تیر، سرور ستارگان
«هومر آبرامیان»
« تِشتَر»در اوستا «تیشتریَه Tishtrya» – در پهلوی « تیشتَر Tishtar» – در پارسی «تِشتَر Teshtar» و «تیر Tir» نام ایزد- ستاره یی است که او را با «شباهنگ» و «شعرای یمانی»، به انگلیسی Sirius این همان دانسته اند.( با ستارۀ رونده[سیارۀ] تیر یا عُطارِد Mercury یکی دانسته نشود).

تِشتَر در افسانه های ایرانی و دین مزدا پرستی، ایزدِ باران و یکی از بزرگترین ایزدان است که سرود ستایش و داستان پر شور رَزم او با دیو خشکسالی را در یشت هشتم [تیر یشت] می خوانیم.
نام تِشتَر در اوستا همواره با دو فروزۀ «رایومَند»(۱) و «فَرَه مَند» همراه است. «سَتَویس»(۲) و «پروین» و «هفتو رنگ» (۳) و «وَنَند»(۴) چهار ایزد – ستاره اند که در «تیریشت» و دیگر بخشهای اوستا نامهای آنها همواره در کنار نام تِشتَر می آید و این پنج ستاره تنها ستارگانی هستند که در اوستا به نامشان بر می خوریم.
به نوشتۀ تیریشت، «تِشتَر» ستاره یی سپید، درخشان و از دور نمایان است که سِرشت آب دارد و تواناست و نژادش از «آپم نپات»(۵) است. او سَروَر همۀ ستارگان، و در شایستگیِ ستایش و برازندگیِ نیایش، هم تراز اَهورَه مزداست. اگر او نبود و نمی کوشید، «اَپوشَ Apaosha » (دیو خُشکسالی) همۀ جهان را به تباهی می کشاند. اگر او را بستایند، و پیشکشی های سزاوار نزد او بَرَند، دشمن و گردونهها و درفشهای برافراشته دشمن و بیماریها به سرزمین های آریایی راه نیابند. دیدن او با جوشان شدنِ دوبارۀ چشمه های آب هم زمان است.
«تِشتَر» به کالبدهای مرد و اسب و گاو درمی آید و« اَپَوشَ » (دیو خشکسالی) و بی بارانی را که
نخست بر تِشتَر چیرگی یافته بود در نبردی واپسین شکست دهد و بانگ شادی بر می دارد که: «خوشا به روزگار شما ای سرزمین های ایرانی، از این پس آب فراوان در این سرزمین ها روان خواهد بود.»
در ادب سار پارسیِ میانه [پهلوی] تِشتَر سپاهبَد بخش خاوری آسمان خوانده شده و در رویارویی با گردونۀ «تیر» جا گرفته است. سیزدهمین روز ماه و چهارمین ماه سال به نام اوست.
(اوستا، پوشنه دوم، رویه ۹۶۲)
تیر یشت
خشنودیِ « تِشتر» ستارۀ رایومندِ فَرَه مَند و « سَتَویسِ» آب رسانِ توانایِ مزدا آفریده را .
« یَثَه اَهو وَیریو…» (۶)که زَوت (۷) مرا بگوید.
« اَثارَتوش اَشات چیت هَچا»(۸) که پارسا مرد مرا بگوید.
کردۀ یکم
1
اهوره مزدا به سپیتمان زرتُشت گفت:
تو جهانیان را «اَهو» (۹) و «رَتو» (۱۰) باش.
ماه و میَزد (۱۱) و خانمان را می ستایم تا [ تِشتَر] ستارۀ رایومَند فَرِّه مَند همراه با ماه ، مردان را شکوه ارزانی دارد.
تِشتَر ستارۀ بخشندۀ آرامگاه را با زَور(۱۲) می ستایم.
2
تِشتَر، ستارۀ رایومَند فَرَه مَند را می ستایم که خانۀ آرام و خوب بخشد.
آن فروغِ سپیدِ افشانِ درخشانِ درمان بخشِ تیز پروازِ بلند از دور تابان را می ستاییم که روشنایی پاک افشانَد.
آبِ دریای فراخ را ، رود «وَنگوهیِ» (۱۳) نام آور را، گِوشِ(۱۴) مزدا آفریده را، فَرِّ توانای کیانی را و فَرَوَشیِ سپیتمان زرتُشتِ اَشَوَن (۱۵) را می ستاییم.
3
برای فَرّ و فروغش، من او را با نماز ی به بانگِ بلند و با زَور می ستایم.
