آذربایجان و اران
چگونه نام آذربایجان بر اران نهاده شد؟
«عنایت الله رضا»
سخنی کوتاه در باره نویسنده
عنایت الله رضا در روز هیجدهم خرداد ماه سال ۱۲۹۹ در یک خانواده روحانی در شهر زیبای رشت چشم به جهان گشود.
در سال ۱۳۱۵ همراه با خانواده به تهران آمد و کار آموزش را در مدرسه دارلفنون پی گرفت و پس از پایان دوره ی آموزش میانی به دانشکده ی افسری رفت و با درجه ی افسری به خلبانان نیروی هوایی پیوست و دوره ی دیده بانی نیروی هوایی را نیز بپایان رساند.
در روزگار پر آشوب سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ به حزب توده روی آورد، در سال ۱۳۲۴ به همین گناه باز داشت و به زندان کرمان فرستاده شد. در آغاز سال ۱۳۲۵ پس از آزادی از زندان، بنا به فرمان کمیته ی مرکزی حزب تودده راهی آذرآبادگان گرید و در اردیبهشت همان سال در پایگاه دستیار نیروی هوایی حکومت دموکرات آذربایجان بکار پرداخت و در شب ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵ به فرمان رهبران حزب توده همراه با همسر و دو فرزندش به شوروی رفت.
در پی تنش هایی که میان رهبران فرقه ی دموکرات در باره ی جمهوری آذربایجان پدید آمد، از حزب توده برکنار گردید و ناگذیر شد که از شوروی به چین برود. در آنجا به همراه تنی چند از ایرانیان دیگر بخش پارسی رادیو پکن را راه اندازی کرد، پس از دو سال دوباره به شوروی بازگشت و تا سال ۱۹۶۷ در رادیو مسکو به کار سخن پراکنی از راه آن رادیو ادامه داد.
در این دوره ی بیست ساله که از میهن بدور مانده بود از دانشکده ی حزب کمونیست شهر باکو دانشنامه ی لیسانس گرفت و در سال ۱۳۳۵ دکترای فلسه ی خود را با نوشتن پایان نامه ی آموزشی در باره احمد کسروی بسدت آورد .
در سال ۱۳۴۷ به ایران باز گشت و در کتابخانه ملی پهلوی که در آن زمان یکی از کانون های توانمند ایرانشناسی بود بکار پرداخت. پس از انقلاب اسلامی سرپرستی کتابخانه به او واگذار شد. او از سال ۱۳۶۵ در کانون ( دائره المعارف بزرگ اسلامی) در پایگاه سرپرستی بخش گیتا شناسی و هموند شورای عالی علمی بکار خود ادامه داد و سر انجام در روز بیستم تیر ماه سال ۱۳۸۹ در ۹۰ سالگی چشم از جها فرو بست. نوشتار زیر یکی از ارزشمند ترین مانده های او است.
پیشگفتار
در ژوئن سال ۱۹۱۸ سران حزب مساوات، دولتی در قفقاز پدید آوردند و بخـشی از سـرزمین مذکور را کـه بر آن فرمان می راندند « جمهوری آذربایجان» نامیدند.
حزب مساوات که عنوان اصلی آن «حزب دموکراتیک اسلامی مساوات» بود، به سال ۱۹۱۱ مـیلادی در شـهر بـاکو تأسیس شد . هدف این حزب ایجاد کشور اسلامی بزرگ و واحد تحت رهبری ترکان آسیای صغیر بود. حزب مذکور کـه از سیاست « پان تورکیستها » پیروی می کرد و طرفدار « وحدت» همه ی ترک زبانان جهان در « ملتی واحد » بـود، در مـاه ژوئن سال ۱۹۱۷ به « حزب فدرالیستهای ترک» پیوست و با حزب مذکور کنگره ای متحد ترتیـب داد. در نـوامبر سـال۱۹۱۷ نخستین کنگره ی حزب مساواتیان قفقاز برگزار گردید و از آن پس «حزب دموکراتیک فدرالیستهای مساواتی تـرک» نام گرفت . حزب مذکور، در ژوئن ۱۹۱۸ استقلال بخشی از قفقاز را، زیر عنوان « جمهـوری مـستقل آذربایجـان» اعـلام کرد. حال آن که نام این سرزمین هیچگاه آذربایجان نبود.
حدود دو سال بعد، در بیست و هشتم آوریل ۱۹۲۰ دولت مساوات ساقط و منقرض شد و بلشویک ها قفقاز را تـصرف کردند و دوباره سرزمین مذکور ضمیمه ی خاک روسیه گردید. در این روزگار دولـت روسـیه شـوروی بـر سـرزمین قفقـازفرمانروایی یافت . دولت جدید روسیه شوروی که هنوز در آن زمان نام « اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» بر کـشورخود ننهاده بود، نام آذربایجان را همچنان بر بخشی از قفقاز باقی نگاه داشت. پس از چندی « جمهوری آذربایجـان» بـنام « جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نامیده شد.
در آن روزها، گذاردن نام «آذربایجان» بر بخشی از قفقاز گفتگوهای بسیار پدید آورد و در ایران، بـویژه آذربایجـان،اعتراض عده ی کثیری از میهن پرستان، از جمله گروه دموکراتهـای آذربایجـان چـون شـادروانان شـیخ محمـد خیابـانی ،اسماعیل امیر خیزی، احمد کسروی تبریزی و بسیاری دیگر را سبب گردید و کار ایـن اعتـراض تـا بـدانجا کـشید کـه گروهی به پیروی از شادروانان اسماعیل امیر خیزی و شیخ محمد خیابانی در صدد تغییر نام آذربایجـان بـر آمدنـد (در موقع خود بدین نکته اشاره خواهد شد).
اکنون هشتاد و اندی سال از آن روزگار می گذرد. از مردان سیاس و آگاه آن زمان، شاید کسی زنده نباشـد. سـالها گذشت و ماجرا به دست فراموشی سپرده شد. اکنون، کمتر کسی می داند که سسرزمین ترکی زبانان قفقاز در گذشـته نامی جز آذربایجان داشته و هرگز این نام، نامیده نمی شده است.
با گذاردن نام «آذربایجان» بر بخشی از قفقاز، اندیشه ای تازه نیز عنوان شد مبنـی بـر ایـن کـه گویـا «آذربایجان سرزمینی است دو نیم گشته که بخشی در شمال و بخشی در جنوب رود ارس نهاده شـده اسـت» . نخـست در قفقـاز وپس آنگاه در ایران، تنی چند از شاعران و نویسندگان، از این «جدایی» ناله ها سر دادند و از روزگار، گله ها کردند.
چندی نگذشت که واژه هایی چون« آذربایجان شمالی» (مقـصود سـرزمین ترکی زبانان قفقاز اسـت) و « آذربایجان جنوبی» ( آذربایجان تاریخی و راستین) عنوان شد . برخی از مورخان و نویسندگان شـوروی، در کتابهـا و نوشـته هـای خویش، این عنوانهای مجعول و نادرست را چندان به کار گرفتند که نسل جوان ما از راه درسـت و منحرف شـده و ازحقیقت ماجرا دور و بی خبر مانده است.
اینک برای جلب توجه خوانندگان، نمونه ای چند از عناوین و اصطلاحات مذکور را کـه در نوشـته هـای مولفـان شوروی به چاپ رسیده و از سوی مترجمان ایرانی به پارسی برگردانده شده است، ارائه می کنیم:
«شاخه های سلاله ی اشکانی در ایبری (گرجـستان خـاوری) و آلبـانی ۱ (آذربایجـان شـمالی کـه اکنـون حکومـت آن شوروی است) نیز مستقر گشتند».۲
« منازعه دو دولت بر سر ارمنستان و ایبری (گرجستان) و آلبانی (بخشی از آذربایجان) بود».
« بهرام هنگام مراجعت از متصرفات خاوری خویش از آلبانی (آذربایجان شمالی) عبور کرد».۴
«… در آلبانی (آذربایجان شمالی) واقعا ماساگتیان وجود داشتند … ».۵
«… امر الحاق ارمنستان خاوری و آذربایجان شمالی به روسیه نقش مترقیانه ای داشت».۶
چنان که خوانندگان توجه دارند، نخست بخشی از قفقاز «آذربایجان» نامیده شد و سپس دو اصـطلاح «آذربایجان شمالی» و « آذربایجان جنوبی» پدیدار گشت.
البته این پایان ماجرا نبود. چندی بعد مؤلفان شوروی اعلام داشتند که آذربایجان هیچ گـاه بخـشی از ایران نبوده و «بطور موقت و در نتیجه اردوکشیهای استیلاگرانه ایرانیان توسط آنها اشغال شده است».۷
حال آن که در سراسر طول تاریخ و در هیچ یک از آثار مورخان قدیم و جدید حتی یک اشاره به چنین «اردوکـشی استیلاگرانه» نشده است.
ایرانیان « استیلاگر» معرفی شدند، تا از این رهگذر، ارتش تزاری « یاری دهنده» و « رهایی بخش » معرف گردد. .۸
درحالی که لنین بارها تزاریسم روسیه را « ستمگر نسبت به ملتهای غیر» و کشور روسیه تزاری را « زندان ملتها» نامید.۹
نگارنده چون اشتیاقی به ورود در مسایل سیاسی ندارد، تا آنجا که میسر باشـد از این مقوله در می گذرد و بـه بررسی مسایل جغرافیایی و تاریخی آذربایجان و سرزمینی که در شمال رود ارس نهاده شـده و جمهـوری شـوروی سوسیالیستی آذربایجان نام گرفته است می پردازد. باشد که این مختصر بتواند زمینه ای برای روشن شدن برخی ابهامهای موجود فراهم آورد.
بخش نخست
نام آذربایجان و آلبانیای قفقاز در روزگاران کهن
سرزمینی که هشتاد و اندی سال پـیش « جمهـوری آذربایجـان» و پـس آنگـاه « جمهـوری شـوروی سوسیالیـستی آذربایجان» نام گرفت، در روزگار باستان « آلبانیا» نام داشت. مورخان و جغرافـی نگـاران باسـتان، پیرامـون این نکتـه مطالبی نگاشته و سرزمین آلبانیا را جز از آذربایجان « آتروپاتن» دانسته اند.
برای روشن شدن مطلب نخست ببینیم نام آذربایجان از کجا آمده است.
در آغاز، نوشته احمد کسروی تبریزی را در پیرامون نام آذربایجان از نظر خوانندگان می گذرانیم. وی ضمن بحث پیرامون نام آذربایجان، چنین آورده است:
این نام از دو هزار سال پیش یکی از مشهورترین نامهایی جغرافی ایران و در هر دوره بـا یـک رشـته حـوادث مهـم تاریخی توأم بوده است …
«آذربایجان» و « آذربایگان» و « آذربادگان» هر سه شکل، در کتابهای فارسی معروف است. فردوسی «آذرآبادگان» نظم نموده است:
به یک ماه در آذرآبادگان
ببودند شاهان و آزادگان.
