
پدید آمد این گُنبد تیز رو
شگفتی نمایندۀ نو به نو
فلک ها یَک اندر دگر بسته شد
بجُنبید چون کار پیوسته شد
چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمین شد به کردار روشن چراغ
ببالید کوه، آبها بر دَمید
سر رُستنی سوی بالا کشید
زمین را بلندی نبود جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ستاره به سر بر شگفتی نمود
به خاک اندرون روشنایی فزود
همی بر شد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
گیا رُست با چند گونه درخت
به ابر اندر آمد سرانشان زبخت
اُ زان پس چو جُنبده آمد پدید
همه رُ ستنی زیر خویش آورید
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بند ها را سراسر کلید
سرش راست بَر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خِرَد کاربند
دانش امروز می گوید که نزدیک به ۴.۵ میلیارد سال پیش، زمین دارای پوسته یی داغ، سرخ رنگ و نیمه گداخته بود . پس از گذشت میلیونها سال، این پوستۀ نیمه گداختۀ سرخ رنگ اندک اندک رو به سردی گذاشت و جای خود را به پوسته یی سخت بخشید و زمینۀ رویش و بالش گیاه و پدید آمدن جانور و آدمی فراهم گشت
نخستین که آتش ز جنبش دمید
زگرمیش پس خُشکی آمد پدید
گازهای داغ و گدازه های روان از لایه های زیرین و از راه دهانه های آتشفشان بیرون جهیدند و جَوّ کلفت زمین را پدید آوردند. در همین زمان شُخانه ها و اخترهای دوند[شهاب] های زیادی هم به زمین برخوردند، از یک سو هزاران گودال ژرف و فراخدامن، و از سویی یک لایۀ بسیار کلفت از غبار بر گِرد زمین زمین پدید آوردند.
همراه با این دگر گشت های پیاپی، گوهرهای سنگین تر، ته نشین شدند و هستۀ توپالها[=فلزات] را پدیدآوردند، و گوهرهای سبک تر فراز رفتند و پوستۀ بیرونی زمین را آراستند و جامۀ زیبایی بر روی این کره گداخته پوشاندند.
گهر ها یک اندر دگر تاختند
دگرگونه گردن بر افراختند
پس از یک میلیارد سال، لایه های بیرونی زمین رو به سردی گذاشتند، بخار آبی که در جَو پدید آمده بود بهم فشرده شد و چکه های آب را پدید آورد .
اُ زان پس ز آرام سردی نمود
ز سردی همان باز تری فزود
این چکه های آب میلیونها سال پیاپی به گونۀ بارانهای تند بر زمین فرو ریختند. ریزش نا ایستای این تُند آبه ها از سویی جو زمین را از آلودگی های دود و غبار و گازهای زهرآگین پالود و از سویی دیگر دریا ها و پهناب ها و دریاچه ها و تالاب ها را برروی زمین پدید آورد. در این هنگام اگر چشمی بر زمین بود می توانست آسمان و آنچه را که گردن آویز آسمان است ببیند:

پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتی نماینده ی نو به نو
ولی پوستۀ زمین در پی فوران های پی در پی آتشفشان ها )چه از دهانۀ کوهها و چه در کف دریاها) و زمین لرزه ها و دریا لرزه های پیاپی، و جُنبش خُشکسارها، هردَم ریختار دگرگونه یی یافت و چرخش زمین به گردِ خود بر دامنۀ این دگرگونی ها می افزود.


ببالید کوه آبها بر دمید
سر رُستینی سوی بالا کشید
پیرامون یک سد و سی میلیون سال پیش، نخستین گروه جلبک ها که شمار گونه های آن را از ۳۸۰۰ تا ۴۳۰۰ گونه تخمین می زنند در میان آبها پدید آمدند.