آن ستارۀ تِشتَر را ، تِشتَر ستارۀ رایومَندِ را می ستاییم با «هوم» (۱۵) آمیخته به شیر، با «بَرسَم»(۱۶)، با زبان خرد و «مَنثَره» (۱۷) با اندیشه و گفتار و کردار نیک، با زَور و با سُخنِ رسا.
کردۀ دوم
4
تِشتَر، ستاره ی رایومَند فَرَه مَند را می ستاییم که تُخمه ی آب در اوست، آن توانایِ بزرگِ نیرومندِ تیز بینِ بلند پایه ی زِبَر دست را ، آن بزرگواری را که از او نیکنامی آید و نژادش از « اَپام نَپات» (۵) است.
کردۀ سوم
5
تِشتَر، ستارۀ رایومَند فَرَه مَند را می ستاییم، آن که ستوران خُرد و بزرگ و مردمانی که پیش از این ستمکار بودند و «کَئِتَ» ها (۱۸) که از این پیش به بد کرداری دست یازیدند، همه او را چشم به راهند:
– کی تِشتَر رایومَند فَرّه مَند برای ما سر برآوَرَد؟
– کی چشمه های آب به نیروی اسبی، دیگر باره روان شود؟
کردۀ چهارم
6
تِشتَر، ستارۀ رایومَند فَرَه مند را می ستاییم که شتابان به سوی دریای « فَراخ کَرت» (۱۹) بتازد، چون آن تیرِ در هوا پّران که «آرش» تیرانداز (۲۰) – بهترین تیرانداز ایرانی – از کوهِ «خوانَوت» (۲۱) بیانداخت.
7
آنگاه آفریدگار اَهورَه مزدا بدان دَمید، پس آنگاه [ایزدان] آب و گیاه و مِهر فراخ چراگاه آن [تیر] را راهی پدید آوردند.
کردۀ پنجم
8
تِشتَر، ستارۀ رایومَند فَرَه مَند را می ستاییم که بر پَریان چیره شود، که پریان را بدان هنگام که نزدیک دریایِ نیرومندِ ژرفِ خوش دیدگاهِ فراخ کَرت که آبش زمین پهناوری را فرا گرفته است، به پیکرِ ستارگانِ دنباله دار در میان زمین و آسمان پرت شوند- در هم شِکنَد.
براستی او به پیکرِ اسبِ پاکی در آید و از آب، خیزابها برانگیزد، پس بادِ چالاک، وزیدن آغاز کند.
9
آنگاه «سَتَویس» – که به پاداش بخشی در رِسَد- این آب را به هفت کشور رسانَد.
پس آنگاه تِشتَرِ زیبا و آشتی بخش به سوی کشورها روی آوَرَد تا آنها را از سالی خوش بهره مَند کند.
این چنین سرزمین های ایرانی از سالی خوش بر خوردار شوند.
کردۀ ششم
10
تِشتَر، ستاره ی رایومَند فَرَه مَند را می ستاییم که اینچنین با اَهورَه مزدا سخن گفت:
ای اَهورَه مزدا، ای سِپَندترین مَینُو، ای دادار جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن.
11
اگر مردمان مرا در نماز نام بَرَند و بستایند- چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام می بَرَند و می ستایند، هر آینه من با جانِ تابناک و جاودانۀ خویش، به مردمان اَشَوَن روی آورم و به هنگامی [ از پیش] بر نهاده در یک یا دو یا پنجاه شب، فرا رسم.
12
تِشتَر را می ستاییم.
«تیشتریَئِینی» (۲۲) را می ستاییم .
آن [ستاره] را که از پِی نخستین (سَتَویس) درآید می ستاییم.
«پروین» (۲۳) را می ستاییم.
«هفتورنگ» (۳) را می ستاییم، پایداری در برابر جادوان و پریان را.
«وَنَند» (۴)، ستارۀ مزدا آفریده را می ستاییم، نیرومندی را، پیروزیِ برازنده را، نیروی پدافَندِ اَهورَه آفریده را، بر تری را، چیرگی بر نیاز و پیروزی بر دشمنی را .
تِشَتَر دُرُست چشم را می ستاییم.
13
ای سپیتمان زَرتُشت!
تِشتَرِ رایومَندِ فَرَه مَند، در نخستین ده شب، کالبَدِ اَستومَند( ۲۴) پذیرد و به پیکر مردی پانزده ساله(۲۵)، درخشان، روشن چشم، بُرزمَند، بسیار نیرومَند، توانا، و چابُک در فروغ پرواز کند .
14
به سال چنان مردی که نخستین بار کُشتی (۲۶) بر او بندند.
به سال مردی که نیرومند شده باشد.