تازیکان «آذربیجان» می خواندند . در کتابهای ارمنی «آذربایاقان» و «آذرباداقان» هر دو را نگاشته اند. در کتابهای کهن ی پهلوی « آتورپاتکان» آمده است …
درباره ی پیدایش نام آذربایگان، نوشته ی استرابو جغرافی نگار معروف یونانی از همه بهتر و راسـت تر اسـت. بـه نوشته اوچون دور پادشاهی هخامنشیان به پایان آمد الکساندر ماکدونی۱۰ بر ایران دست یافت. سـرداری بـه نـام «آتورپات» در آذربایگان برخاسته، آن سرزمین را که بخشی از خاک مادان و به نام « ماد کوچک» معـروف بـود، از افتادن بـه دسـت یونانیان نگاه داشت و آن سرزمین به نام او «اتورپاتکان» خوانده شد.۱۱
ابن فقیه، نام آذربایجان را پدید آمده از نام آذرباد پسر بیوراسب دانسته است.۱۲
کسروی ضمن بررسی نام «اتورپات» واژه ی «آتور» را همان آذر یا آتش و واژه ی «پات» را که سپس تر به صـورت «پـاد» و« باد» در آمد به معنای نگهبان دانسته است.۱۳
تا پایان عصر ساسانیان، این نام در ایران رایج بوده است. چنان که یکی از موبدان مشهور «آذربایجان ماراسپندان » یا «آذرباد مهر اسـپندان » نام داشته است. این شخص وزیر شاپور دوم شاهنشاه ساسانی و یکی از گزارشگران اوستا بود. نام این موبد بـه صـورت «آتربات مانسار سپندان» نیز آمده است.۱۴ دیگری، حکیم و دانشمندی به نام « آذربادز رادستان» بود که به روزگار وهرام پنجم (بهرام گور) شاهنشاه ساسـانی مـیزیست.۱۵
واژه ی « کان» که سپس تر به صورت « گان» گفته شد و در زبان ارمنی صدایی میان « ک» و «گ» دارد، پـسوندی اسـت که به آخر نامهای شهرها و روستاهای ایران بسیار آمده است. چون اردکان، هیرکان (گرگان)، بیلکان (بیلقان)، دیلمکان (دیلمقان)، بازرگان، ارزنکان (ارزنجان ـ ارسنجان)، زنگان (زنجان)، شاهگان (شاهجان)، شادکان و غیره.۱۶
بدین روال، سرزمینی که نام «آتورپات» به خود گرفت، «آتورپاتکان» و سپس تر «آذربادگان » و «آذربایگان » نامیـده شد. تازیان چون قادر به تلفظ حرف « گ» نیستند، «گ» را بـه «ج» بدل کردند و سرزمین مذکور را «آذربیجان » نامیدند. از این رو نام «آذربایگان» به صورت « آذربایجان» تلفظ شد که اکنون نیز مصطلح است.
ممکن است این پرسش پیش آید که چرا « آذربادگان» « به »آذربایگان« بدل شده و جای حـرف «د« را حـرف »ی« گرفته است.
کسروی در بحث پیرامون این نکته، موضوع را روشن گردانیده و چنین نوشته است:
»در آذربایجان گاهی نیز »د«، »ی« می گردیده، چنان که ما آن را در خود نام آذربایجان که نخست »آتورپادگان« بوده و همچنین در کلمه »مایان« که بی گمان »مادان« بوده می بینیم«۱۷
چنان که پیشتر اشاره شد، سرزمین آذربایجان که بخشی از سرزمین »ماد بزرگ « بود، »ماد کوچک « یا »ماد خرد « نامیده می شد. پس از آن که نام »آتوپارت« بدان افزوده گشت، با این همه نام کهن آن »ماد« یکباره برداشته نشد و در نوشته های مورخان و جغرافی نگاران باستان به صورت »ماد آتروپاتن « کـه شـکل یونـانی نـام »ماداتورپاتکـان « اسـت،خوانده شد. این نام، گاه به شکل »ماداتروپاتن« و گاه به صورت »اتروپاتن« آمده است.
آکادمیسین واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد خاورشناس بزرگ روس در پیرامون نام آذربایجان چنین می نویسد:
»پیش از حمله اسکندر مقدونی، آذربایجان ایران بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین ماد بود و سیستم اداری جداگانـهای نداشت. هنگام پیکار گوگمل۱۸، آتروپات، ساتراپ۱۹ سراسر ماد بـود … پـس از اسـکندر بخـشی از سـرزمین مـادهمچنان در اختیار آتروپات باقی ماند که ماد خرد نامیده می شد. بعدها نام آتروپات بدان افـزوده شـد. یونانیـان ایـنسرزمین را آتروپاتن و ارمنیان آترپاتکان می نامیدند. نام آذربایجان از همین جا است«.۲۰
آریان مورخ سده دوم میلادی به هنگام بحث پیرامون لشگر کشی اسکندر مقـدونی بـه ایـران، از آلبانیـای قفقـاز وآذربایجان جداگانه نام برد و آذربایجان را »ماد آتروپاتن« نامید.۲۱
یوسف فلاویوس مورخ دیگر سده دوم میلادی، هنگام بحث از »ماد آتروپاتن « آن را سـرزمین پـر جمعیـت دانـستهاست.۲۲
سرزمینی که در شمال رود ارس نهاده شده است و اکنون »جمهوری آذربایجان « نامیده می شود، در گذشـتهنام دیگری جز آذربایجان داشته است. این سرزمین را در روزگار باستان »آلبانیا« می نامیدند . مورخان و جغرافی نگارانباستان در این باره مطالب بسیار نوشته اند و سرزمین »آلبانیا« را جز از آذربایجان »آتروپاتن« دانسته اند.
پولیبیوس متولد ۲۰۵ پیش از میلاد، درباره آلبانیای قفقاز و سـرزمینهای همجـوار آن آگهـی هـایی داده اسـت. او تاریخی شامل چهل کتاب نوشته که از مجموع آنها پنج کتاب نخست بر جا مانده است. از دیگر کتابهـا، تنهـا بخـشهایجداگانه ای باقی است. او هنگام بحث در پیرامون شرق قفقاز می نویسد: »میان سرزمین آتروپاتن و آلبانیا، اقوامی چونکادوسان۲۳ و دیگران سکنی دارند«.۲۴
از نوشته پولیبیوس، دو نکته را به روشنی می توان دریافت. نخست آن که سرزمین آلبانیـا جـز از آذربایجـان بـودهاست. دو دیگر آن که آلبانیا در برخی نواحی، همسایه بلافصل آذربایجان نبوده و اقوامی میانه ایـن دو سـرزمین سـکنیداشته اند . جالب آنکه کادوسان (طالشان) هم اکنون نیز در فاصـله میـان آذربایجـان و سـرزمینی کـه نـام »جمهـوریآذربایجان« بر خود نهاده است سکنی دارند. اینان مردم طالش گیلان و ساکنان سرزمین طالش واقع در خاک شـوروی،از جمله آستارا و لنکران هستند که زبان و فرهنگشان از ترکی زبانان »جمهوزی آذربایجان« جدا است.
دیودور س یسیلی، تاریخ نگار سده نخست پیش از میلاد که از نوشته های گزنفون بهـره فـراوان برگرفـت، خـود بـهبسیاری از سرزمینهای اروپا و آسیا سفر کرد و تاریخی شامل چهل بخش، از روزگاران کهن تا جنگهای سزار بـه رشـتهتحریر آورد که از آن مجموعه بخشهای اول تا پنجم و نیز یازدهم و دوازدهم بر جا مانده است. دیودور، با تکیه به نوشتههای کتزیاس از استانهای آلبانیا نام برده و استان خـزر »کاسـپین « و دروازه خـزر »دربنـد قفقـاز« را از نـواحی آلبانیـاشمرده است.۲۵
میان نوشته های مورخان و جغرافی نگاران پیش از میلاد، نوشته استرابوا (اسـترابون ) دربـ اره قفقـاز و مـردم آن، ازدیگر نوشته ها مشروح تر است. استرابون به سال ۶۳ پیش از میلاد در آسیای صغیر متولد شد. کتاب جغرافیـای او کـهشامل هفده بخش است، به تقریب تمام و کمال، بر جا مانده است. استرابون در بخش یازدهم کتاب با استفاده از نوشتههای تئوفانس میلتی مطالب ارزنده ای در پیرامون »آلبانیای قفقاز « باقی گذارده است. در نوشته استرابون چنین آمدهاست:
«آلبانیا سرزمینی است که از جنوب رشته کوههای قفقاز تا رود کر و از دریای خـزر تـا رود آلازان امتـداد دارد و ازجنوب به سرزمین ماد آتروپاتن محدود است«.۲۶
از این نوشته یک نکته مسلم می گردد و آن این است که آلبانیای قفقاز نام »آتروپاتن« یا آذربایگان نداشته و با آننیز یکی نبوده است. نام آلبانیا و مرز این سرزمین نیز در نوشته استرابون
مشخص است . در ضمن استرابون »آتروپاتن« را بخشی از سرزمین ماد دانسته و آذربایگـان را »مـاد آتروپـاتن« نامیـدهاست. مهمتر آن که وی در نوشته خود مردم آذربایجان را ایرانی و زبانشان را پارسی دانسته است.۲۷
دیونیس جغرافی نگار سده دوم میلادی به هنگام بحث در پیرامون دریای خزر و اقـوام سـاکن کرانـه هـای ان مـینویسد که »در کرانه های دریای خزر، سکاها، هونها، خزران، آلبانها و دیگر اقوام سکنی دارند«.۲۹
آریان، به هنگام بحث در پیرامون لشگرکشی اسکندر مقدونی، نام سرزمینهای آلبانیا و آذربایگان را جدا ذکر کرده وآذربایگان را »ماد آتروپاتن« نامیده است. ۲۹
پلینیوس جغرافی نگار و مورخ بزرگ سده نخست میلادی، در کتاب تاریخ طبیعت کـه شـامل سـی و هفـت بخـشاست، درباره آلبانیای قفقاز چنین می نویسد:
»آلبانها در دشت اطراف رود کر سکنی دارند و رود آلازان آنها را از ایبریان (گرجیان) جدا می کند«.۳۰
این مطلب با نوشته استرابون بسیار نزدیک است. از نوشته های ارائه شده چنـین بـر مـی آیـد کـه آلبانیـای قفقـازسرزمینی جدا از آذربایگان بوده است. در بخشهای بعدی، برای روشن شدن مطلب، حدود هر یک از این دو سـرزمین رابر مبنای اسناد و مدارک متعدد، معلوم می داریم.
بخش دوم
محدوده جغرافیایی آلبانی قفقاز (اران) و آذربایگان
بسیاری از مورخان و جغرافی نگاران، سرزمین آلبانیا را از شمال و شمال غرب به آلان و سرزمین سـرمتها، از غـرببه ایبری (گرجستان) و ارمنستان، از شرق به دریای خزر و از جنوب به رودهای کر۳۱- و ارس محدود دانسته اند. ما مـیکوشیم تا آنجا که میسر باشد، مآخذی در این زمینه ارائه کنیم.
پلینیوس جغرافی نگار و مورخ نخستین سده میلادی چنین نوشته است:
“ آلبانها در دشت اطراف رود کر سکنی دارند و رود آلازان۳۲ آنها را از ایبریان (گرجیان) جدا می کند”.
وی، به هنگام ذکر نام شهرهای آلبانیای قفقاز نوشت »مهمترین شهر آلبانیا کبلگ ۳۳ است «.۳۴ پلینیـوس در همـینمتن به هنگام ذکر نام رودهای آلبانیا، از رود کر نام برده است.۳۵
استرابون جغرافی نگار مشهور که نزدیک به دو هزار سال پیش به هنگام فرمانروایی پارتها مـی زیـست، آلبانیـایقفقاز را سرزمینی جدا می نامد و مرزهای جنوبی آلبانیا را به سرزمین »ماد اتروپاتن « (آذربایگان) محدود می شـمارد ودر این باره چنین می نویسد:
»آلبانیا سرزمینی است که از جنوب رشته کوههای قفقاز تا رود کر و از دریای خـزر تـا رود آلازان امتـداد دارد و ازجنوب به سرزمین ماد اتروپاتن محدود می شود«.۳۶
وی، در بخش یازدهم کتاب خود به صورتی مشروح از وضع جغرافیایی آلبانیای قفقاز، کـشاورزی و دامپـروری ایـنسرزمین و نیز از ارتش، زبان، دین و دیگر آداب و سنن مردم و از پرستشگاههای آن سخن رانده است.۳۷
موسی خورنی مورخ و جغرافی نگار ارمنی عهد ساسانی در کتاب تاریخ خود که از سه بخش تشکیل یافته اسـت، ازآلبانیا سخن گفته و آن را »دشت آغوان« (آران) نامیده است.۳۸
آنانیا شیراکاتسی، جغرافی نگار سده هفتم میلادی، به هنگام بحـث در پیرامـون همـسایگان نزدیـک ارمنـستان، ازایبری (گرجستان) و آلبانیا نام می برد. گمان بسیار می رود که وی در نگارش کتاب خویش از مأخذ محلی بهره گرفتـهباشد. شیراکاتسی، از مرزهاای شمالی آلبانیای قفقاز و نیز از اقوام ساکن شمال غرب دریای خزر نوشته است. وی ضـمنبحث از شهرها و نواحی مختلف آلبانیا، از »کامبچان« که در نوشته های یونانی و رومی به صورت »کامبیـسنا « آمـده ونیز از »شکه«۳۹- و »شاکاش« که در مآخذ یونانی و رومی »ساکاسنا« نوشته شده، یاد کرده است.۴۰
موسی کاگان کاتواتسی مورخ مشهور و مؤلف کتاب ارزشمند تاریخ آغوان که در سـده دهـم مـیلادی مـی زیـسته،آگاهیهای جالبی در پیرامون جنگهای ایران و روم و حمله خزران به قفقاز ارائه کرده اسـت. وی ضـمن بحـث پیرامـونآلبانیای قفقاز، حدود آن را از ایبری (گرجستان) تا دروازه هونها (دربنـد قفقـاز) و رود ارس نوشـته اسـت.۴۱ وی ضـمنشرح حمله خزران به قفقاز در سده هفتم میلادی چنین آورده است:
»در نخستین سال فرمانروایی او (ژوستی نین یا یوستینانوس دوم امپراتور شرقی) اقوام شمالی که خـزر نـام دارنـد،ارمنستان، ایبری و آلبانیا را تصرف کردند و در پیکار، فرمانروایان ارمنستان و ایبری و آلبانیا را در روزی که مـصادف بـاروز دهم از ماه سهمی در ساال ۱۳۳ ارمنی (۱۳ ژوئن سال ۶۸۸ میلادی) بود، به قتل رسانیدند«.۴۲ سپس هونها به آبانیا هجوم بردند و تا کرانه رود کر پیش تاختند.۴۳
از مطالب ارائه شده به روشنی می توان دریافت که آلبانیا سرزمینی جدا از آذربایگان بوده که درقفقـاز و همـسایگیآلان، ایبری و ارمنستان قرار داشته است.