در پی آنها گونه های دیگری از گیاهان که آنها را در دسته های: سنگ خزه تباران- جگروش تباران، شاخ وش تباران- خزه تباران – پنجه گرگ تباران – سرخس تباران – سوزنی تباران – گلدار تباران و… هزاران گونۀ دیگر بخش بندی می کنند بر روی زمین پدیدآمدند، شک نیست که گونه های بسیار فراوان گیاهان نیز همانند بسیاری از گونه های جانواران، در دگرگشت های پیاپی زمین از میان رفتند و جای خود را به گونه های دیگری سپردند که توان بیشتری در سازگاری با سامه های زمین داشتند. بسیاری از گیاهان توانستند در کنار مُرداب های بزرگ رویش و بالش خود را پی بگیرند، اندک اندک درختان بالا بلند و پر پیکر زمین را به زیباترین چهره بیاراستند:
گیا رست با چند گونه درخت
به ابر اندر آمد سرانشان ز بخت
ببالد ندارد جز این نیرویی
نپوید چو پویندگان هر سویی


اُ زان پس چو جُنبده آمد پدید
همه رُستنی زیر خویش آورید
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خار و زخاشاک تن پرورد


نخستین باشندگان زنده نزدیک به ۸/۳ میلیارد سال پیش و نخستین دایناسورها نزدیک به ۱۵۰ میلیون سال پیش به کالبد هستی درآمدند، نزدیک به 65میلیون سال پیش دودمان دایناسورها از میان برفت، انگیزۀ نابودی دایناسورها را برخورد یک شُخانه[شهاب] با زمین می دانند که در پی آن غبار سنگینی سراسر زمین را پوشاند و گرمای خورشید به زمین نرسید و یک چرخۀ یخبندان، مرگِ همگانی دایناسورها را در پی آورد.
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید

از داده های زیست شناسی چنین دانسته می شود که نخستین جانوران آدم گونه میان پانزده تا بیست میلیون سال پیش بر روی زمین پا به هستی گذاشتند، نزدیک به چهارده میلیون سال پیش اورانگوتان ها از خانوادۀ مردم سانان جدا شدند. زیست شناسان راه رفتن روی دو پا را نخستین برتری مردم تباران نسبت به دیگر جانوارن می شمارند. مردمان امروزی برآمده از تبار مردم گونه هایی هستند که میان دو میلیون و سیسد تا دو میلیون و دویست سال پیش در آفریقا می زیستند. اندازۀ مغز نخستین تبار آدمی به اندازۀ مغز شامپانزه بوده است. از آن زمان تا به امروز فرایند مغز آدمی گام به گام رو به فزونی گذاشت و با پیدایش مردمِ کشیده اندام گنجایش کاسۀ سر آدمی به دو برابر اندازۀ کاسۀ سر مردم نخستین رسید.
بیشینۀ دانشمندان بر این باورند که نخستین خاستگاه مردمان سرزمین گرم آفریقا بوده و سپس میان پنجاه تا سد هزار سال پیش اندک اندک به سر زمینهای دیگر کوچ کرده و جایگزین کشیده اندامها در آسیا و اروپا شدند. برخی دیگر از دانشمندان بر این باورند که مردمِ کشیده اندام پس از کوچ از آفریقا با دیگر نژادهای مردمی در دیگر سرزمین ها آمیختند و نژادهای امروزی را پدید آوردند.
آدم امروزی که می توان او را آدم خرد ورز نامید، تنها گونۀ باز مانده از مردم تبارانِ باستانی است که میان چهارسد تا دویست و پنجاه هزار سال پیش رو به فراپویی گذاشت و به این گامه رسید.
سرش راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد کار بند
پذیرندۀ هوش و رای و خرد
مر او را دَد و دام فرمان برد
ز راه خرد اندکی بنگری
که معنی مردم چه باشد یَکی
مگر مردمی خیره خوانی همی
جز این را نشانی ندانی همی
ترا از دو گیتی برآورده اند
به چندین میانجی بپرورده اند

ناسازگاری فرهنگ ایران با داستان خلقت در دینهای ابراهیمی
چنانچه دیدیم، فرایند رساییِ همۀ باشندگانِ روی زمین، و از آن میان آدمی، فرایند گام به گام بوده است، پیدایش گونه یی نو از یک بیخ کُهن تنها در گذرگاه یک زمان بسیار دراز رُخ دادنی است، از این دیدگاه داستان خلقت شش روزه، بویژه داستان خلقت آدم و حوا داستانی بسیار کودکانه و از بیخ و بن نا پذیرفتنی است. نکته یی که باید مایه سربلندی ما ایرانیان باشد این است که در شاهنامۀ فردوسی کمترین سخن از این داستان کودکانه نیست، در همۀ گامه ها، سخن از پدید آمدن در میان است:
بدان تا توانایی آرد پدید…
پس خُشکی آمد پدید…
پدیدآمد این گنبد تیز رو…
فلک ها یک اندر دگر بسته شد…
ببالید کوه آبها بر دمید…
اُ زان پس چو جُنبده آمد پدید…
چو زین بگذری مردم آمد پدید…
از سوی دیگر دیدیم که فرایند همۀ پدیده ها تنها در پرتو خورشید انجام پذیرفتنی شد. در پرتو خورشید بود که رویش و بالش گیاهان و زایش و میرش جانوران گامه های فراپویی را یکی در پی دیگری در نوردیدند.