به سال مردی که پا به روزگار مردی گذاشته باشد.
15
– کدامین کس در این جا، در این انجمن سخن گوید؟
– کدامین کس در اینجا پُرسش آوَرَد
– کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر، آمیخته به هوم بستاید؟
– کدامین کس را به داشتن پسران، توانگری بخشم؟
– کدامین کس را گروهی از پسران و رسایی روان دهم؟
– اکنون من در جهان اَستومَند به آیین بهترین اَشَه (۲۷)، سزاوار ستایش و برازندۀ نیایشَم.
16
ای سپیتمان زرتُشت،
تِشتَر رایومَند فَرّه مَند در سومین ده شب ، کالبَدِ اَستومَند پذیرد و به پیکر گاوی زرین شاخ در فروغ پرواز کند.
17
– کدامین کس در این جا، در این انجمن سخن گوید؟
– کدامین کس در اینجا پُرسِش آورد؟
– کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر، آمیخته به هوم بستاید؟
– کدامین کس را به داشتن گاوان، توانگری بخشم؟
– کدامین کس را رمّه یی از گاوان و رسایی روان دهم؟
اکنون من در جهانِ اَستومَند به آیین بهترین اَشَه، سزاوار ستایش و برازندۀ نیایشم.
18
ای سپیتمان زرتُشت،
تِشتَر رایومَند فَرّه مَند در سومین ده شب، کالبد اَستومَند پذیرد و به پیکر اسبِ سپیدِ زیبایی با گوشهای زرین و لگامِ زرین در فروغ پرواز کند.
19
– کدامین کس در این جا، در این انجمن سخن گوید؟
– کدامین کس در اینجا پُرسِش آورد؟
– کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر، آمیخته به هوم بستاید؟
– کدامین کس را به داشتن اسبان، توانگری بخشم؟
– کدامین کس را گله یی از اسبان و رسایی روان دهم؟
اکنون من در جهان اَستومَند به آیین بهترین اَشَه، سزاوار ستایش و برازنده ی نیایشم.
20
ای سپیتمان زرتُشت،
آنگاه تِشتَرِ رایومَند فَرّه مَند به پیکر اسب سپیدِ زیبایی با گوشهای زرّ نشان و لگام زَرّین به دریای فراخ کَرت فرود آید .
21
در برابر او « اپَوشَ دیو» [دیو خشکسالی] به پیکر اسبِ سیاهی بدر آید، اسبی کَل(کَچل) با گوشهای کَل، با گردَن کَل، با دُم کَل، یک اسب گرِ(۲۸) سهمناک.
22
ای سپیتمان زرتشت!
هردوان – تِشتر رایومَند فَرَه مَند و اَپَوش دیو – بهم در آمیزند.
ای سِپیتمان زَرتُشت،
هر دوان سه شبانه روز با یکدگر بجنگند و اَپَوش دیو بر تِشتَرِ رایومَند فَرَه مَند چیره شود و او را شکست دهد.
23
از آن پس، او را یک « هاسَر» (۲۹ ) از «دریای فراخ کَرت» دور براند .
آنگاه تِشتَر شیون درد و سوگ بر آوَرَد:
– وای بر من ای اهورَه مزدا،
– بدا به روزگار شما ای آب ها، ای گیاهان،
– تیره روزی بر تو ای دین مزدا پرستی،
– اکنون مردمان مرا در نماز نام نمی بَرَند و نمی ستایند، چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام می برند و می ستایند .
24
اگر مردمان مرا در نماز نام بَرَند و بستایند- چنان که دیگر ایزدان را نام می بَرَند و می ستایند، من نیروی ده اسب، نیروی ده اُشتُر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه و نیروی ده آب ناوتاک (۳۰) بیابم.
25
من اَهورَه مزدا – خود، تِشتَرِ رایومَندِ فَرّه مَند را در نماز به نام می ستایم.
من نیروی ده اسب، نیروی ده اُشتُر ، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه و نیروی ده آب ناوتاک بدو بخشم.
26
ای سپیتمان زرتُشت،
آنگاه تِشتَر رایومَند فَرَه مَند، به پیکر اسبِ سپید زیبایی با گوش هایِ زرین و لگام زر نشان به دریای فراخکرت فرود آید.
27
………………………………………………………………………………………………..
28
ای سپیتمان زرتُشت،
هر دوان – تِشتَرِ رایومَندِ فَرَه مَند و «اَپَوش دیو»- بهم در آویزند.