در پیرامون محدوده جغرافیایی آذربایجان و آلبانیای قفقاز (اران) مدارک متعددی از جغرافی نگـاران، جهـانگردان ومورخان ایرانی و تازی در دوران پس از اسلام وجود دارد. در ضمن، مورخان روسی و شوروی نیز مطالب روشنی در ایـنباره نوشته اند که از نظر خوانندگان خواهد گذشت.
ابن خردادبه که دبیر دیوان ایالت ماد (الجبال) بوده و به سال سیصد هجری درگذشته، هنگام بحث پیرامـون اران وآذربایگان، از آنها جداگانه نام برده است. وی ضمن شرح درباره شهرها و روستاهای آذربایجان، از شـهرهایی یـاد کـردهاست که در جنوب رود ارس قرار گرفته اند. هم او از ایران تفلیس بردغـه (بـردع ) و بیلقـان (بیلگـان )، قبلـه و شـیروانجداگانه نام برده و افزوده است که »شهرستانهای اران و جـرزان (گرجـستان ) و سیـسجان جـزو بـلاد خـزر بودنـد کـهانوشیروان به تصرف آورد«.۴۴
ابن فقیه مؤلف کتاب مشهور البلدان که در پایان سده سوم هجری نگاشته شده است، سرزمین ارمنـستان را چهـاربخش کرده و آن بخشها را »ارمینیه اول و دوم و سوم و چهارم« نامیده است . وی اران را جزء بخـش اول بـلاد ارمینیـهدانسته و برذغه، بیلقان، قبله، شیروان، شابران، شـکی، شـکمور (شـامخور ) و بلاسـجان (بلاشـگان ) را از شـهرهای اراندانسته است.۴۵ وی می نویسد »اران نخستین ملک ارمینیه است و در آن چهار هزار دهکده است«.۴۶
ابن فقیه مرز آذربایجان را از یک سو رود ارس و از سوی دیگر مرز زنجان و حدود دیلمستان و طرم (طارم) و گیلان دانسته است . توضیحی که وی از شهرهای آذربایجان داده، موید جدایی این سرزمین از اران است. ابـن فقیـه شـهرهای برکری، سلماس، موقان (مغان)، خوی، ورثان (وردان)۴۷، مراغه، نیریز، تبریز، شاپور خواست، بـرزه، خونـه، میانـه، مرنـد،خوی، کولسره و برزند را از شهرهای آذربایجان دانسته است.۴۸
وی می نویسد: »حد آذربایجان تا دو رود رس (ارس) و کر (کور) است در ارمینیه. جای
بیرون شدن رود رس، قالی قلا (کیلیکیه) است. سپس از اران بگذرد و نهر اران در آن ریزد. سپس از ورثان بگذرد و بـهبر خوردگاه دو رود آید و بدین گونه با رود کر برخورد کند. میان این دو، شهر بیلقان است. سپس این دو رود برونـد تـابه دریای گرگان ریزند«.۴۹
چنان که مشاهده می شود، ابن فقیه رود ارس را مرز آذربایجان دانسته است. بدین روال معلوم است که شـمال رودارس تا سده سوم هجری (دهم میلادی ) نام آذربایجان نداشته است. از این پس نیز چنان که خواهیم دید، هیچ گاه نـامآذربایجان بر اران نهاده نشده است.
ابن حوقل در کتاب صوره الارض که در نیمه نخست سده چهـارم هجـری نگاشـته شـده اسـت، چنـد بـار از اران وآذربایگان سخن گفته و این دو سرزمین را از یکدیگر جدا دانسته است. وی ضمن بحث پیرامون دریای خزر می نویـسدکه این دریا »از مغرب به اران و حدود سریر و بلاد خزر و بخشی از بیابان غزان« محدود است.۵۰
ابن حوقل طبق نقشه ای که از سـرزمین ارمنـستان، آذربایجـان و اران ارائـه کـرده اسـت، رود ارس را، مـرز میـانآذربایجان و اران دانسته است. وی می نویسد: »مرز ناحیه الران از طرف پایین رودخانه رس (ارس) و در ساحل آن شهرورثان است«.۵۱
ابن حوقل به هنگام ذکر شهرهای اران، از برذعه،۵۲ جنزه (گنجه)۵۳، شکمور (شامخور)۵۴، تفلیس، بـردیج، شـماخیه(شماخی)، شروان ۵۵، شابران، قبله و شکی نام می برد. ولی به هنگام بحث پیرامـون شـهر هـای آذربایجـان، از اردبیـل،داخرقان (دهخوارقان)، تبریز، سلماس، خوی، برکری، ارمیه (ارومیه)، مراغه، اشنه (اشنویه)، میانج (میانه)، مرند، برزند وغیره یاد می کند.۵۶
ابن حوقل فرمانروایان اران را تابعان و خراج گزاران شاهان آذربایجان دانسته است. وی در کتاب خـود چنـین آوردهاست:
»این فرمانروایان هر ساله خراج معینی با لوازم دیگر به پادشاهان آذربایجان می پرداختند و هر فرمانروایی از پادشاهخود فرمان می برد و خراج خود را بی قطع و امتناع می پرداخت و ابن ابی ساج گاه چیزی اندک نیـز بـه عنـوان هدیـهمی پذیرفت . لیکن چون این مملکت به تصرف مرزبان بن محمد مـسافر معـروف بـه سـلار (سـالار ) در آمـد، دیوانهـا وقوانینی برقرار کرد و منافع و بقایا را به خوبی ضبط نمود«.۵۷
دانشمند و جهانگردی به نام ابوعبداﷲ بشاری مقدسی در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم که در نیمه دومسده چهارم هجری نگاشته، کشور ایران را به هشت اقلیم بخش کرده است و آذربایجان را از اران جدا آورده اسـت. ایـ ن دانشمند آذربایگان و اران و ارمنستان را جدا دانسته و در پیرامون اران چنین نوشته است:
»اران سرزمینی است جزیره مانند میانه دریای خزر و رود ارس. نهر الملک (رود کر ) از طول آن را قطـع مـی کنـد.
مرکز آن بردعه است و شهرهای آن عبارتند از: تفلیس، قلعه، خنان، شکمور، (شامخور)، جنزه (گنجه)، بردیج، شـماخی،شیروان، باکویه (باکو)، شابران، دربند، قبله، شکی و ملازگرد (بلاش کرت)«.۵۸
اصطخرری که از جهانگردان سده های سوم و چهارم هجری بود و به سال ۳۴۶ هجری درگذشـت، بـه هنگـام یـادکردن از آذربایجان و اران، آنها را جداگانه نام می برد و در کتاب خود بخشی دارد زیر عنوان »صـورت ارمینیـه و اران وآذربیجان«. او نیز همانند مقدسی، ابن حوقل و ابن فقیه، اران را از آذربایجان جدا می داند و شـهر هـای اران را چنـینمی نامد: »بیلقان، ورثان، بردیج (برزنج)، شماخی، شیروان، آبخازه، شابران، قبله، شکی، گنجه، شکمور«.۵۹
وی در همین کتاب بردع را دارالملک اران و اردبیل را مرکز آذربایجان دانسته است.۶۰ هـم او جانـب غربـی دریـایخزر را اران نامیده است.۶۱
یاقوت حموی که به سده هفتم هجری می زیسته در کتاب معجم البلدان پیرامون اران چنین نوشته است:
»اران نامی است ایرانی، دارای سرزمینی فراخ و شهرهای بسیار که یکی از آنها جنزه است و ایـن همـان اسـت کـهمردم آن را گنجه گویند و بردعه و شکمور و بیلقان.
میان آذربایجان و اران رودی است که آن را ارس گویند. آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده اسـت از اران و آنچـه درسوی جنوب قرار گرفته است از آذربایجان است«.۶۲
از این نوشته به روشنی می توان دریافت که آذربایجان در جنوب و اران در شمال رود ارس نهاده شده است و بدینروال معلوم می شود که سرزمین اران نام آذربایجان نداشته است.
ابوالفداء که به سال ۷۳۲ هجری درگذشته، در ک تاب تقویم البلدان به روشنی تمـام مـی نویـسد: »اران … اقلیمـیاست مشهور که هم مرز آذربایجان است«.۶۳
وی در پیرامون جدایی آذربایجان و اران چنین می نگارد:
»ارمنستان و اران و آذربایجان سه سرزمین بزرگ اند جدا از هـم کـه اهـل فـن آنهـا را در یـک نقـشه نـشان مـیدهند«.۶۴
حمداﷲ مستوفی که در سده هشتم هجری می زیسته در باب سوم کتاب نزهه القلوب شهرهای آذربایجان را چنیننام می برد:
تبریز، اوجان، طسوج، اردبیل، خلخال، دارمرزین، شاهرود، مشکین، انـار، ارجـاق، اهـر، تکلفـه، خیـاو، درآورد، قلعـهکهران، کلیبر، گیلان فصلون، مردان قم، نوذر، خوی، سلماس، ارومیه، اشنویه، سراو (سـرآب )، میـانج (میانـه )، گرمـرود،مراغه، دهخوارقان (دهخوارگان و یا ده خوردگان)، نیلان، مرند، دزمار، زنجان (زنگان)، زنوز، آزاد و ماکویه (ماکو).۶۵ چنان که ملاحظه می شود همه این شهرها در جنوب رود ارس نهاده شده و خود نمودار روشنی است بر اینکه ارسفاصله و مرز میان دو سرزمین آذربایجان و اران بوده است. هم او هنگام بحث در پیرامـون سـرزمین اران، میـان دو رودارس و کر را اران خواند و آن سوی رود کر را شیروان نامید.۶۶
همه این نوشته ها که از دانشمندان و جهانگردان بنام ارائه شده شده است، مؤید آن است که اران سرزمینی جدا ازآذربایجان بوده و در گذشته هیچ گاه نام آذربایجان بر اران نهاده نشده بوده است.
تا سده هفتم و هشتم هجری، نام اران در نوشته ها بسیار آمده است. ولی از آن پس رفته رفته کمتر از اران سـخنرفته است.
در شرح لشگرکشیهای امیر تیمور و تاریخ فرمانروایی امیران آق قویونلو و قراقویونلو کمتر از اران سخن رفته است وتنها هنگامی که از قراباغ یاد شده است، آن را »قراباغ اران« نامیده اند.۶۷
اسکندربیگ منشی که در روزگار صفویان می زیسته، دو سـه بـار از اران نـام بـرده اسـت. وی اران و شـیروان را ازآذربایجان جدا دانسته است. اسکندربیگ در کتاب عالم آرای عباسی از »قصبات آذربایجان و شیروان و اران گرجستان« یاد کرده است.۶۸
در کتاب برهان قاطع که به سال ۱۰۶۲ هجری نوشته شده است، در زیر عنوان ارس چنین آمده است:
»ارس ـ بفتح اول و ثانی و سکون سین بی نقطه نام رودخانه ای است مشهور که از کنار تفلیس و مابین آذربایجـانو اران می گذرد«.۶۹
شاید مسیر ارس از نظر جغرافیایی اندکی نادرست و آشفته باشد. ولی قدر مسلم آن است که
نگارنده کتاب، این رود را همانند دیگر مؤلفان گذشته، حد فاصل و مـرز میـان آذربایجـان و اران دانـسته اسـت و تنهـاسرزمین واقع در کرانه جنوبی رود ارس را آذربایجان نامیده است.