آب و هوا و خاک که گوهرهای بُنیادین هستی ما را فراهم می آورند، هر سه پدید آمده از خورشید و آتش اند. این دست نوازشگر خورشید است که گرما- روشنایی- خوراکی– سوخت – نیرو ودیگر ساز و برگِ بنیادین زندگانی ما را فراهم می آورد.
در برخی از نوشته های دینی ایرانیان «آتش» پسر اَهورَه مزدا دانسته شده همچنانکه سپندارمذ که پاسبان زمین است دختر اَهورَه مزدا… این ارج گذاری ایرانیان به آتش و خاک نشان دهندۀ بینش ژرف آنها نسبت به هستی است، و به یاد داشته باشیم که فرزند خدا بودن دربسیاری از آیین های جهان پیشینه یی بس دراز دارد، برای نمونه در مسیحیت عیسا پسر یهوه دانسته شده، و در مصر کهن یکی از فرعون های بزرگ خود را اخناتون یا پسر ایزدِ خورشید می نامید… و می بینیم که هیچیک از این «پسران» شکوه و والامندی خورشید را ندارند!..
جایگاه آتش در دیگر آیین های کهن
آتش از دیر زمان تا کنون نزد بسیاری از مردم جهان نماد دین شناخته شده است، یونانیان درپرستشگاههای خانگی همیشه آتشی افروخته داشتند که شباهنگام رویش را با خاکستر می پوشاندند و هربامداد پیش از فراشد خورشید خاکسترها را پس می زدند و با چوب های ویژۀ خوشبو دو باره بر می افروختند، هرگز لاشه یا چیزهای نا پاک به آن نزدیک نمی کردند.
برهمنان نیز در خانه های خود هنوز هم آتشگاههای کوچکی دارند که شبانه روز آتش خوشبو را در آنها زنده نگهمیدارند، آنها نیز مانندایرانیان و یونانیان تنها چوبها و یا دیگر سوختنی های خوشبو را پیشکش آتش می کنند. آتشی که در آتشگاههای همگانی و یا آتشگاههای خانگی این مردم می سوخت و هنوز هم می سوزد، از جنس وسرشت برتری است، آتش پاکی است که جز با برگزاری آیین های ویژه افروخته نمی شود، تکه یی از هستی مَینُوی است که افزون بر درخشندگی و گرما بخشی، جان و روان و خواست و اندیشه هم دارد و کارهای جهان را سامانی شایسته می بخشد، به سخن دیگر می توان گفت که گوهر آتش و گوهر زندگی نزد بسیاری از مردم جهان این همان دانسته شده اند… هر جا که آتش هست، زندگی هست، آنجا که آتش نیست نا زندگی است.
در گرامی نامۀ اوستا بجز یسنا هات ۶۲ بخش ویژه بی بنام آتش نیامده و آتش نیایشی که امروزه زرتشتیان در نمازهای روزانه خود می خوانند بر گرفته از همین یسنا هات ۶۲ است، در بخشی از این سرود، آتش با فروزۀ « درمانگر» و« پاک کننده» و بسیار سزاوار ستایش نامیده شده است.
در یسنا ۱۷ از پنج گونه آتش نام برده شده و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است:
نخست: آتشِ « بِرِزی سو نگهَه Berezisavangha»، آتش بسیار سزاوار ستایشی که در سرای درخشان مَینُو، در پیشگاه دادار آفریدگار می سوزد و ریختار جهان را نو به نو می کند. آسمان و زمین و پُری آنها به یارمندی این آتش به کالبد هستی در آمده اند .