هر دوان با یکدگر بجنگند تا هنگام نیمروز که تِشتَر رایومند فَرَه مَند بر ا«َپَوش دیو» چیره شود و او را شکست دهد .
29
از آن پس، او را یک «هاسر» از دریای فراخ کرت دور برانَد.
تِشترِ رایومَند فَرَه مَند خروش شادکامی و رستگاری بر آورد:
– خوشا به روزگار من ای اَهورَه مزدا،
– خوشا به روزگار شما ای آب ها، ای گیاهان،
– خوشا به روزگار تو ای دین مزدا پرستی،
– خوشا به روزگار شما ای کشورها،
از این پس – بی هیچ باز دارنده یی – آب در جوی های شما با بذرهای درشت دانه به سوی کشتزارها و با بذرهای ریزدانه به سوی چراگاهها ، به همه سویِ جهانِ اَستومَند روان گردد.
30
ای سپیتمان زرتُشت،
آنگاه تِشتَرِ رایومَندِ فَرّه مَند، به پیکر اسب سپید زیبایی با گوشهای زَرّین و لگامِ زرنشان به دریای فراخ کَرت فرود آید…
31
خیزابهای دریا را برانگیزد. دریا را به جُنبش و خروش و سرکشی و جوش و نا آرامی در آورد.
در همۀ کرانه های دریای فراخ کَرت ، آشوب پدیدار شود و همۀ میانه ی دریا بر آید .
32
ای سپیتمان زرتُشت،
از آن پس، دیگر باره تِشتَرِ رایومنَدِ فَرّه مَند از دریای فراخ کرت فراز آید. سَتَویسِ رایومَندِ فَره مَند نیز از دریای فراخ کَرت برآید.
آنگاه مِه از آن سوی هِند- از کوهی که در میانۀ دریای فراخ کرَت جای دارد – برخیزد.
33
پس آنگاه مِه پاکِ پدید آوَرَندۀ ابر به جُنبش درآید. باد نیمروزی(۳۱) (جنوبی) وزیدن آغازد و مِه را به پیش – به راهی که هَومِ شادی بخش گیتی افزای از آن می گذرد- بِرانَد.
پس بادِ چالاکِ مزدا آفریده، باران و ابر و تگرگ را به کشتزارها و به خانمانهای هفت کشور برساند.
34
ای سپیتمان زرتُشت،
«اَپام نَپات» همواره بادِ چالاکِ مزدا آفریده و فَرّ در آب آرام گزیده و فَرَوَشی هایِ اَشَوَنان، هرجایی از جهانِ اَستومَند را بهره ی ویژه یی از آب ببخشد.
کردۀ هفتم
35
تِشتَر ، ستاره ی رایومَند فَرّه مَند را می ستاییم که به خواست اَهورَه مزدا، به خواست اَمشاسپَندان از آن جا- از سِپیده دمِ درخشان- به راهی دور از باد، به جایی که بَغان فرمان داده اند، بدان جای پُر آب که در فرمان آمده است ، روان گردد.
36
تِشتَر ، ستاره ی رایومَند فَرّه مَند را می ستاییم که هنگامِ به سر رسیدنِ سالِ مردم، فرمانرویانِ خِرَدمَند، جانوران آزاد کوهساران و درّندگان بیابان نورد، همه برخاستنش را چشم به راهند .
آن که با سر زدن خویش، کشور را سالی خوش یا سالی بد آورد.
آیا سرزمینهای ایرانی از سالی خوش برخوردار خواهند شد؟
کردۀ نهم
37
……………………………………………………………………………………………………
38
آنگاه اَهورَه مزدا بدان دَمید[ و اَمِشاسپندان ] و مهر فراخ چراگاه- هر دو – آن [تیر] را راهی پدید آورند.
اَشیِ(۳۲) نیک و بزرگ، و «پارَندِ» (۳۳) سبک گردونه ، با هم از پی آن روان شدند تا هنگامی
که آن [تیر] پران بر کوهِ « خوانوَنت»(۲۱) فرود آمد و در «خوانوَنت» به زمین رسید. ( به روشنی سخن از تیر آرش در میان است)
کردۀ دهم
39
تِشتَر ، ستارۀ رایومَند فَرّه مَند را می ستاییم که بر پَرّیان چیره شد و آنان را در هم شکست، پریانی که اَهریمن برانگیخت بدان اُمید که همۀ ستارگانِ در بر دارندۀ تخمۀ آب را از کار باز دارد.
40
تِشتَر آنان را شکست داد و از دریای فراح کَرت دور کرد. آنگاه ابرها فراز آمدند و آبهای آورنده ی سال خوش ، روان شدند.