همه این مآخذ و بسیاری اسناد و مدارک دیگر دلیلی است روشن بـر ایـن کـه سـرزمین اران و شـیروان همـواره ازآذربایگان جدا بوده و در گذشته هرگز نام آذربایجان بر اران گفته نشده است.
مدارکی از جغرافـی نگـاران و مورخـان باسـتان عهـد اسـلامی در پیرامـون جایگـاه جغرافیـایی آذربایجـان از نظـرخوانندگان گذشت. حال می کوشیم اسناد و مدارکی از دانشمندان روسی و محققان شوروی در این زمینه ارائه کنیم.
یانوفسکی مور خ روسی که در سده نوزدهم میلادی می زیسسته، در کتاب خود زیر عنوان پیرامـون آلبانیـای قفقـازدر روزگار باستان که اواخر نیمه نخست سده نوزدهم انتشار یافت، با تکیه به نوشـته هـای مورخـان و جغرافـی نگـارانباستان چنین نوشت:
»آلبانیای باستان در دشت آلازان و شکی و شیروان قرار داشت«.۷۰
وی با تکیه به نوشته بطلمیوس، رود شمالی آلبانیا را، همان رود سومقائیت در شبه جزیره آبشوران خوانده است.۷۱ یانوفسکی ضمن بحث پیرامون رودهای آلبانیای قفقاز با تیکه به نوشته های مورخان و جغرافی نگاران باسـتان مـینویسد: »رودخانه های آلبانیای قفقاز بنابر نوشته های باستان به رود کر می ریختند، نه به دریای خزر«.۷۲
یکی دیگر از مورخان گذشته روسی به نام شوپن، با تکیه به نویسندگان و مورخان باستان، بـویژه مورخـان ارمنـی،معتقد است که سرزمین آلبانیای قفقاز در سمت راست، و چپ رود کر و کرانه دریای خزر قرار گرفته است.
دورن، دانشمند و محقق برجسته روسی، ضمن اظهار نظر در پیرامون آلبانیایی قفقاز چنین آورده است:
»آلبانیا محدود بوده است به سرزمین سرمتها (کوههای کراون)، ایبری (گرجستان)، رود آلازان، ارمنستان، ملتقـایرود کر به ارس و دریای خزر که شامل شکی، شیروان و جنوب داغستان تا دربند می شود«.۷۳
۱. علی یف دانشمند قفقازی، ضمن اظهار نظر پیرامون نوشته دورن چنین خاطر نشان کرد کـه »دورن بطـور کلـیسرزمین آلبانها را به درستی یاد کرده است«.۷۴
برخوداریان مورخ ارمنی در کتاب خود زیر عنوان تاریخ آغوان که بـه سـال ۱۹۰۲ در تفلـیس بـه چـاپ رسـید، درپیرامون مرزهای آلبانیای قفقاز چنین نوشته است:
»آلبانیای قفقاز در شرق به سواحل بحر خزر و رود ارس محدود شده بود، در شمال به دربند منتهی می گردیـد، درغرب آلازانی، خوناراکرت (Khunarakert) و بـه رود دزوراگـت (Dzoraget) و در جنـوب بـه کوههـای ارتـساخ (Artsakh) و رودگر گرتاملتقای آن به رود ارس منتهی می شد«.۷۵
بنا به عقیده برخوداریان، در روزگار پادشاهی ارشکیان در ارمنستان، کر سرحد جنـوبی آلبانیـا بـود. ولـی در سـدهپنجم میلادی، آلبانیا نواحی اوتیگ (Utig) و ارتساخ را ضمیمه خاک خود کرد.۷۶
مارکوارت با اتکا به نوشته های تئوفانس میلتی درباره مرزهای ایران، چنین نوشته است:
»اران شامل اراضی شیروان، قبله (Kabala)، شکی و مغان بود و میان رود کر و ارس قرار داشت. شهر بزرگ ایـنسرزمین پرتوه است«.۷۷
بنا به نوشته بارتولد دانشمند شهیر روسی، اران همان آلبانیا است که از دربند تا تفلـیس امتـداد داشـت و مرزهـایجنوب و جنوب غربی آن به ارس منتهی می شد. وی در این باره چنین آورده است:
»آلبانیا در روزگار باستان و نیز بعدها به هنگامی که اران نامیده شد به سرزمینی گفته می شد که از ناحیـه دربنـددر شمال شرق تا شهر تفلیس در غرب و تا رود ارس درجنوب و جنـوب غـرب امتـداد داشـت. بعـدها مؤلفـان متـأخر،سرزمینی را که میان شیروان و آذربایجان نهاده شده است، اران نامیدند. یاقوت در معجـم البلـدان فاصـله دو رود کـر وارس را اران نامیده است«.۷۸
وی در پیرامون تختگاه اران می نویسد: »شهر پرتوه که پایتخت اران بدانجا انتقال یافت در سده ششم میلادی کناررود ترتر قرار داشت«.۷۹
کریمسکی در پیرامون حدود آلبانیای قفقاز چنین نوشته است:
»سرزمین آلبانیا از ساحل راست و چپ رود کر و ایبری (گرجستان) تا دریای خزر امتداد داشـت. در دو سـوی رودآلبانها می زیستند. بعدها آلبانیا یا (آغوانیا) اران نام یافت. این سرزمین از دربند تا گرجستان و دو سوی رود کر امتـدادداشت. بعدها اران تنها از کرانه راست رود کر امتداد یافت و شامل سرزمینی میان رود کر و ارس گردید«.۸۰ کریمسکی قبله را یکی از قدیمترین شهر های آلبانیا می شمارد.۸۱ استاد بارتولد در مورد مرز اران و آذربایجان چنین نوشته است:
»رود ارس که اکنون آذربایجان ایران را از قفقاز جدا می کند، در روزگار کهن مرز قومی و نژادی قاطعی بـود میـانسرزمین ایرانی ماد و سرزمین آلبانیا که بنا به نوشته ن. یامار، اقوام آن یافثی بوده اند«.۸۲
وی در ادامه سخن می نویسد: »تفاوتهای قومی و نژادی میان آذربایجان و آلبانیا، حتی در دوره اسلام نیـز برطـرفنشد«.۸۳
از نوشته استاد بارتولد به روشنی می توان دریافت که سرزمین آلبانیای قفقاز نه تنها از ماد خـرد (آذربایگـان ) جـدابوده است، بلکه اقوام این دو سرزمین از یک تیره نبوده اند. مردم آذربایگان از قوم ایرانی ماد و مردم آلبانیای قفقاز بنابرعقیده آکادمیسین مار از اقوام یافثی بوده اند. ما در آینده خواهیم دید که زبان و مذهب مردم این دو سرزمین نیز یکینبوده است.
یرمیان، در مقاله خود زیر عنوان »موسی کاگان کاتوئیسکی« که نام دگرگـونی یافتـه »موسـی کاگـان کاتواتـسی« است، از سفروراز ـ تیرداد شاهزاده پارتی آلبانیا و رفتن وی به دربار آلپ ایلیتور (Alp Ilitver) خاقـان خـزر سـخنرانده می نویسد که »او این مسافت را از پرتوده (بردعه) تا مخاچ قلعه کنونی طی کرده است«.۸۴
این نکته مؤید نظر کریمسکی و بارتولد است که پرتوه را یکی از قدیمترین شهرها و تختگاه آلبانیای قفقـاز دانـستهاند.
یامپولسکی محقق دیگر شوروی به صراحت در مقاله خود نوشت که »آلبانیا (اران) در شمال اتروپـاتن (آذربایجـان ) قرار داشت و خط مرزی میان سرزمینهای مذکور، دو رودخانه کر و ارس بود«.۸۵
گرچه یامپولسکی مقاله خود را در بحبوحه تبلیغ پیرامون الحاق آذربایجان به قفقاز نوشت و به
خلاف بارتولد در خدمت این تبلیغ قرار گرفت، با این همه ناگزیر از ذکر برخی حقایق شـد و رود ارس را مـرز میـان دوسرزمین آذربایجان و اران دانست.
همه این مآخذ و بسیاری اسناد و مدارک دیگر، دلیلی است روشن بر این که سرزمین آلبانیای قفقاز و بدیگر سـخناران و شیروان همواره از آذربایگان جدا بوده و در گذشته هیچ گاه نام آذربایجان بر اران گذاشته نشده است.
هرگاه اسناد و مدارک وزارت امور خارجه ایران و روسیه تزاری و کتابهایی را که تا سـال ۱۹۱۸ مـیلادی در روسـیهنوشته شده است از نظر بگذرانیم، به روشنی می بینیم که سرزمین اران و شیروان هرگز نام آذربایجان نداشته اند و گاهبه همان نام اران و شیروان و گاه قفقاز خوانده می شده اند.
برای روشن شدن مطلب به سندی که پیش از دگرگونی اکتبر سال ۱۹۱۷ در روسیه به چاپ رسـیده اسـت اشـارهمی کنیم. این سند از مدارک دوران امپراتوری روسیه است که نگارنده از آن بهره جسته است.
در دایره المعارف روسی که چاپ و انتشار آن از سال ۱۸۹۰ مـیلادی آغـاز گردیـد و در شـهرهای سـن پترزبـورگپایتخت امپراتوری روسیه و لایپزیک آلمان به چاپ رسید، زیر عنوان »آلبانیا« چنین آمده است:
»آلبانیا نام باستانی سرزمینی است در شرق و جنوب قفقاز میان دریای سیاه (Pontus Euxinus) و دریای خزر، در شمال ارمنستان که رود »کیروس« (کر) مرز آن بود. ساکنان این سـرزمین همـان مـردم شـیروان کنـونی و جنـوبداغستان هستند«. ۸۶
در دایره المعارف مذکور چنین آمده است که »آلبانها تابع دولت روم بودند«.۸۷
در جلد سیزدهم دایره المعارف نامبرده طول و عرض جغرافیایی قفقاز با وضوح تمام ارائـه شـده اسـت کـه آن را از۵/۴۶ تا ۵/۳۸ درجه عرض شمالی دانسته است. در صفحات این دایره المعارف روسی به صراحت نوشته است که »ایـنسرزمین (قفقاز) از جنوب به رود ارس منتهی می گردد«.۸۸
در همین جلد، اسامی مجموعه شهرهای قفقاز و ماوراء قفقاز که به دوازده استان بخش گردیده بود، ذکر شده است.
استانهای مذکور عبارتند از:
»استاوروپول، ترسک، کوبان، ناحیه دریای سیاه، کوتائیسی، تفلیس، ایروان، بـاکو، الیزابتوپـول (گنجـه )، داغـستان،کارسک، زاکاتالا«.۸۹
در بخش مذکور هیچ نامی از »آذربایجان« به میان نیامده است. در ضمن از وجود مردمی به نـام »آذربایجـانی « در این سرزمین سخن نرفته است، بلکه در سراسر این مجموعه ترکی زبانان قفقاز »تاتار« نامیده شده اند. ضـمنا در دایـرهالمعارف مذکور نامی از اران برده نشده است ولی نام شیروان را در صفحات آن می بینیم.
هرگاه در شمال رود ارس سرزمینی به نام »آذربایجان« وجود می داشـت، بـی گمـان در مجلـدات دایـره المعـرافنامبرده ذکری از آن به میان می آمد. ولی کمترین اشاره ای به وجود سرزمینی زیر عنوان »آذربایجـان « در شـمال رودارس نشده است.