آتش آتشکده ها پرتویی از فروغ این آذرِ مَینُوی است. در برخی از نامه های کُهن ایرانی مانند زاداسپرم آن را پاسبان خفتگان و یاور ایزد سروش نیز دانسته اند.
دوم: آتش «وُهو فریانَ Vohu Fryana » همان آتش سرشتی است که در کالبد آدمی و جانور فروزان است، جَهِش و جُنبش مردمان و جانوران بر آمده از این آتشِ سپنتاست. با فرو خفتن این آتش است که مرگ بر آدمی و جانور چیره می گردد. در برخی از نامه های کُهن آنرا دوست دار نیکی و پاک سرشتی نیز دانسته اند.
سوم: آتش « اوروازیشتَ Urvazishta» سومین آتش از آذران پنجگانه که آن را به چم «شادی بخش ترین» و «رامش دهنده ترین» دانسته اند، رویش و بالش گیاهان از این آتش است.
چهارم: آتش « وازیشتَ Vazishta» آتش آسمانی، به چم «سودرسان» و «پیش برنده»، همان آتش جهنده یی که از گُرز «تیشتَریَه» ایزدِ باران شراره می کشد و دیو خشکی و دیگر دیوان را میرماند.
پنجم: آتش «سپِنیشتَ Spenishta » به چم «ورجاوندترین» و آن آتشی است که در «گرو دمانَ Garo demana» یا سرای درخشان مَینُو در برابر اَهورَه مزدا می سوزد.کار جهان از این آتش سامان می پذیرد. میان این آتش و آتش «بِرِزی سونگهَه» همانندی بسیار هست.
در گرامی نامۀ اوستا اِمشاسپند «اشا و هیشت= اردییبهشت» هنجار آفرینش و سامان هستی و ریتم کیهانی شناخته شده و والاترین خویشکاری او پرستاری از آتش است، از همین روست که زرتشتیان در روز سوم اردیبهشت که جشن اردیبهشتگان است به آتشکده ها می روند و نیایش های ویژه بجا می آورند.
در اینجا باید از دو جشن بزرگ ایرانی در پیوند با آتش باد کنیم: یکی جشن بسیار فرخنده و شادی بخش «سوری» که تازیان و تازی پرستان از آغاز یورش خود به ایران تا کنون در بر اندازی آن کوشیدند.. ابوحامد محمد غزالی برگزاری آیینهای نوروزی و جشن سده را مندرس و ناروا شمرد.. آیت الله بدیع الزمان همدانی آرزو می کرد که شمشیر عرب یکبار دیگر بر پیشانی ایرانیان فرود آید تا دیگر در اندیشۀ برگزاری آیین های نوروزی نباشند… آیت الله مرتضی مطهری در سال ۱۳۴۹ خورشیدی چندین بار پیاپی ایرانیان و پدران شان را «خر» نامید!. که چرا جشن سوری برپا می کنند و از روی آتش می پرند…
دوم جشن سده که در روز دهم بهمن ماه هر سال برگزار می گردد، این جشن از زمانی آغاز شد که آدمی شیوه افروختن آتش را فرا گرفت و توانست به دستیاری آتش گامه های فراپویی را یکی پس از دیگری بپیماید. داستان شیرین این رُخداد شادی بخش چنین است که هوشنگ پیشدادی روزی به همراه تنی چند از یاران به کوه می روند، در میانۀ راه جُنبنده یی دراز وسیه رنگ و تیره تن وتیز تاز در برابرشان نمایان می گردد، هوشنگ پا پیش می گذارد و سنگی به سوی مار پرتاب می کند، سنگ که از خانوادۀ سنگهای آتش زنه بود به سنگ دیگری بر می خورد و از بر خورد این دو سنگ فروغی پدیدار می گردد و هوشنگ آنرا فروغ ایزدی می نامد و در می یابد که در بر خورد دو سنگ می توان آتش پدید آورد:
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی شب آمد بر افروخت آتش چو کوه
همان شاه در گِردِ او با گروه یکی جشن کرد آنشب و باده خَورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