سیلابِ بارانهای پُرشتاب -آبهایی که جوشان و خروشان در هفت کشور پراگنده شوند- در این ابرهاست.
کردۀ یازدهم
41
تِشتَر ، ستارۀ رایومَند فَرّه مَند را می ستاییم که آبهای ایستاده و روان و چشمه و جویبار و برف و باران، همه او را آرزومندند و چشم به راهند .
42
– کی تِشتَر رایومَند فَرّه مَند برای ما سر بر آورد؟
– کی چشمه های آب به نیرومَندی اسبی دیگر باره روان شود؟
– کی چشمه ها به سوی کشترازهای زیبا و خانمانها و دشتها روان شوند و ریشه های گیاهان را از تریِ خویش ، نمی ببخشند؟.
کردۀ دوازدهم
43
تِشتَر، ستارۀ رایومَند فَرّه مَند را می ستاییم که با آب جَهندۀ خویش، بیم و هراس را از دلِ همه آفریدگان فرو شویَد.
اگر او را – آن تواناترین را – اینچنین بستایند و گرامی بدارند و خشنود کنند و خوشامد گویند، درمان بخشَد.
کردۀ سیزدهم
44
تِشتَر، ستارۀ رایومَند فَرَّه مَند را می ستاییم که اَهورَه مزدا او را به رَدی[سروری] و نگاهبانی همه ستارگان برگماشت، آنچنان که زَرتُشت را به رَدی و نگاهبانی مردمان .
آن اهریمن و جادوان و پَرّیان و مردمانِ جادو و همۀ دیوان- با هم پیوسته – آسیبی به وی نتوانند رساند.
کردۀ چهاردهم
45
تِشتَر، ستارۀ رایومَند فَرّه مَند را می ستاییم که اَهورَه مزدا او را هزار [گونه] چالاکی بخشید.
آن که در میان ستارگانِ در بر دارندۀ تخمۀ آب ، تواناترین است .
آن که با ستارگانِ در بر دارندۀ تخمۀ آب در فروغ پرواز می کند.
46
آن که به پیکر اسبِ سپیدِ زیبایی با گوشهای زَرّین و لگام زرنشان ، همۀ شاخابه ها و همۀ جوی های زیبای دریای فراخ کرت را – آن دریای ِ نیرومندِ ژرفِ خوش دیدگاه را که آبَش زمین پهناوری را فرا گرفته است – بنگرد.
47
ای سپیتمان زرتُشت ،
آنگاه آب روانِ پاک کننده و درمان بخش از دریای فراخ کَرت سرازیر شود.
این آب را تِشتَرِ توانا به کشورهایی بخش کند که مردمان آنها، او را بستایند و گرامی بدارند و خشنود کنند و خوشامد گویند.
کردۀ پانزدهم
48
تِشتَر، ستارۀ رایومَندِ فَرَه مَند را می ستاییم .
آن که همۀ آفریدگان سپَند مینُو ، آرزومَند دیدار اویند:
آنها که در زیر زمین بسر می برند،
آنها که روی زمین بسر می برند،
آنها که در آب و آنها که در خشکی می زیند،
آنها که پرنده و آنها که خزنده اند،
آنها که کُنامی آزاد دارند و آنها که در جهان زَبَرین اند و از آفرینش بی آغاز « اَشَه» به شمار می آیند.
کردۀ شانزدهم
49
تِشتَر، ستاره ی رایومَندِ فَرَه مَند را می ستاییم.
آن اندوه گسارِ نیرومندِ کاردانِ فرمانروا را که با هزار خواسته[دارایی] آراسته است وکسی را که به خشنودی او کوشد، کسی را که خواستار شود، به رایگان خواسته های فراوان بخشد.
50
ای سپیتمان زرتُشت،
من آن ستارۀ تِشتَر را در شایستگی ستایش، در برازندگی نیایش، در سزاواری بزرگداشت و خشنود کردن و درود آفرین ، برابر با خود – که اَهورَه مزدایم بیافریدم..
51
… پایداری در برابر آن پَری – آن (پَری) [اَپَوش] خشکسالی که مردمانِ هرزه درای، آورندۀ سال نیکش می خوانند- و شکست دادن او و چیرگی بر او و باز گرداندن دشمنی او را بدو .