در جلد نخست همان دایره المعارف زیر نام »آذربایجان« چنین آمده است:
»آذربایجان یا ادربیجان (سرزمین آذر ـ آتش، به زبان پهلوی اتورپاتکان، به زبان ارمنـی ادربادکـان) اسـتان شـمالغربی ثروتمند و صنعتی ایران است. آذربایجان از جنوب محدود است به کردستان ایران (استان اردیـال) و عـراق عجـم(ماد)، از غرب به کردستان ترکیه و ارمنستان ترکیه۹۰، از شمال به ارمنستان روس و جنـوب قفقـاز کـه رود ارس آن راقطع می کند، از شرق به استان گیلان در کرانه دریای خزر … مساحت آذربایجان ۱۰۴۸۴۰ کیلومتر مربـع اسـت … در سده هفدهم میلادی صدمات فراوانی از سوی ترکان عثمانی بر آذربایجان وارد آمد. آذربایجان به عنوان استان مرزیو جایگاه ولیعهد ایران (چون عباس میرزا) از اهمیت فراوان برخوردار است«.۹۱ از مطلب ارائه شده چند نکته در خور توجه است:
نکته نخست مربوط به طول و عرض جغرافیایی قفقاز است که از طول و عرض جغرافیایی آذربایجان جدا است.
هر گاه به دایره المعارف جدید شوروی به نقشه سرزمینی که به خطا نام جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجانبر آن نهاده اند مراجعه شود، معلوم می گردد که جنوب این سرزمین در همان حد ۵/۳۸ درجه عرض شمالی اسـتکه با عرض جغرافیایی ارائه شده از سوی دایره المعارف امپراتوری روسیه یکی است.۹۲ با ایـن تفـاوت کـه در دورانروسیه تزاری سرزمین شمال ارس و جنوب قفقاز نام آذربایجان نداشته است.
در دایره المعارف منتشر شده در دوران امپراتور روسیه، هیچ نامی از »آذربایجان ایران« یا »آذربایجان روسـیه « همانند »ارمنستان ترکیه « و »ارمنستان روسیه « برده نشده است. بلکه تنها از یک »آذربایجان« سخن رفتـه و ایـنهمان »آذربایجان ایران« است.
بنا به نوشته دایره المعارف منتـشره در دوران امپراتـوری روسـیه، سـرزمین آذربایجـان از شـمال بـه رود ارسمحدود می گردد و این خود نمودار آن است که آن سو و بدیگر سخن شمال رود ارس آذربایجان نبوده است.
نکته چهارم که مبتنی بر ارقام و از همه دقیقتر و روشنتر است، مساحت آذربایجـان اسـت. در دایـره المعـارفروسیه تزاری مساحت سرزمین آذربایجان ۱۰۴۸۴۰ کیلومتر مربع آمده است. ببینیم این رقم تا چه پایـه مـا را بـهحقیقت نزدیک می کند.
برای روشن شدن مطلب، نخست از دایره المعارف جغرافیایی شوروی که به سـال ۱۹۶۰ چـاپ آن در شـهر مـسکوپایتخت اتحاد شوروی آغاز شد، نقل می کنیم. در جلد نخست دایره المعارف جغرافیایی نامبرده، مساحت سرزمینی کـه»آذربایجان شوروی « و گاه »آذربایجان شمالی « نامیده شده ۸۶۰۰ کیلومتر مربع آمده اسـت.۹۳ در همـان صـفحه نیـزمساحت آذربایجان ایران بیش از صد هزار کیلومتر مربع نوشته شده است.۹۴
هر گاه شمال رود ارس »آذربایجان« نام می داشت، آنگاه در دایره المعارف روسیه تزاری کـه اواخـر سـده نـوزدهممیلادی انتشار یافته، باید مجموع مساحت آذربایجان حدود ۱۹۰ هزار کیلومتر مربع می بود. سبب چیست که در ارائـهمیزان مساحت آذربایجان که از سوی دولت روسیه تزاری و مراجع علمی و پژوهشی آن کـشور شـناخته شـده بـود، بـامساحت آذربایجان حقیقی (آذربایجان ایران ) اختلافی وجود ندارد؟ آیا این خود نشانه آن نیست که بعـدها (چنـان کـهخواهد آمد) دیگران نام »آذربایجان« را به غارت برده اند و بر سرزمین دیگری در شمال رود ارس نهاده اند؟ بخش سوم
چگونه نام آذربایجان بر اران نهاده شد
پس از جنگهای ایران و روس در روزگار سلطنت فتحعلیشاه قاجار و قرار داد مشهور ترکمانچای، رود ارس مرز میانایران و روسیه شناخته شد و سراسر قفقاز که از نتایج جنگهای ایران و روس ناخرسند و به سبب ضعف دولـت ایـران ازپشتیبانی این کشور ناامید شده بودند، به دولت امپراتوری عثمانی که هنوز در آن زمان نیرومند بود، روی آوردند.
در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم در امپراتوری عثمانی دو جریـان قـوت گرفـت. یکـی از ایـن دو، اندیـشه»اتحاد اسلام « و دیگری »وحدت ترکان « بود که گروه مشهور »ترکان جوان « مبلغ و مـروج آن بودنـد. ایـن گـروه کـهخواستار اتحاد همه ترکی زبانان جهان بودند، در سال ۱۹۰۷ حزبی به نام »حزب اتحاد و ترقی« بنیاد نهادند.
دولت امپراتوری عثمانی که ترکی زبان و در عین حال مدعی رهبری بر مسلمانان سراسر جهان بود، این دو جریـان و دو اندیشه را در هم آمیخت و به خدمت گرفت. ترکی زبانان قفقاز نیز که به علل مذهبی از سیادت امپراتوری روسـیهناخرسند بودند، در جستجوی تکیه گاهی بر آمدند و این تکیه گاه را در میان ترکی زبانان آسیای صغیر یافتند.
پس از شکست ایران و الحاق سراسر قفقاز به امپراتوری روسیه، مردم داغستان در شمال شرق قفقاز به رهبری شیخ شامل علم طغیان بر افراشتند. جنـگ مـسلمانان داغـستان بـا ارتـش روسـیه دههـا سـال بـه درازا کـشید و سرشـار ازقهرمانیهایی بود که لوتولستوی نویسنده بزرگ روس بخشی از این قهرمانیهـا و دلاوریهـا را در کتـاب مـشهور »حـ اجی مراد« به شرح آورده است. سرانجام شیخ شامل ناگزیر از جلای وطن و مهاجرت به عربستان و اعتکاف در مکه شـد. وی به سال ۱۸۷۱ در شهر مدینه درگذشت.۹۵
قیام شیخ شامل که از سوی ارتش امپراتوری روسیه درهم شکسته شد، بیشتر جنبه مذهبی داشت. ولی از این پسقیامها از سوی دولت عثمانی و گروه »ترکان جوان« که بنیادگذار جنبش »پان تورکیسم « بودند، مـورد پـشتیبانی قـرارگرفت.
سال ۱۹۱۱ در شهر باکو حزبی به نام »حزب اسلامی و دموکرات ـ مساوات « تاسیس شد که هر دو جنبه سیاسی و مذهبی را در خود جمع داشت. بنیادگذاران حزب نامبرده، رسول زاده، شریف زاده، کاظم زاده و چند تن دیگر بودند کهاز سوی ترکان حمایت می شدند. بنا به نوشته دایره المعـارف بـزرگ شـوروی »برنامـه حـزب مـذکور اتحادکـشورهایاسلامی تحت رهبری ترکیه بود«.۹۶
در فوریه ۱۹۱۷ پس از پیروزی نخستین انقلاب روسیه و سقوط تزاریسم، سران حزب مساوات موافقـت خـود را بـا»جمهوری دموکراتیک روسیه« که پس از برکناری امپراتور نیکلای دوم تزار روسیه، تاسیس شده بود، اعلام داشتند.۹۷ در سال ۱۹۱۷ کنگره مشترک »حزب اسلامی و دموکرات مساوات« با »حزب فدرالیستهای تـرک« برگـزار شـد. در این کنگره دو حزب نامبرده متحد شدند و نام تازه ای برگزیدند و خـود را »حـزب دموکراتیـک فدرالیـستهای مـساواتترک« نامیدند.۹۸
حزب مذکور از آن پس ادعای خودمختاری و استقلال را عنوان کـرد. در کنگـره حـزب رسـول زاده، گوجینـسگی،اوسوبگ اف، آقایف و چند تن دیگر به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شدند. ارگـان مطبوعـاتی حـزب مـذکور روزنامـه»استقلال« بود.۹۹
پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و کناره گیری روسیه از شرکت در نخستین جنگ جهانی، ترکان نفوذ خـود را در قفقـازگسترش دادند . سران حزب مساوات ابتدا به بلشویکهای قفقاز نزدیک شـدند، ولـی سـرانجام میانـشان اخـتلاف افتـاد ومساواتیان در بیست و هفتم ماه مه ۱۹۱۸ در شهر تفلیس دولت خود را تشکیل دادند و به نام »جمهـوری آذربایجـان« اعلام استقلال کردند.۱۰۰ دولت مذکور در ماه ژوئن همان سال مقر خود را به شهر گنجه انتقال داد.۱۰۱
در پانزدهم سپتامبر ۱۹۱۸ سپاهیان ترک به فرماندهی نوری پاشا شهر باکو را متـصرف شـدند. پـس از ایـن واقعـهدولت مساواتیان که از پشتیبانی ترکان برخوردار بود، به شهر باکو انتقال یافت.
گرچه مساواتیان خود گروهی متشکل و یکدست نبودند، با این همه نفوذ ترکان در آنها بسیار بود. در دایره المعارفکوچک شوروی که به سال ۱۹۵۴ در شهر مسکو به چاپ رسیده، چنین نوشته شده است:
»مساواتیان از ترکان پیروی می کردند و دولتی پان تور کیست بودند«.۱۰۲
گمان می رود گذاردن نام آذربایجان بر اران و شیروان در قفقاز بنا خواست و سیاست ترکان بوده است. زیرا ترکانکه چند بار به آذربایجان ایران حمله کرده بودند، با وجود کشتار فراوان، همواره مقاومت شدید مردم آذربایجان را برابـرخود مشاهده کرده بودند و بنابراین نمی توانستند از راههای مستقیم مردم آذربایجان را به خود متمایل گردانند. از ایـنرو راه غیر مستقیم را در پیش
گرفتند و در صدد بر آمدند نخست قفقاز و آذربایجان را زیر نـام واحـد »آذربایجـان « متحـد گرداننـد و پـس آنگـاه دوسرزمین نامبرده را ضمیمه خاک خود کنند.
در سی ام اکتبر ۱۹۱۸ سپاهیان انگلیس به فرماندهی ژنرال تومسون شهر باکو را اشغال کردند و سپاه تـرک را کـهدر نخستین جنگ جهانی شکست یافته بود، از آن سرزمین بیرون راندند. ولی دولت »جمهوری آذربایجان « کـه توسـطمساواتیان تاسیس شده بود، همچنان به رسمیت شناخته شد.
دولت مساولت حدود دو سال زیر عنوان »دولت جمهوری آذربایجان« بر اران و شیروان حکومت کرد و این وضع تـا۲۸ آوریل ۱۹۲۰ ادامه یافت. در این تاریخ واحدهای ارتش سرخ، شهر باکو را تـصرف کردنـد۱۰۳ و دولـت مـساواتیان راساقط و بسیاری از سران حزب و دولت مذکور را دستگیر و اعدام کردند.
از همین تاریخ در باکو و پیرامون آن حکومت شوروی اعلام شد. ولی دولت جدید نیز نام »آذربایجـان « را کـه پـانتورکیستها بر سرزمین اران و شیروان نهاده بودند، همچنان باقی نگاه داشت.
بدین روال نام »آذربایجان« نخست از سوی مساواتیان بر بخشی از قفقاز گذارده شد و پـس آنگـاه از جانـب اتحـادشوروی تایید و تثبیت گردید.
در این که سرزمین ترکی زبانان قفقاز هیچ گاه نام آذربایجان نداشته است، جای اندک شـبهه و تردیـدی نیـست ونگارنده به تفصیل مطالبی در این زمینه ارائه کرده است. در گذشته مؤلفان و مورخان از بیان این حقیقت ابا نداشـتند.