چنانچه پیشتر نیز گفته شد، تنها ایرانیان نیستند که آتش را می ستایند و زبانه های شادی بخشش را گرامی می دارند، بسیاری از دیگر مردم جهان نیز مانند یونانیان و رومیان و هندوها و یهودیان و مسیحیان و بس بسیاری از دیگر مردمِ جهان که پیشینه یی دراز دارند در گرامیداشت آتش می کوشند، از دید بسیاری از این مردم، هرگونه بی آزرمی به آتش، پاد افره سنگین در پی خواهد داشت، در تورات «نامۀ دینی یهودیان و مسیحیان جهان» نمونه های بسیاری از این باور به روشنی دیده می شوند، نمونۀ بسیارآشکار آنرا در باب دهم سِفِر لاویان می بینیم که«ناداب» و«ابیهو» پسران هارون[برادر موسا]، با اینکه از پایگاه والایی در کیش یهود برخوردار بودند با اینهمه درپی یک بی انگاری نسبت به «آتش مقدس» بخُور ویژۀ نیایش را بر آتش بیگانه یی که «آتش یهوه» نبود گذاشتند و: «آتش» از حضور یهوه به در شده ایشان را بلعید وبه حضور خداوند مردند…(. لاویان ۱۰:۱ )
بد نیست که برای شناخت بیشتر پایگاه آتش در دینهای ابراهیمی نگاهی فراخ تر به تورات و انجیل و قران داشته باشیم.
شکوه یهوه همانند آتش است:«...زیرا جلال او «سوختنی» مثل سوختن «آتش» افروخته خواهد شد* و« نور» اسراییل « نار و قدوس وی شعله خواهد شد…»
(اشعیا ۱۰:۱۶)
در تورات یهوه نخستین بار در «شعلۀ آتش» بر موسا نمایان می شود و با او سخن می گوید. خروج ۳:۲
این بخش از سخنان اشعیا نبی [یکی از بزرکترین انبیاء یهود] بسیار شایان ژرف نگری است: «… زیرا یهوه چنین می گوید: اینک من سلامتی را مثل نهر به او [یعنی بنی اسراییل] خواهم رسانید* و شما خواهید مکید و در آغوش او بر داشته شده بر زانوهایش پرورده خواهید شد* پس چون این را ببینید دل شما شادمان خواهد شد* اما بر دشمنان خود غضب خواهد نمود زیرا اینک یهوه با «آتش» خواهد آمد و عرابه های او مثل گرد باد، تا غضب خود را با حِدت، و عتاب خویش را با «شعلۀ آتش» به انجام رساند زیرا یهوه با «آتش» و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد نمود… ( اشعیا ۶۶:۱۲ )
غیرت یهوه نیز از جنس آتش است… به حزقیال یکی دیگر از انبیاء بنی اسراییل می گوید: «… بنا براین یهوه چنین می فرماید: هر آینه « به آتش غیرت» خود به ضد بقیه امتها تکلم نموده ام…» (حزقیال ۵:۳۶)
باز می گوید: «… زیرا که یهوه خدایت «آتش سوزنده» و ایزد غیور است» تثنیه ۴:۲۴
رهایی بخش بنی اسراییل همانند «آتش» خواهد بود: «.. اینک من رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیا خواهد ساخت و پروردگاری که شما طالب او می باشید ناگهان به هیکل[=نیایشگاه] خود خواهد آمد یعنی آن رسول عهدی که از او مسرور می باشید* هان او می آید، قول یهوه صبایوت این است، اما کیست که روز آمدن او را متحمل تواند شد، و کیست در حین ظهور وی تواند ایستاد زیرا که او مثل «آتش قالگر» خواهد بود» ملاکی ۱:۳
یکی از دستورات یهوه این استکه «آتش هرگز خاموش نشود»، به نمونه های زیر با هم نگاه می کنیم:
«… و آتش بر مذبح پیوسته افروخته باشد و خاموش نشود …» لاویان6:۱۳
«…آتشی که بر مذبح است افروخته باشد و خاموش نشود و هر بامداد کاهن هیزم برآن بسوزاند و..» لاویان ۶:۱۲