52
ای سپیتمان زرتُشت،
اگر من بویژه آن ستارۀ تِشتَر را در شایستگیِ ستایش، در برازندگیِ نیایش، در سزاواریِ بزرگداشت و خشنود کردن و درود و آفرین، برابر خود –که اَهورَه مزدای بیافریدم…
53
…. برای پایداری در برابر آن پری – آن [پریِ] خشکسالی که مردمان هرزه درای، آورندۀ سال نیکش می خوانند- و شکست دادن او و چیرگی بر او و باز گرداندن دشمنی او بدو بود …
54
… وگرنه ، هر آینه در هر روز یا هر شب ، آن دیو خشکسالی از این جا و آن جا سر می زد و نیرویِ زندگی جهان اَستومَند را یکسره در هم می شکست.
55
آری، تِشتَرِ رایومَندِ فَرَه مَند، آن دیو را به بند در کِشَد و با زنجیرِ دو لا و سه لا و چند لا – زنجیری نا گُسَستنی ببندد، چنان که گویی هزار مرد از نیرومند ترینِ مردمان، مردی تنها را در بند در کشَند.
56
ای سپیتمان زرتُشت،
اگر در سرزمینهای ایرانی تِشتَر رایومَندِ فَرَه مَند را آنچنان که بشاید، نیاز پیشکش آوَرَند و ستایش و نیایشی سزاوار و به آیینِ بهترین اَشَه بگزارند، هر آینه سیلاب و [بیماری] «گَر» (۲۸) و «کَبَست» [زهر و تلخی] و گردونه هایِ رزم آوران دشمن با درفشهای بر افراشته به سرزمینهای ایرانی راه نیابند .
57
زرتُشت از اهوره مزدا پرسید:
کدام است ستایش و نیایش برازندۀ تِشتَر رایومَند فَرَه مَند به آیین بهترین اَشَه ؟
58
آنگاه اَهورَه مزدا گفت:
مردمانِ سرزمینهای ایرانی باید او را با زَور(۱۲) نیاز بَرَند.
مردمان سرزمینهای ایرانی باید او را با بَرسَم(۱۶) نیاز بَرَند
مردمان سرزمینهای ایرانی باید او را گوسفندی یک رنگ – سپید یا سیاه یا رنگی دیگر – بریان کنند.
59
از آن نیاز، راهزن یا زن روسپی یا نا اَشَوَنی را که «گاهان» [سرودهای زرتشت] نمی سراید و بر هم زنِ زندگانی و پتیارۀ دین اهورایی زرتُشت است ، نباید بهره یی برسد.
60
اگر از آن نیاز، راهزن یا زنِ روسپی یا نا اَشَوَنی را که «گاهان» نمی سراید و بر هم زن زندگانی و پتیاره دین اَهورایی زرتُشت است بهره یی برسد، هر آینه تِشتَرِ رایومَندِ فَرَه مَند چاره و درمان بر نگیرد…
61
…[پس] به ناگاه سیلاب سرزمینهای ایرانی را فرا گیرد، به ناگاه سپاهِ دشمن به سرزمینهای ایرانی درآید، به ناگاه سرزمینهای ایرانی در هم شکند، پنجاهها سدها، سدها هزارها، هزارها ده هزار ها، ده هزارها سد هزارها.
62
« یَثَه اَهووَیرو..» (۶)
تِشتَر، ستاره ی رایومَندِ فَرَه مَند و سَتَویسِ آب رسانِ توانایِ مزدا آفریده را درود می فرستم.
« اَشِم وُهو…» (۳۴)
« اهمایی رَئشچه..» (۳۵)
پانویس:
- رایومند: در اوستا« رَئِوَنت » فروغمند و با شکوه.
- سَتَویس: در اوستا « سَتَوَئیسَ» یا «سدویس» به چم [ دارندۀ سد خانه] نام ایزد – ستاره یی است که از یاران و همکاران نزدیک ایزد«تِشتَر» که او را سپاهبد نیمروز (جنوب) خوانده اند و و دریاها به خویشکاری اوست.
- هَفتورَنگ: در اوستا « هَپیتوایرینگ» به چم [دارای هفت نشانه] نام گروهِ هفت گانه یی از ستارگان است که در پارسی (هفت برادران) و در تازی(بنات النعشِ اکبر) گفته می شوند.
- وَنَند: در اوستا« وَنَنت» به چم ( چیره شونده و شکست دهنده) نام ستاره یی است که بارها از او با فروزه ی «مزدا آفریده» یاد شده و برخی از اوستا شناسان آن را ستارۀ Vega دانسته اند.
- اَپام نَپات: نام ایزد آب است که همواره با فروزه هایی مانند: «رَد بزرگوار»، «شهریار شیدور» و «تیز اسب» همراه است. در پهلوی این ایزد را «بُرزیزد» و «آبان» هم گفته اند.