ولی بعدها به علل سیاسی این نکته از جهانیان پنهان نگاه داشته شد، چندان که کمتر کسی از نسل جوان و نیـز نـسلگذشته بر این امر آگاهی دارد. ولی مؤلفان و مورخان شوروی که پیش از اوج گرفتن برخی نظریه های سیاسـی توسـعهطلبانه در مسایل سیاست خارجی، اظهار نظر کرده اند، بر این حقیقت واقف و بـدان معتـرف بـوده انـد. اسـتاد بارتولـددانشمند شوروی به صراحت این نکته را بیان داشت و اعلام کرد که »نام و عنوان« آذربایجان قفقاز تنها پس از انقـلاب(مقصود انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ است ـ م) به کار گرفته شد«.۱۰۴
استاد بارتولد که در اواخر زندگی از ورود در مسایل سیاسی به شدت پرهیز داشـت، در پیرامـون سـلطه روسـها بـرقفقاز مطلبی ننوشت زیرا ممکن بود بیان حقایق با خواستها و مقاصد سیاستمداران تعارض و تناقض پیـدا کنـد. از ایـنرو، وی در آثار خود اعراض خویش از بیان حقایق را ابراز داشت و چنین اعلام کرد:
»چون از ورود در مسایل سیاسی پرهیز دارم، از این رو در پیرامون سلطه روسها بر قفقاز مطلبی نمی آورم«.۱۰۵
حال آن که استاد بارتولد خود سیاستمدار بود و مـدتی از عمـرش را در وزارت امـور خارجـه روسـیه و خـدمت درپیرامون کارهای سیاسی گذرانده بود. ولی با این همه استاد در جایی دیگر پرده از رازها برداشت و با اشاره ای اسـتادانهحقیقت را مکشوف داشت و رد پیرامون علت گذاردن نام »آذربایجان« بر قفقاز چنین گفت:
»نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان می رفت با برقراری جمهوری آذربایجان،آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند … نام آذربایجان از این نظر بر گزیده شد«.۱۰۶
آیا یک دانشمند شوروی در شرایط و اوضاع و احوالی که بر آن کشور حکمفرما بـوده، بهتـر و آشـکارتر از ایـن مـیتوانسته سخن بگوید، پرده از رازها بردارد و هدف و مقصود دولتمداران کشور خویش را در گذاردن و بـاقی نگاهداشـتننام »آذربایجان« بر اران و شیروان بیان کند؟
این دانشمند گرانقدر که چون همه بزرگان دانش و معرفت، دوستدار حق و حقیقت بود، اعتقـاد داشـت کـه عنـوان»جمهوری آذربایجان « برای سرزمین اران، عنوانی است نادرست. اکادمیسین بارتولد با استادی و مهـارتی کـه شایـستهدانشمندان است، نظر خود را در این زمینه اعلام داشت و چنین توصیه کرد:
»هرگاه لازم باشد نامی برگزید که سراسر جمهوری آذربایجان را شامل شود، در آن صـورت مـی تـوان نـام اران رابرگزید«.۱۰۷
مردم آذربایجان که در گذشته برای دفاع از مرز و بوم خویش با سپاهیان دولت عثمانی پیکارها
کردند و زن و مرد و کودک از تبریز تا روستاهای دور دست در برابر اشغالگران بیگانه بـه پـا خاسـتند، بـا گـذاردن نـامآذربایجان بر سرزمین دیگری جز مرز و بوم خویش روی موافق نشان نداند. در آن روزگار که نام »آذربایجان« بر بخشیاز قفقاز نهاده شد، شادروان شیخ محمدخیابانی و یارانش به نشانه اعتراض بر این نامگذاری نادرست، پیشنهاد کردند تـا نام آذربایجان تغییر یابد. در کتاب »تاریخ هیجده ساله آذربایجان« نوشته شادروان احمد کسروی تبریـزی، در پیرامـونتغییر نام آذربایجان چنین آمده است:
در همان روزهای نخست خیزش، حاجی اسماعیل آقا امیر خیزی که از آزادیخواهان کهن و ایـن زمـان از نزدیکـانخیابانی می بود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته، نـامشرا »آزادیستان« بگذاریم. در این هنگام نام »آذربایجان« یک دشواری پیدا کرده بود. زیرا پس از بهم خوردن امپراتـوریروس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و آن پیرامونها جمهـوری کـوچکی پدیـد آورده آن را »جمهـوری آذربایجـان« نامیـدهبودند. آن سرزمین نامش در کتابها »اران« است. ولی چون این نام از زبانهـا افتـاده بـود و از آن سـوی بنیـادگزاران آنجمهوری امید و آرزوشان چنین می بود که با آذربایجان یکی گردند، از این رو این نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند . آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگـری چـشم پوشـی نمـی خواسـتند از آننامگذاری قفقازیان سخت رنجیدند، و چون آن نام گزاری شده و گذشته بود کسانی می گفتند: بهتر است ما نام اسـتانخود را دیگر گردانیم. همانا پیشنهاد »آزادیستان« از این راه بوده است.۱۰۸
شادروان کسروی در این نوشته مشابه نظر استاد بارتولد را بیان داشت و نام راستین »جمهوری آذربایجـان« را اراندانست. مورخ گرانمایه آذربایجانی در شاهکار پژوهشی خود زیر عنـوان »شـهریاران گمنـام« کـه بـه سـالهای ۱۳۰۵ ـ۱۳۰۶ هجری شمسی و شاید پیش از آن نگاشته و در سال ۱۳۰۷ هجری شمـسی بـه چـاپ رسـانیده، از ایـن کـار بـاشگفتی یاد کرده است. چنین به نظر می رسد که کسروی به هنگام نگارش کتاب »شهریاران گمنام« هنوز به انگیـزهگذراندن نام »آذربایجان« بر اران آگاه نبوده و همانند استاد بارتولد مقصود دولتمداران شوروی را در پیرامون یکی شدناین دو سرزمین عنوان نکرده است. ولی در زمانی که »تاریخ هیجده ساله آذربایجان« و »تاریخ مشروطه ایـران« را مـینگاشت، به دریافتهایی مشابه استاد بارتولد که در روسیه می زیست، دست یافت که از نظر خوانندگان گذشت.
کسروی گرچ ه به انقلاب روسیه و برقراری حکومت شوروی در قفقاز نظری موافق داشت، با این همه از ابراز شگفتیخودداری نکرد. وی در کتاب »شهریاران گمنام« اشاره ای به این نکته دارد که جالب توجه است:
»شگفت است که اران را اکنون آذربایجان می خوانند. با آن که آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگری است کهدر پهلوی اران و بزرگتر و شناستر از آن می باشد و از دیرین زمان که آگاهی در دست هست همواره این دو سرزمین ازهم جدا بوده و هیچگاه نام آذربایگان بر اران گفته نشده است. تاکنون ندانسته ایم کـه بـرادران ارانـی مـا کـه حکومـتآزادی برای سرزمین خود برپا کرده می خواستند نامی بر آنجا بگذارند، برای چه نام تاریخی و کهن خود را کنـار نهـادهدست یغما بسوی آذربایگان دراز کردند؟ و چه سودی را از این کار شگفت خود امیدوار بودند؟ این خرده گیری نه از آناست که ما برخاسته از آذربایگانیم و تعصب بوم و میهن خود نگه می داریم. چه آذربایجان را از این کار هیچ گونه زیـاننیست. بلکه از این است که برادران ارانی ما در آغاز زندگانی ملی و آزاد خود پشت پا به تـاریخ و گذشـته سرزمینـشانمی زنند و این خود زیانی بزرگ است و آنگاه تاریخ مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد.«۱۰۹
کسروی در آن روزگار چنین می پنداشت که »آذربایگان را از این کار هیچ گونه زیان نیست«. ولی بعدها به هنگـامنگارش »تاریخ هیجده ساله آذربایجان« و »تاریخ مشروطه ایران« به ماهیت امر پی بـرد و بـه نوشـتن مطـالبی در ایـنزمینه پرداخت که هنوز برای بسیاری از مردم و شاید بخشی از سیاستمداران کشور ما قابل درک نبود. کسروی انـدکیپس از شهریور ۱۳۲۰ در روزنامه پرچم چنین نوشت:
چون در شهریور گذشته سپاهیان شوروی به آذربایجان آمدند و آن تبدلات رخ داد، حزبی در تبریز بـه نـام »حـزبآذربایجان« پدید آمد که یکدسته هوسمندان آن را بنیاد نهادند. در آن زمان در
تبریز از این دسته ها بسیار بسته می شد و از آن جمله چند تنـی آن دسـته را بـستند و خـود را »حـزب آذربایجـان« نامیدند و چون کسان بسیار بیخرد و بدنهاد می بودند از بودن سپاهیان شوروی در آذربایجان چنـین دانـستند کـه اگـرلاف کمونیستی زنند، کارکنان شوروی حمایت از آنان خواهند کرد. این است تظاهرات کمونیـستی از خـود نمودنـد. در حالی که بیشتر ایشان معنی کمونیستی را هم نمی دانستند و چون مقصودشان جز هوسبازی و خودنمایی نبود و برایاین کار وسیله می جستند نخست به آرزوی استقلال آذربایجان افتادند و این را یک وسیله خوبی برای خودنمایی هـایخود یافتند . و این است که هواداری از زبان ترکی را بهانه گرفتند و به کوششهایی پرداختند. در نهان مقـصودشان جـداشدن از ایران بود و در راه هوسبازی به چنین اندیشه بسیار غلطی، گستاخی می نمودند. ولی در آشکار دعوی ترکیـ فارسی را دنبال کرده و روزنامه ای بنام آذربایجان بنیاد نهاده در آنجا هر روز گفتارهایی می نوشتند.
سپس در این اندازه نایستاده به سیاهکاریهای دیگـری برخاسـتند. بدینـسان کـه چـون از آذربایجـان هنـوز ریـشهتاراجگران و اشرار کنده نشده و در این گوشه و آن گوشه کسان بسیاری از آنان باز مانده، اینان فرستادگانی به نزد آنانفرستاده به آشوب و تاراجگری تحریکشان می کردند و چـون دسـته هـایی از مهـاجران در سـالهای آخـر از قفقـاز بـهآذربایجان آمده و در روستا نیز پراکنده هستند، با دست آنـان کمیتـه هـای تـاراج و آدمکـشی در دیـه هـا بنیـاد مـینهادند.۱۱۰
چنان که در آغاز اشاره شد نگارنده می کوشد تا سرحد امکـان از ورود در مـسائل سیاسـی بپرهیـزد و داوری را بـرعهده خواننده واگذارد. ولی این کار تا زمانی میسر است که موجب تحریف و اشکال در مسائل تاریخی نشود. نمی تـوانواقعیت را فدای سلیقه کرد. از این رو به ناچار اشاره ای بسیار مختصر به مسئله آذربایجان را ضرور می شمارد.
چنان که خوانندگان آگاهی دارند، در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ حزبی به نام »فرقه دموکرات آذربایجان« تاسیس شـد کـهسران آن در آغاز خواستار اجرای قانون اساسی و تشکیل »انجمنهای ایالتی و ولایتی« شـدند . مـسئولان حـزب مـذکورنخست از استقلال و تمامیت ارضی ایران سخن می گفتند و کسانی که آنان را بـه تجزیـه طلبـی مـتهم مـی کردنـد،دشمن و مغرض می خواندند.
نگارنده قصد ندارد به آنچه مورد بحث و تردید است اشاره کند. بلکه تنها به ذکر چند نمونه از اسـناد تـاریخی و بـهدیگر سخن نمونه هایی از مطالب مندرجه در مطبوعات ارگان »فرقه دموکرات آذربایجـان« مـی پـردازد و داوری را بـرعهده خوانندگان می گذارد.
پس از ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵ گروهی از مسئولان و افراد »فرقه دموکرات آذربایجان« و حکومت دموکراتهای آذربایجـانبه اتحاد شوروی مهاجرت کردند که نگارنده نیز از زمره آنان بـود. مـسایلی کـه در روزگـار حاکمیـت »فرقـه دمـوکراتآذربایجان« صورت مخفی داشت، پس از مهاجرت به اتحاد شوروی صورتی علنی یافت و جایی برای تردید و گمان باقینگذارد. گرچه مسئولان دولت شوروی کوشش وافر داشتند بر این که نیـت و قـصد الحـاق آذربایجـان ایـران بـه اتحـادشوروی تا آنجا که میسر باشد فاش و بر ملا نشود و بهانه ای به دست دولـت ایـران و مخالفـان و رقیبـان دولـت اتحـادشوروی ندهد، ولی با این همه گاه مطالبی منتشر می شد که نشان می داد هدف و برنامه کار بر چه منوال است. در بیست و یکم آذر ۱۳۲۹ سران »فرقه دموکرات آذربایجان« تلگرامی به میر جعفر باقراف دبیر اول کمیته مرکزیحزب کمونیست »جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان« مخابره کردند که متن آن در روزنامه »آذربایجان« ارگـانکمیته مرکزی »فرقه دموکرات آذربایجان« به چاپ رسید. در متن تلگرام مذکور چنین آمده است:
»پدر عزیر و مهربان میر جعفر باقراف!