رهنمودهای بسیار، بویژه در سِفر لاویان – سِفر خروج – سِفر تثنیِه در بارۀ بوی خوش و سوزاندن بخش های ویژه ازاندام گاو و گوسفند کُرپان[=قربانی] بر روی آتش برای برافراشتن «عطر خوشبو بجهت یهوه» داده شده است، به چند نمونه با هم نگاه می کنیم: «… یهوه به موسی گفت مذبحی از خاک برای من بساز قربانی های سوختنی خود و هدایای سلامتی خود را از گله و رَمّه خویش بر آن بگذران در هر جایی که یادگاری برای نام خود سازم نزد تو خواهم آمد و ترا برکت خواهم داد..» خروج ۲۰:۲۴
«… این بر تو ظاهر شد تا بدانی که که یهوه رَب است و غیر او پروردگای نیست، از آسمان آواز خویش را بتو شنوانید تا ترا تادیب نماید و بر زمین «آتش عظیم خود را» بتو نشان داد و « کلام او را از میان آتش شنیدی..» تثنیه ۴:۳۵
«… خون آنها را بر مذبح بپاش و پیه آنها را بجهت «هدیه آتشین» و عطر خوشبو برای یهوه بسوزان… » اعداد ۱۸:۱۸
«… بَرّۀ دیگر را در عصر قربانی کن مثل هدیه آردی تا «قربانی آتشین» و عطر خوشبو باشد برای یهوه…» اعداد ۲۸:۸
«… و هر بامداد کاهن هیزم بر مذبح «بسوزاند» و قربانی «سوختنی» را بر آن مرتب سازد و پیه آنرا بر آن «بسوزاند» برای «عطر خوشبو» و یادگاری آن نزد یهوه…»
لاویان ۶:۱۵
اینها نمونه هایی بودند از جایگاه آتش در آیین یهود. نگاهی هم به آیین مسیح خواهیم داشت تا پایگاه والای «آتش» را در آنجا نیز بررسیم.
در انجیل متا آمده است که یحیی تعمید دهنده مردم را در رود اُردُن به آب تعمید می داد ولی از کس دیگری سخن می گفت که پس از او خواهد آمد یعنی عیسا: «… او که بعد از من می آید از من توانا تر است که لایق برداشتن نعلین او نیستم * او شما را به روح القدس و به «آتش» تعمید خواهد داد.» متا ۳:۱۲
روح القدس همانند «آتش» بر سر شاگردان عیسا ریخته می شود: «… و چون روز پنطیکاست رسید به یک دل در یکجا بودند* که ناگاه آوازی چون صدای وزیدن باد شدید از آسمان آمد و تمام آن خانه را که در آنجا نشسته بودند پرساخت* و زبانها منقسم شده مثل «زبانه های آتش» بدیشان ظاهر گشته بر هر یکی از ایشان قرار گرفت.» اعمال رسولان ۲:۱
می رسیم به قران تا پایگاه آتش در اسلام را نیز بررسیم.
برخی گمان برده اند که در اسلام تنها از یک گونه آتش سخن به میان آمده که همانا آتش جهنم است (که بهر رو ستودنی نیست)، از سویی دیگر شیطان هم از جنس آتش است و این هر دو نشان از خوار شماری آتش در آیین اسلام دارند!. افزون بر شیطان که از جنس آتش است جن ها هم از جنس آتش اند!.. (و بسیاری از آنها با شنیدن آیات قران به اسلام گرویدند و در شمار بهترین مسلمانان در آمدند و هم اینک از خدمتگزاران خوب الله و رسول بشمار می روند.)سوره جن آیه یکم.
ولی از سوی دیگر در آیه سی و پنجم از سوره بیست و چهارم، الله «نور آسمانها و زمین» نامیده شده، و می دانیم که نور پیوندی ناگُسستنی با آتش دارد… در آیه دوازدهم از سوره بیستم هم موسا در بیابان با یک بوتۀ آتش گرفته روبرو می شود و سدای الله را می شنود، و الله نخستین فرمانش را از درون آتش به موسا می دهد، از این رو، جای چون و چرا برجای نمی ماند که در اسلام نیز آتش از پایگاه بسیار والایی برخوردار است.
یکی دیگر از نشانه های گرامیداشت «آتش» در آیین های ابراهیمی روشن کردن سپندار [=شمع] و چراغ در کلیسا و مسجد و یا در امامزاده هاست که پیشینه یی دراز دارد.