- یَثَه اَهو وَیریو: مهندترین نیایش دینی مزدا پرستان است که در سراسر اوستا بازگو می شود . نخستین گفتار دینی که هر کودک زَرتُشتی می آموزد همین نیایش، و در پی آن نیایش «آشِم وُهو» و در سومین گامه نیایش «ینگهِه هاتَم» است.
- زَوت: بزرگترین پیشوای دین.
- اَثارَنوش چیت هَچا: دنبالۀ نیایش « یَثَه اَهو وَیریو».
- اَهو: «خدایگان»، «خانه خدا»، «سرور»، در بیشتر جاها همراه با «رَتو» آمده و تنها از اَهورَه مزدا و اشوزرتشت با این فروزه یاد شده است. مادینۀ آن «ونگهی» به چم کدبانوست.
- «رَتو» در پهلوی «رَت» و در فارسی «رَد». این واژه در اوستا با دو آرش بکار رفته
است. نخست به چم گاه و هنگام و زمان، و دوم به چمِ «داور دادگاه ایزدی» . در
یسنا ۲۹ بندهای ۳ و6 و یسنا ۳۱ بند ۲ زرتشت خود «رَتو»، داور میان دو گروه مزدا
پرستان و دیو پرستان خوانده شده است .
- میَزدَ: در پهلوی «مِزد» پیشکشی های نا آبکی مانند نان و گوشت و میوه و جز آن که
به آیین نیایش و ستایش می برند و در برابر زَور( پیشکشی های آبکی) می گذارند.
- زَور: پیشکشی های آبکی که به آیین نیایش و ستایش می برند.
- ونگوهی: در اوستا به چم «به» که در پهلوی «وه» شده، و فروزه یی است
برای رود افسانه یی «دایتیا».
- اَشَون: رهرو و پیرو «اشَه»، کسی که برابر هنجار هستی زندگی می کند. وارون
«دُروند» که نا ساز با هنجار هستی است.
- هوم: گیاهی که از افشرۀ آن گونه یی نوشابۀ مستی بخش می سازند و در
آیینهای نیایشی می نوشند.
- برسَم: شاخه های نورسیدۀ درخت که در آیینهای نیایشی بدست می گیرند.
- منثَره: سخن ورجاوند اهورایی، سخن پاک ایزدی.
- کَئِتَ: نام گروهی از بد کرداران و تباه کاران .
- فراخ کرت: در اوستا «واروکَشَ» به چم «فراخ بریده » نام دریای بزرگی در
اساتیر ایران است.
- آرش تیرانداز: نام تیرانداز بلند آوازۀ ایرانی است که در روزگار منوچهرشاه با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانۀ آمودریا مرز ایران و توران را نشانه گذاری کرد . نام او در اوستا «اِرِخشَ» و فروزۀ او «خشویوی ایشو» ( سخت کمان، دارای تیر تیز رو) و در پهلوی «شِپاک تیر» و در پارسی «شیواتیر». بهرام چوبین سردار نامدار ایرانی و هَمِستار خسروپرویز ساسانی، خود را از تبار آرش می شمرد. در ادب و تاریخ ایران، داستان تیراندازی آرش برای نشانه گذاری مرز ایران و توران بسیار شناخته شده است. ابوریحان بیرونی در بارۀ جشن تیرگان که در تیر روز از ماه تیر برگزار می شود می نویسد: «پس از آنکه افراسیاب بر منوچهر چیره شد، او را در تبرستان محاصره کرد و قرار بر این نهادند که مرز ایران و توران با پرتاب تیری معین شود . در این هنگام فرشته اسفندارمذ حاضر شد و فرمان داد تا تیر و کمانی چنان که در ابستا (اوستا) بیان شده است بر گزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شد و بدن خویش را به حاضران بنمود و گفت: ای پادشاه و ای مردم، به تنم بنگرید ،مرا زخم و بیماری نیست، اما یقین دارم که پس از انداختن تیر، پاره پاره شوم و فدای شما گردم. پس از آن دست به چله کمان برد و به نیروی خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان داد. خداوند به باد فرمان داد تا تیر را نگاهداری کند و آن تیر از کوه رویان به دور ترین نقطه ی خاور، به فرغانه رسید و به ریشه ی درخت گردکانی – که در جهان بزرگ تر از آن درختی نبود نشست. آن جا را مرز ایران و توران شناختند. گویند از آن جا که تیر پرتاب شد تا بدان جایی که فرو نشست، شست هزار فرسنگ فاصله است . جشن تیرگان به مناسبت آشتی میان ایران و توران بر پا می شود.