خلق آذربایجان جنوبی که جزء لاینفک آذربایجان شمالی است۱۱۱، مانند همه خلقهای جهان، چشم امید خود را بهخلق بزرگ شوروی و دولت شوروی دوخته است«.۱۱۲
از مندرجات تلگرام به آسانی می تـوان بـه راز ایـن نـام گـذاری پـی بـرد و هـدف و مقـصود نـام گـذاران و دسـتپروردگانشان را در جدا کردن آذربایجان از ایران و الحاق آن به اتحاد شوروی دریافت.
در جلسه عمومی فعالان »فرقه دموکرات آذربایجان« به مناسبت پنجمین سالگرد تاسیس فرقه مذکور قطعنامـه ایبه تصویب رسید که در آن چنین آمده است:
»از کمیته مرکزی فرقه خواستاریم که در مقابـل توجـه و کمکهـایی کـه بـرادران همخـون مـا بـویژه رهبـر حـزبکمونیست آذربایجان رفیق میر جعفر باقراف پس از مهاجرت به میهن خود آذربایجان شمالی نسبت به ما مبذول داشتهاند سپاسگزاری کند«.۱۱۳
چنان که از قطعنامه پیداست، بخش اران و شیروان قفقاز که »آذربایجان شمالی « نامیده شده، بـه »مـیهن « مـردمآذربایجان ایران بدل گشته و ساکنان آن با مردم آذربایجان »برادر هم خون« شده اند.
آیا دلیلی روشنتر از این برای معلوم داشتن مجهول آذربایجان می توان یافت؟ آیا این سـند خـود پـرده از رازهـاینهان برنمی گیرد؟
در تلگرام دیگری که از کمیته مرکزی »فرقه دموکرات آذربایجان« به میر جعفر باقراف۱۱۴ دبیر اول کمیته مرکـزیحزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان مخابره شد، چنین آمده است:
»رهبر عزیر و پدر مهربان رفیق میر جعفر باقراف!
از تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان که رهبری پیکار مقدس خلـق آذربایجـان در راه آزادی ملـی و نجـات قـسمتجنوبی سرزمین زادوبومی وطن عزیز ما در آذربایجان را که سالها است در زیر پنجه هـای سـیاه شووینیـستهای فـارسدست و پا می زنند، بر عهده دارد، سه سال تمام می گذرد …
سومین سال تاسیس این فرقه مبارز را به کلیه علاقمندان خلق آذربایجان و به شما که رهبـر عزیـز و پـدر مهربـان مـاهستید شادباش می گوییم. عده ای از اعضای فرقه، حکومت ملی و سازمان فدایی ها … به قسمت شمالی و آزاد وطـنخود مهاجرت کرده اند«.۱۱۵
در این سند، آذربایجان به عنوان »قسمت جن وبی سرزمین زاد و بومی وطن عزیز« نامیده شده که گویا سالها اسـتمردم آن »در زیر پنجه های سیاه شووینیستهای فارس دست و پا می زنند« و گویا مسئولان فرقه »به قسمت شمالی وآزاد وطن خود مهاجرت کرده اند«.
همانگونه که پیشتر از نظر خوانندگان گذشت، نگارنده کوشیده است تا آنجا که میسر باشد از ورود، بحـث و اظهـارنظر در پیرامون مسایل سیاسی دوری گزیند و داوری را به خواننده واگذارد. ولی این کار نمی بایـست بـه بهـای حـذفاسناد و مدارک تاریخی صورت می پذیرفت. از این رو دست کم نقل چنـد مـدرک مختـصر کـه از نظـر تـاریخی واجـداهمیت است ضرور می نمود. تا داوری خوانندگان چه باشد.
پی نوشتها
در پیرامون نام »آلبانی« یا »آلبانیای قفقاز« در صفحات بعد سخن خواهیم داشت.
ن . و. پیگولفسکایا، آ . یو. یاکوبوسکی، ای . پ. پطروشفـسکی، ل. و. سـترویوا، آ. م. بلنیتـسکی : تـاریخ ایـران ازدوران باستان تا سده هیجدهم، ترجمه کریم کشاورز، تهران، انتـشارات موسـسه مطالعـات و تحقیقـات اجتمـاعی،۱۳۴۶، جلد اول، ص ۵۹.
همان، ص ۷۷.
همان، ص ۱۰۱
دیاکونوف، آ. م.، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۵، ص ۳۰۴.
عبداﷲ یف، فتح اﷲ، گوشه ای از تاریخ ایران (گوشه ای از مناسبات روسیه و ایران و سیاست انگلستان در قرننوزدهم)، ترجمه غلامحسین متین، تهران، ص ۱۹۲.
همان، ص ۱۲۰.
همان، ص ۱۹۱.
لنین، و . ای. آثار منتخبه در دو جلد، جلد اول، قسمت دوم، اداره نشریات به زبانهای خارجی، ترجمـه فارسـی،مسکو، ۱۹۵۲، صص ۳۸۵، ۳۸۹، ۴۷۷، ۴۷۸، ۴۷۹.
این شخص همان اسکندر مقدونی است. در نوشته های باستان، او را بـه جـای الکـساندر، بـه غلـط الـسکندر مـینامیدند و او را السکندر گجستک (ملعون) می خواندند . گمان می رود تلفظ غلط نام اسکندر، متعلق به روزگـاران کهـنباشد.
۱۰. کاروند کسروی، به کوش یحیی ذکاء، تهران، ۱۳۵۶، صص ۳۱۴ ـ ۳۱۳.
ابن فقیه، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق همدانی، ترجمه مختصر البلدان، بخش مربوط بـه ایـران، ترجمـه ح.
مسعود، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۹، ص ۱۲۶.
کاروند کسروی، پیشین، صص ۳۱۶ ـ ۳۱۵.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، آ ـ ابوسعد، تهران، ۱۳۲۵، ص ۳۶.
همان، ص ۵۴.
برای آگاهی بیشتر، رجوع شود به کاروند کسروی، پیشین، ص ۳۱۶.
همان، ص ۳۵۶.
گوگمل نام محلی است در کنار رود بومادوس و نزدیکی اردبیل و موصل که جنگ سوم اسکندر مقدونی با داریـوشسوم در آنجا روی داد.
ساتراپ شکل یونانی شده عنوان پارسی خشترپ اسـت کـه بـه صـورت خـشترپاون آمـده اسـت. خـشتر= شـهر وخشترپاون= شهربان است . در نوشته های تازی خشترپ به صورت »شهرب« نیز آمده است. خشترپ یا ساتراپ، والی وفرمانروای یکی از بخشهای بزرگ قلمرو شاهنشاهی هخامنشیان بود. داریوش بزرگ، سـرزمینهای ایرانـی و غیـر ایرانـیتابع شاهنشاهی هخامنشی را به بیست بخش تقسیم کرد و هر کدام را به یک خشترپاون = ساتراپ سپرد.
Bartold V. V., sochineniia, Tom II, Chast l, Moskva, Izdatelstvo Vostochnoi
literatury, ۱۹۶۳, str. ۷۷۵ – ۷۷۶.
Arriani, Anabasis, recognovit C. Abicht, Lips., ۱۸۸۶.
Josephi Flavii, De bel., VII, ۷،۴.
کادوسان قومی هستند که اکنون »طالش« نامیده می شوند. برای آگاهی بیشتر دربـاره ایـن قـوم رجـوع شـود بـهکاروند کسروی، صص ۲۸۸ ـ ۲۸۳.
Polibii, Historiae, rec Fr. Hulstsch Vol. IIV. Berol. Weidam., ۱۸۸۸ – ۱۸۹۲.
Diodori, Bibliotheca., rec. Frid Vogel, Vol. I-III, Lips., Teubn, ۱۸۸۸ – ۱۸۹۳.
Strabonis, Geographica, rec. Commentario crit. instr. G. Kramer, Vol. I-III, Berol.
۱۸۸۴ – ۱۸۹۲.
همان.
Geographi Graeci Minores. E codicibus recognovit Carolus Mullerus, II, Paris, ۱۸۸۲.
Arriani. Opcit.
C. Plinii Secundi, Naturalis historia, D. Detlefsen recens uit, vol. I- II, Berol., ۱۸۶۶
– ۱۸۸۲.
کسروی نام دو رود کر یکی در فارس و دیگری در قفقاز را به صورت »کور« آورده و معتقد است که این دو رود بـهنام کوروش بزرگ »کور« نامیده شده است. وی کوروش را شکل یونانی نـام »کـور « دانـسته اسـت. ولـی اسـتاد آبـایفدانشمند شوروی بر این عقیده نیست (رجوع شود به مقاله پروفسور و. ای. آبایف زیر عنوان »واژه شناسی نامهای خـاصایرانی« ترجمه نگارنده کتاب، مجله بررسی های تاریخی، سال دوازدهم، شماره ۳ صص ۲۴۴ ـ ۲۲۱. در ضمن یونانیـانباستان شهر کنار رود کر را »کوروپولیس« می نامیدند . نگارنده یاد آور می شود که رود کر از شهر تفلیس در گرجستانمی گذرد و گرجیان این رود را »کورو« می نامند . استاد آبایف معتقد است که گرجیان آن را (Kuro ) از نام اوسـتی“ Kur ” گرفته اند و چون در زبان گرجی نامهای بیگانه اغلب با حروف “ O ” پایان می پـذیرد، بنـابراین بـه شـکل درآمده است . نکته ای که می رساند این رود با نام“ Kuro ” کوروش پیوند داشته، آن است کـه برخـی جغرافـی نگـاراناسلامی، از جمله ابوعبداﷲ بشاری مقدسی رود مذکور را »نهرالملک« نامیده است.
آلازان (آلازانی) نام رودی است که از گرجستان و آلبانیای قفقاز (اران) می گذرد و به رود کر می پیوندد.
کلبگ شهری است باستانی که در نوشته های مولفان اسلامی، از جمله البلدان ابن فقیه و المسالک و الممالک ابـنخردادبه و دیگر نوشته ها به صورت »قبله« آمده است. بطلیموس این نام را »خبله« نوشته اسـت. گمـان مـی رود نـام»قبله« ماخوذ از »خبله« باشد.
۳۴. Plinii Secundi naturalis historia, D. Detlefsen recens uit, vol. ۱ – ۲, Berol., ۱۸۶۶ –
۱۸۸۲.
همان.
V. N. Leiatov, Azerbaidzhan SV v. done Po III v. n. e. “Izv. AN. Azerb. SSR”, ۱۹۵۰, NO. l.
۳۷. Strabonis , Geogrphica, rec. Commentario crit. G. Kramer, vol ۱‐۳, Berol , ۱۸۴۴ –
۱۸۵۲.
M. Khorenskii, Istoriia Armenii, Moshva, ۱۸۹۳, str. ۳۹۳.
شکه، شاکاش و ساکاسنا هر سه تلفظ های گوناگون شهری است به نام »شکی« در قفقاز. اکنـون نـام کهـن شـهرمذکور را به دور افکنده اند و آن را »نوخا« نامیده اند.
Ananii Shirakatsi, Armianskaia istoriia, VII V. Po R. Kh. SPb, ۱۸۷۷.
M. Kagankatvatsi, Istoriia Agvan. Per. K. Patkanova, SPb. ۱۸۸۱, str. ۱۴۵ – ۱۴۸.
Iu. Kulakovskii. Istoriia Vizantii, T. ۳, Kiev, ۱۹۱۵, str. ۲۵۷.
M. Kaganktvatsi, Istooriia Agvan, Per. K. Patkanova, SPb., ۱۸۶۱., str. ۱۵۴.
ابن خردادبه، ابوالقاسم عبیداﷲ بن عبداﷲ، المسالک و الممالک، ص ۱۲۰ ـ ۱۱۸.
ابن فقیه، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق همدانی، ترجمه مختصر »البلدان«، بخش مربوط بـه ایـران، ترجمـه ح.
مسعود، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۹، صص ۱۳۰ ـ ۱۲۹.
همان، ص ۱۳۴.