- خوانوَنت: نام کوهی است که تیرِ آرش- بهترین تیرانداز ایرانی – برای نشانه گذاری مرز ایران و توران به سوی آن پرتاب شد. جای این کو را باید در کرانه ی آمودریا ( جیحون) جستجو کرد.
- تیشتریَئِنی: این نام در اوستا تنها دوبار آمده . زنده یاد ابراهیم پور دود در گزارش آن نوشته است: نام یک دسته از ستارگانی است که در نزدیکی تشتر می باشد . زنده یاد مهرداد بهار آن را همان شباهنگ یا شعرای یمانی دانسته است.
- پروین: در زبانزد اخترشناسی خانۀ سوم ماه، و نام دو ستارۀ کوچک، در اوستا در کنار ستاره های دیگر ستوده شده است.
- اَستومند: جهان مادی، گیتی.
- پانزده ساله: در هستی شناسی ایرانی پانزده سالگی سن رسایی دانسته می شود.
- کشتی : (کُستی) در اوستا « اَیو یانگَهَنَ» به چم «میان بند» یا کمربند، نام کمربند ویژۀ دین مزدا پرستی است که در پهلوی به ریخت « اَبیانگهَن» در آمده و در پارسی «هامیان» و «هَمیان» را از این ریشه داریم. این واژه در زبان پهلوی « کوستیک» و در پارسی «کُشتی» یا «کُستی» شده است. «کشتی گیری» هم از همین واژه و به چم گرفتن کمر است . «کُشتی» یا «بند دین» و «کمربند دینی» مزدا پرستان با هفتاد و دو نخ از پشم سفید گوسفند بدست زن موبدی ریسیده و در شش رشتۀ دوازده نخی بافته می شود. شماره هفتاد و دو نشانۀ هفتاد و دو هات یسنا، و دوازده نماد دوازده ماهِ سال، و شش یادآور شش گاهنبار [جشنهای دینی شش گانۀ آفرینش] در درازای سال است . این «بند دین» را سه بار به نشان سه باور بنیادی دین مزدا پرستی: اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک بر گِرد کمر می بندند. در چرخۀ دوم دو گِرِه در پیش، و در چرخۀ سوم دو گِرِه در پشت می زنند. در «سد در بندهشن» در بارۀ این چهار گِرِه می خوانیم: «گِرهِ یکم به هستیِ آفریدگار یگانه گواهی می دهد. گره دوم به راست بودن و اهورایی بودن دین مزدا پرستی گواه است، گره سوم نشان خستویی به پیامبری اشو زرتشت، و گره چهارم نماد باور به اندیشه و گفتار و کردار نیک است.» کُستی را بر روی «سُدره » [پیراهن دینی که بر تن لخت می پوشند] می بندند. هر نوجوان زرتشتی در سن پانزده سالگی، باید به نشانۀ برنایی و درآمدن به جرگۀ مزداپرستان، سُدره بپوشد و کشتی ببندد. جشن کشتی بندی و سُدره پوشی یکی از بزرگترین رویدادهای زندگی هر زرتشتی است .
- اَشَه asha: به چم راستی، هنجار هستی، سامان آفرینش،دادگری، سامان
همیشگی آفرینش، ریتم کیهانی و بخش بنیادین نام اَمشاسپَند «اَردیبهشت»
در اوستا«اَشه وَهیشتَ» است. این واژه بیش از 180بار در گاتها( سرودهای
اشو زرتشت ورجاوند) بکار رفته است.
- گَر: گونه یی بیماری پوستی که مایۀ خارش و ریزش مو می شود.
- هاسَر: یکی از یگانهای اندازه گیری درازا برای اندازه گیری راههاست. در روزگار
ساسانیان این یگان را برابر یک فرسنگ می دانستند.
- ناوتاک: فروزه یی است برای رودهای بزرگ و پُر آب و درخور کشتیرانی.
- باد نیمروزی: در افسانه های ایرانی نیمروز( جنوب) سوی اهورایی ، وارون
«اپاختر»( شمال) که سوی اهریمنی است.
- اَشی: نام ایزدبانوی توانگری و پاداش و گنجورِ اَهورَه مزداست که بیشتر با
فروزه ی ونگوهی ( نیک) همراه می آید.
- پارند: نام ایزد بانویی است مانند «اَشی». نگاهبان گنج و دارایی و دهش
خداوندی.
- اَشِم وُهو: نام یکی از سه نیایش بزرگ مزدا پرستان است.
- اَهمایی رَئِشچَه: نخستین واژه های یازدهمین بند یسنا هات ۶۸ است که از
نیایش های نامدار مزدا پرستان بشمار می رود.