ورثان شکل معرب نام پارسی وردان است که در زبان ارمنی به صورت »وارطان« آمده است. ورثان نـام شـهر وردانیا »واردانا کرت« است که گویا به نام واردان مامیکونیان یکی از اشراف ارمنی عهد ساسانی بوده است.
ترجمه مختصر »البلدان«، ص ۱۲۸.
همان، ص ۱۳۹.
ابن حوقل، صوره الارض، ترجمه دکتر حعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران ۱۳۴۵، ص ۱۲۸.
همان، ص ۸۲.
برذعه ـ این نام در برخی نوشته ها، از جمله آثار یاقوت حموی، ابن حقول و برخـی دیگـر بـه صـورت برذعـه و دربعضی نوشته ها چون شرفنامه و غیره به صورت بردعه و در آثار برخی شاعران و نویسندگان، از جمله در خمسه نظامیو حدود العالم به صورت بردع آمده است. مارکوارت، در کتاب ایرانشهر، بردع را شکل عربی پرتـو (پهلـو ) دانـسته اسـت.
این شهر روزگاری مرکز اران بود. گویند شهر مذکور در روزگاران کهن هر دو نام را داشت. بلاذری می نویـسد کـه ایـنشهر به روزگار قباد اول شاهنشاه ساسانی ساخته شد. این شهر اکنون نیز در میان مردم قفقاز به صورت »بـرده « تلفـظمی شود. بعضی لغت نامه ها، نام بردع را از »برده دان« دانسته و نوشته اند که این شهر جایگاه بردگان بود.
شهر جنزه که تازیان نوشته اند، معرب گنجگ و گنجه اسـت. نـام گنجـگ در ایـران بـسیار بـوده اسـت. از جملـهروستایی در اطراف مشهد و نیز رودبار گیلان بدین نام است. برخی از محققان نام غزنـه در افغانـستان را همـان گنجـهدانسته اند . در اران و آذربایجان نیز دو شهر بدین نام آمـده اسـت. یکـی سـرزمین مقدسـی اسـت کـه محـل آتـشکدهآذرگشسپ بوده و دیگری شهری به همین نام در اران است. گنجه اکنون »کیروف آباد« نام دارد.
این نام در نوشته های قدیمی شمکور آمده است، ولی اهل محل آن را »شامخور« می نامند . و اکنون نیز به همـیننام است.
شروان نام شهری است در اران که گفته می شود به دسـتور خـسرو انوشـیروان بنـا شـده اسـت. بعـدها سـرزمینوسیعتری بدین نام نامیده شده و فرمانروایان آن شروانشاه لقب یافتند. برخی این ناحیه را شروان می نامند. گویا شرواندرست تر است. در نزدیکی اصفهان نیز ناحیه ای به همین نام هست. در قوچان نیز ناحیه ای به نام شروان وجود دارد.
صوره الارض، صص ۱۰۰ ـ ۸۱.
همان، ص ۹۵.
شمس الدین ابوعبداﷲ محمد بن ابوبکر البناء الشامی المقدسی المعـروف بالبـشاری، احـسن التقاسـیم فـی معرفـهالاقالیم، لیدن، ۱۹۰۶، ص ۲۵۹.
ابو اسحق ابراهیم اصطخری، مسالک و ممالک، ترجمـه فارسـی (المـسالک و الممالـک) از قـرن ۵ ـ ۶ هجـری، بـهکوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۷ ـ ص ۱۵۸.
همان.
همان، ص ۱۷۶.
یاقوت حموی، معجم البلدان، جلد اول، لایپزیک، ۱۸۶۶، ص ۱۸۳.
عمادالدین اسمعیل بن محمد بن عمر، المعروف به ابوالفداء، تقویم البلدان، ص ۳۸۶.
همان، ص ۳۸۶.
حمداﷲ مستوفی، نزهه القلوب، به اهتمام دکتر محمد دبیر سیاقی، تهران، ۱۳۳۶، صص ۸۵ و ۱۰۲.
همان، صص ۹۲ ـ ۹۱.
ر. ش. به مطلع السعدین سمرقندی.
ر. ش. به تاریخ عالم آرای عباسی، نوشته اسکندر بیک منشی، صص ۱۶ ـ ۱.
محمدحسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان، برهان قاطع، به اهتمام شادروان دکتـر محمـد معـین، جلـد اول،چاپ دوم، تهران، ۱۳۴۲، ص ۴۱.
Ianovskii A, O derevnei Kavkazskoi Al – banii, Zhurnal ministr. narodnogo pros – veshcheniia za ۱۸۴۶ g., SPb., ch. ۲ str. ۹۷ – ۱۳۶, ۱۶۱ – ۲۰۳.
همان.
همان.
Dorn B., Kaspii (O pokhodakh drevnikh russkikh V Tabaristan). SPb., ۱۸۷۵. ۷۴. “Voprosy istorii Kavkazskoi Albanii’’, reol. Igrar – Aliev, izdatelsvo AN Az SSR, Baku, ۱۹۶۲, str. ۲۱.
Barkhudatian M., istorii agvan, Tbilisi, ۱۹۶۲.
همان.
Marquart J., Eransahr nach Geographie des ps Moses Xorenac‘i. Berlin ۱۹۰۱.
Bartold V. V, Sochineniia, Tom III, Izdatelsvo “Nauka“, Moskva, ۱۹۶۵, str. ۳۳۴.
همان.
Krimskii A. E. Stranitsy iz istorii Severnogo ili kavkazskogo Azerbaidhana (Klassicheskaia Albaniia), Sb. St. V chast E F. Oldenburga, Moskva, ۱۹۳۴, str. ۱۸۹.
همان، ص ۳۰۵.
Bartold V. V, Sochineniia, Tom II, chast l, izdatelstvo vostochnoi literatury, Moskva, ۱۹۶۳, str. ۷۷۵.
همان، ص ۷۷۷.
Eremian S. T., Torgovie puti Zakavkaziia (po Tabula peutingeriana), VDI, ۱۹۳۹, No. l, str. ۷۹, ۹۷.
Iampolskii Z, I., K voprosu ob odnoimennost drevneishego naseleniia Atropateny I Albanii, “Tr Instituta istorii I filosofii“, ۱۹۵۴ Tom ۴, str. ۱۰۰, ۱۰۸.
“Entsiklopedicheskii slovar“, pod redaktsiei professor I.E Andreevskago, Tom l, SPb., ۱۸۹۰. Str ۳۵۹.
همان.
“Entsiklopedicheskii slovar“, Tom XIII, izdateli Brokgauz (Leiptsig). Efron. SPb., ۱۸۹۴, str. ۸۱۸ – ۸۱۹.
همان.
بخشی از ارمنستان در سرزمین ترکیه قرار داشت که از آن جمله بودند شهرهای قارص واردهان. ولی پـس از قتـلعام ارامنه در سال ۱۹۱۵، این نواحی از سکنه بومی خالی شد و بسیاری از ارمنیان ناگزیر جلای وطن کردند. از ایـن رودر دایره المعارف مذکور عنوان »ارمنستان ترکیه ـ عثمانی« آمده است.
“Entsiklopedicheskii slovar“, Opcit., str. ۲۱۲ – ۲۱۳.
“Bolshaia sovetskaia Entsiklopediia“, Clav. redaktor A. M. Prokhorov. Trete
izdanie, Moskva, Izdatelstvo “Sovetskaia Entsiklopediia“, ۱۹۷۰. Tom l, str. ۲۴۸.
“Kratkaia Geograficheskaia Entsiklopediia“, Glav. Redaktor A. A Grigorev, Tom ۱, Gos. nauch. izdatelstvo “Sovetskaia Entsiklopediia, Moskva, ۱۹۶۰, str. ۳۸.
همان.
“Bolshaia Sovetsiklopediia“, Trete izdanie Tom ۲۹, Moskva, izdatelsttvo “Sovetskaia Entsiklopediia“, ۱۹۷۸, str. ۲۷۸.
“Bolshaia Sovetskai Entsiklopediia“, Tretie izdanie Tom ۱۷, Moskva, izdatelstvo “Sovetskaia Entsiklopediia“, ۱۹۷۴ , str ۱۲۸ – ۱۲۹.
همان. ۹۸. همان.
همان.
همان، صص ۱۲۹ ـ ۱۲۸.
همان.
“Entsiklopedicheslii slovar“, Tom ۲, Moskva, izdatelstvo “Bolshaia Sovetskaia Entsiklopediia“, ۱۹۵۴, str. ۴۴۵.
“Bolshaia Sovetskaia Entsiklopediia“, Tom. l, Moskva, izdatelstvo “Svetskaia Entsiklopdiia“, ۱۹۷۰, str. ۲۵۴.
Bartold V. V., Sochineniia, Tom II, chast l, Moskva, izdatelstvo Vostochnoi literatury, ۱۹۶۳, str. ۷۷۵.
همان، ص ۷۶۲.
همان، ص ۷۰۳.
همان.
کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، بازمانده تاریخ مشروطه ایران، جلد دوم، چاپ نهم، تهران، انتشاراتامیرکبیر، ۲۵۳۷، ص ۸۷۳.
کسروی، احمد، شهریاران گمنام، چاپ دوم، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۳۵، ص ۲۶۵.
نامه »پرچم«، شماره ۱۲۰، خرداد ۱۳۲۱.
در پیرامون اصطلاح »آذربایجان جنوبی « و »آذربایجان شمالی « رجوع شود به پیشگفتار کتاب و مقاله نگارنده زیرعنوان »مگر ایرانیان میهن پرست مرده اند؟« و مقاله دیگر نگارنده زیر عنوان »سـخنی در پیرامـون آذربایگـان« کـه درمجله بررسیهای تاریخی سال ۱۳۴۸ انتشار یافته است.
روزنامه »آذربایجان« شماره ۲۱۳، باکو ۲۳ آذر ۱۳۲۹. متن ترکی تلگرام چنین است:
»عزیز و مهربان آتامیز میرجعفر باقراف ! شما لیندان آیریلماز بیرحصه اولان جنـوبی آذربایجـان خلقـی، دنیـانین بوتـونخلق لری کیمی امید گوزونی بویوک سووت خلقینه و سووت دولتینه تیکمیشدیر«.
روزنامه »آذربایجان«، شماره ۱۸۶، باکو، ۱۹ شهریور ۱۳۲۸. متن ترکی قطعنامه چنین است:
»ئوزیوردومیز شمالی آذربایجانا مهاجرت ایتدیکدن صونرا قان قارداشلاریمیز، خصوصی ایله آذربایجان کمونیـست فرقـهسینین رهبری ـ میرحعفر باقراف یولداشین گوستردیگی قایغوسیندان تشکرایتمگی فرقه نین مرکـزی کمیتـه سـیندانخواهش ایدیریک«.
میرجعفر باقراف نخست وزیـر و دبیـر اول کمیتـه مرکـزی حـزب کمونیـست جمهـوری شـوروی سوسیالیـستیآذربایجان و عضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی بود که
پس از مرگ استالین به جرم همکاری و همدستی با بریا رئیس پلیس مخفی شوروی (کا. گ. ب.) محاکمه و اعدام شد.
متن ترکی تلگرام چنین است: »عزیز رهبر و مهربان آتـامیز میرجعفـر ـ بـاقراف یولـداش! بوگـون اوچ ایـل تمـامدورکی دوغمایور دومیز و عزیز وطنمیز اولان آذربایجانین جنوب قسمتینده ایل لـردن بـری فـارس شـووینیت لـرینینقاراپنجه سی آلتیندا اینله ین خلقیمیزین ملی آزادلیق اوغروندا آپاردیغی مقدس مبارزه سینه رهبر لیک ایتمک ایچـونآذربایجان دموکرات فرقه سی تشکیل اولونموشدور. بومبارز فرقه نـین تـشکیلینین اوچـونجی ایـل دونـومی مناسـبتیلهبوتون علاقمند ـ لری، آذربایجان خلقینی و عزیز رهبر و مهربان آتامیز اولان سیزی تبریـک ایـدیریک. نتیجـه اعتبـاریایله فرقه، ملی حکومت و فدائی تشکیلاتیندان بیرعده …. وطنمیزین آزاد شمال قسمتینه مهاجرت ایتدیلر«.
روزنامه »آذربایجان« شماره ۸۱، باکو، ۱۷ شهریور ۱۳۲۷.

